از مسجد جمکران تا حرم کریمه اهل بیت (س)؛ روایت وداع مرد قم با پرچمدار مقاومت
قم، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵؛ از ساعات اولیه بامداد، رنگ و بوی دیگری داشت. کوچهپسکوچههای این شهر مقدس، یکییکی به صفوف سیاهپوشی مبدل شده بود که از اقصینقاط کشور، خود را به این دیار رسانده بودند. قرار بود پیکر مطهر رهبر شهید، مسیر عاشقانهای را از مسجد مقدس جمکران تا حرم مطهر کریمه اهل بیت (س)، حضرت فاطمه معصومه (س) طی کند؛ مسیری که نامش، «بلوار پیامبر اعظم (ص)» است و حالا میزبان سیل خروشانی از عاشقان.
بامداد جمکران؛ نماز بر پیکر مطهر آقای شهید ایران
ساعت ۶ صبح، مسجد مقدس جمکران و خیابانهای اطراف مملو از جمعیتی بود که از شب قبل در اطراف آن تجمع کرده بودند. فضای معنویِ این مکانِ مقدس، در این صبحِ سوگ، جلوهای دیگر داشت. چشمانِ منتظر، به جایگاه ویژه شهدا دوخته شده بود؛ و همه در انتظار لحظهای که پیکر مطهر رهبر شهید و خانواده ایشان، برای اقامهی نماز، به میان جمعیت آورده میشد؛ و آن لحظه فرا رسید. تابوت پوشیده از پرچم ایران، به سمت جایگاه نماز حرکت کرد. صدای تکبیر در فضای جمکران طنینانداز شد و جمعیت میلیونی، یکصدا، به امامت آیتالله جوادی آملی، بر پیکر رهبر شهید، نماز میت را اقامه کردند. لحظاتی که زمین و آسمان قم، در سکوت سنگینی فرو رفت و تنها صدای اشکها و ضجهها، فضای مسجد را پر کرده بود.
بلوار پیامبر اعظم (ص)؛ مسیرِ عشق مردم به ولایت
با پایان نماز، کاروان سوگ، آرامآرام از مسجد جمکران خارج و وارد بلوار پیامبر اعظم (ص) شد؛ بلواری که حالا، نه یک خیابان که شاهرگ عاطفهی یک ملت بود. دو طرف این بلوار وسیع، آنچنان مملو از جمعیت بود که گویی تمام ایران، در این نقطه از قم، گرد هم آمده است. پرچمهای سرخ و سیاه، بر فراز سرها موج میزد و فریادهای یا حسین (ع) و یا زهرا(ع)، فضایی حماسی و اندوهبار خلق کرده بود.
آنچه، اما این مسیر را از هر مسیر دیگری متمایز میکرد، شباهت چشمگیر آن به صحنههای اربعین حسینی بود. دستههای عزادار از هر قوم و قبیله، با لباسهای محلی، در کنار هم حرکت میکردند. سینهزنیهای موزون، نواهای محلی، و گاه نوحههای عربی که یادآور دشت کربلا بود، فضایی آفریده بود که هر ناظری را به اشتباه میانداخت؛ گویی امروز، اربعین دیگری در مسیر حرم کریمه اهل بیت (س) در حال برگزاری است.
یکی بطرهای آب خنک را داخل سبد ریخته بود و به جمعیت تعارف میکرد، دیگری لقمههای کوچک نان و پنیر توزیع میکرد. پیرمردی بستهای دستمال کاغذی در دست داشت و برگههای آن را یکی یکی به مردم عزادار میداد تا عرق از چهره پاک کنند. چند نوجوان روی یک موکت خاک خورده نشسته بودند و گفشهای خاکی زائران را واکس میزدند. اینها صحنههایی بود که بارها در اربعین حسینی دیدهایم و یا از زائران آن شنیدهایم.
یکی از عزاداران اهل خوزستان، با لهجهی گرمِ عربی، در میان جمعیت، روضهای از مصیبت امام حسین (ع) را زمزمه میکرد و جمعیت، با چشمانی گریان، همنوا با او، سینه میزدند.
در گرما و گردوخاک، عشق میدرخشد
گرمای سوزان تیرماه، بر این مسیر طولانی، سختتر از همیشه میتافت. دمای هوا در قم، به بالای ۴۰ درجه رسیده بود و گردوخاکی که از جادههای اطراف بلند میشد، نفسها را به شماره انداخته بود. اما هیچیک از اینها، نتوانسته بود عزم عزاداران را سست کند. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگسال، همگی در این گرما و گردوخاک، پای پیاده حرکت میکردند و با هر قدم، عشق خود را به رهبر شهید، به نمایش میگذاشتند.
