چالشهای مستندسازی تشییع رهبر شهید/ چگونه باید یکی از مهمترین لحظات تاریخی کشور را برای آیندگان ثبت کرد؟
مراسم تشییع پیکر رهبر شهید در حالی در روزهای آینده برگزار میشود که از هماکنون نگاه بسیاری از مستندسازان و فعالان حوزه تصویر به این رویداد تاریخی دوخته شده است؛ رخدادی که بیتردید به یکی از مهمترین لحظات معاصر کشور تبدیل خواهد شد و ثبت تصویری آن برای حافظه تاریخی جامعه اهمیت ویژهای دارد.
در چنین بزنگاههایی، مستندسازی صرفاً به معنای حضور دوربینها در میدان نیست، بلکه به چگونگی روایت یک واقعه بزرگ ملی نیز مربوط میشود؛ اینکه این لحظه تاریخی چگونه دیده، ثبت و برای نسلهای آینده روایت خواهد شد. از همین رو، همزمان با شکلگیری گروههای مختلف برای پوشش و ثبت این مراسم، بحثهایی نیز در میان مستندسازان درباره شیوه مواجهه با چنین رویدادهایی مطرح شده است.
نگرانی از پرکاری بیفکر در ثبت یک واقعه تاریخی
محسن اسلامزاده با اشاره به حجم بالای فعالیتهای رسانهای و مستندسازی در چنین موقعیتهایی گفت: آنچه در این مقاطع بیش از هر چیز موجب نگرانی میشود، «پرکاری بدون فکر» است؛ وضعیتی که در آن دوربینهای فراوانی به میدان میآیند، اما الزاماً خروجی متناسب با اهمیت واقعه تولید نمیشود.
وی افزود: این وضعیت را پیشتر در برخی رویدادها از جمله مراسم اربعین نیز شاهد بودهایم؛ بهویژه در سالهای پیش از کرونا که تعداد زیادی گروه تصویربرداری راهی عراق میشدند و حجم بسیار بالایی از تصاویر ثبت میکردند، اما در نهایت وقتی آثار تولیدشده را بررسی میکردیم، سطح کیفی مستندها آنگونه که انتظار میرفت، رضایتبخش نبود.
این مستندساز ادامه داد: در چنین شرایطی معمولاً دوربین پشت دوربین کرایه میشود، فیلمبردار پشت فیلمبردار آفیش میشود و همه چیز به شکل فشرده و شتابزده پیش میرود، اما پس از مدتی مشخص میشود آن خروجی مطلوبی که انتظارش میرفت، به دست نیامده و خود واقعه نیز متناسب با اهمیتش به ثبت نرسیده است.
وی تصریح کرد: مشکل اصلی در بسیاری از این موقعیتها، فقدان فکر، فقدان طرح و غلبه نگاه زودگذر رسانهای بر مستندسازی جدی است. به همین دلیل، مستندهای ماندگار و قابل استنادی که بتوانند سالها بعد نیز محل رجوع باشند، بهسختی تولید میشوند.
اسلامزاده خاطرنشان کرد: مستند مؤثر، اثری است که همچون برخی نمونههای شاخص، بتواند در طول زمان اعتبار خود را حفظ کند، در خارج از کشور نیز قابل نمایش و قابل فهم باشد و در عین حال، از قصه، روند و روایت روشن برخوردار باشد.
وی با اشاره به شرایط کنونی افزود: امروز نیز چنین نگرانیهایی وجود دارد، چرا که شاهدیم مراکز تخصصی و غیرتخصصی، از نهادها و معاونتهای مختلف گرفته تا شرکتهای خصوصی و مراکز حرفهای مستندسازی، همگی وارد میدان شدهاند و هر کدام داعیه ثبت این واقعه را دارند، برای مثال وقتی برای ساخت یک اثر تصمیم میگیریم و با فیلمبرداران یا سوژهها تماس میگیریم، میبینیم که پیش از ما چندین مرکز و گروه دیگر نیز همان مسیر را رفتهاند یا همان سوژهها را در نظر گرفتهاند و این مسئله نشان میدهد که همه میخواهند این رخداد مهم را از زاویه دید خود ثبت کنند.
وی در پایان این بخش تأکید کرد: علت این وضعیت نیز روشن است؛ اهمیت بالای این مراسم و سنگینی خود واقعه سبب شده است که تقریباً هیچکس نتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد و طبیعی است که گروههای مختلف برای روایت آن به میدان بیایند.