مادری که دو کودک خردسال را در کالسکه نشانده بود، با لبخندی از سرِ رضایت، در میانِ جمعیتِ در حالِ حرکت، نفسنفس میزد و میگفت: گرما که چیزی نیست، این راه آقاست. رهبر ما همراه با خانوادهاش در راه دفاع از ایران شهید شد و خون بچههای ما رنگیتر از خون زهرای ۱۴ ماهه آقا نیست.
در گوشهای از مسیر، چند جوان، با شور و حرارتی حسینی، دستهجات سینهزنی را رهبری میکردند. یکی از آنها که عرق از سر و رویش جاری بود، با صدایی بریده از خستگی، اما آکنده از شور میگفت: امروز، روز حسین (ع) و روز آقاست. ما هم مثل اربعین، با پا، با دل، با عشق، تا حرم پیاده میرویم.
کاروانهایی از اقصینقاط ایران
آنچه این مراسم را به حماسهای بینظیر تبدیل میکرد، حضور گسترده کاروانهای عزادار از گوشهوکنار ایران بود. مردم از استانهای مختلف، در این مسیر عشق شرکت داشتند و تصویری از وحدت ملی را به نمایش میگذاشتند.
از لرستان، دستههای سینهزنی با لباسهای پوشیده از گِل و نوحههایِ لری، فضایِ مسیر را گرم کرده بودند. از چهارمحال و بختیاری، کاروانی با شور و حرارتی وصفناپذیر، سینه میزدند. از کهگیلویه و بویراحمد، مردمانی با لهجهای شیرین، روضههایی جانسوز میخواندند و اشکها را جاری میکردند.
عزاداران از استانهای اصفهان، مرکزی، همدان، زنجان، کرمانشاه، زنجان و آذربایجان شرقی هم خود را برای وداع با آقای شهید ایران خود را به قم رسانده بودند.
اما شاید تأثیرگذارترین صحنه، حضورِ کاروانی از سیستان و بلوچستان بود. مردمانی با چهرههای آفتابسوخته و لباسهای سفید و عمامههای محلی، در میان جمعیت، با سوز و گدازی خاص، بر سینه میزدند و فریاد یا حسین (ع) سر میدادند. یکی از آنها، با چشمانی خیس، گفت: ما از دورترین نقطهی ایران آمدیم تا به آقای شهید، آخرین سلام را برسانیم. این راه، راه همهی ماست، چه بلوچ، چه فارس، چه کرد و چه ترک. این صحنه، تصویری بود که میشد با یک قاب، تمام زیبایی این ملت را در آن خلاصه کرد.
اذان ظهر؛ همزمان با ورود به حرم
کاروان عظیم عزاداران، با شور و حرارتی حسینی، در مسیرِ بلوار پیامبر اعظم (ص) پیش میرفت. گرمایِ هوا و گردوخاک، هر لحظه طاقتفرساتر میشد، اما جمعیت، با قدمهایی استوار و دلهایی آکنده از عشق، راه را ادامه میدادند. سرانجام، درست همزمان با اذان ظهر، خیل عظیم عزاداران به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) رسیدند.
وداعی که حک شد
عصر روز ۱۵ تیر، قم حال و هوایی دیگر داشت. مسیر بلوار پیامبر اعظم (ص)، که تا ساعاتی پیش، مملو از جمعیت عزادار بود، آرامآرام خلوت میشد، اما رد پایِ عشق، بر دل این شهر حک شده بود. پرچمهای سیاه، بر در حرم و منازل، همچنان به اهتزاز درآمده بود و اشکهایی که در این مسیر جاری شده، در تاریخ قم، ثبت شده بود.
آنچه در این روز در قم رقم خورد، فراتر از یک وداع معمولی بود. این مراسم، یادآور اربعین حسینی بود؛ در گرمای سوزان، در گردوخاک، در میانِ دستههایِ عزادار از هر قوم و قبیله، در سینهزنیهای موزون و نوحههای جانسوز، و در نهایت، در کنار حرم کریمهی اهلبیت (ع). مردم ایران، در این روز، یک بار دیگر ثابت کردند که در مسیر عشق به رهبر خود، از هیچ رنج و مشقتی هراسی ندارند و تا پای جان، بر عهد خود با او، پایدار خواهند ماند.
قم، در این روزِ تاریخی، به کربلایی دیگر تبدیل شد و مسیر بلوار پیامبر اعظم (ص)، چون مسیر نجف تا کربلا، در دل عاشقان، جاودانه خواهد ماند.
انتهای پیام/