مستند، سینمای مادر است؛ نه عرصهای برای آزمون و خطا
اسلامزاده در پاسخ به پرسشی درباره اولویت مستندسازان یا فیلمسازان داستانی برای ورود به چنین سوژههایی گفت: در این موقعیتها، اصل اول داشتن «طرح قوی» و «سوژه یا شخصیت ارزشمند» است. اگر فیلمسازی بتواند یک طرح ممتاز و متفاوت ارائه کند، در شرایط فعلی مراکز مختلفی برای حمایت از آن آمادگی دارند.
وی افزود: در حال حاضر نهادها و مجموعههای متعددی از جمله سازمان اوج، روایت فتح، شبکه یک سیما، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی، شهرداری تهران و برخی مراکز دیگر، به دنبال طرحهای شاخص در این حوزه هستند و اگر فردی طرحی ممتاز داشته باشد، بهراحتی میتواند حمایت لازم را دریافت کند.
این مستندساز ادامه داد: اگر فیلمساز، در کنار یک طرح قوی، به شخصیت یا کاراکتری واجد ظرفیت روایی نیز دسترسی داشته باشد و در عین حال حداقلی از تجربه حرفهای را هم در کارنامه خود داشته باشد، میتواند وارد میدان شود و اثر خودش را تولید کند و در چنین شرایطی، مهمتر از عنوان و جایگاه فرد، کیفیت ایده و قابلیت اجرایی آن است.
وی در عین حال تصریح کرد: مسئله از جایی پیچیده میشود که قرار باشد طرحهای آماده یا پروژههای از پیش تعریفشده، صرفاً بر اساس ملاحظات بیرونی به افراد واگذار شود و در چنین وضعیتی گاهی پروژه به مستندسازی سپرده میشود که از منظر برخی نهادها «برند» محسوب میشود و گاهی نیز شاهد هستیم که کار به فیلمسازان داستانی واگذار میشود.
اسلامزاده با اشاره به تجربههای پیشین در این زمینه افزود: در سالهای گذشته نمونههایی از ورود فیلمسازان داستانی به حوزه مستند را دیدهایم، اما همه این تجربهها الزاماً موفق و درخشان نبودهاند. برخی از این آثار با وجود برخورداری از امکانات و بودجه قابل توجه، نتوانستهاند به آن سطحی که از یک مستند ماندگار انتظار میرود، دست پیدا کنند.
وی تأکید کرد: زمانی که فیلمسازان داستانی وارد فضای مستند میشوند، معمولاً بودجههای بیشتری هم مطالبه میشود، در حالی که در بسیاری موارد، به دلیل فاصلهای که با مختصات واقعی سینمای مستند دارند، خروجی نهایی لزوماً متناسب با این هزینهها نیست.
این مستندساز خاطرنشان کرد: بعضیها تصور میکنند مستند، فضایی تجربی و سادهتر از سینمای داستانی است و هر کسی که در فیلم داستانی به موفقیت رسیده، میتواند به همان نسبت در مستندسازی نیز موفق باشد؛ در حالی که این تصور نادرست است.
وی افزود: سینمای مستند، یک «سینمای مادر» و استخواندار است؛ سینمایی با مختصات، ریزهکاریها، فرم و قواعد خاص خود و درست است که برخی فیلمسازان مسیر حرفهای خود را از مستند آغاز میکنند و سپس به سینمای داستانی میرسند، اما این به معنای آن نیست که هر فیلمساز داستانی بتواند بهصورت خودکار در حوزه مستند نیز موفق عمل کند.
اسلامزاده گفت: مستندسازی نیازمند درک دقیق فرم، واقعیت، روایت و نسبت درست با سوژه است و به همین دلیل، ورود به آن بدون شناخت عمیق میتواند فیلم را دچار افراط و تفریط کند.
مستندساز در دل واقعیت بهدنبال کشف است، نه تحمیل روایت از پیشساخته
اسلامزاده در تشریح تفاوت نگاه یک مستندساز حرفهای با یک کارگردان فیلم داستانی هنگام مواجهه با واقعیت زنده گفت: مهمترین تفاوت، در جنس مواجهه با سوژه است. مستندساز در برابر واقعیت، با نگاهی جستوجوگر و کاشفانه قرار میگیرد؛ او به دنبال کشف جهان سوژه، فهم لایههای پنهان آن و رسیدن به تجربهای تازه است، نه آنکه از ابتدا بخواهد واقعیت را در قالبی از پیشطراحیشده فرو ببرد در حالی که در سینمای داستانی، فیلمساز عمدتاً در موقعیت خلق و طراحی قرار دارد؛ یعنی جهان، مناسبات، موقعیتها و روابط را میسازد. اما در سینمای مستند، مسئله اصلی کشف و صید حقیقت است. مستندساز باید وارد جهان سوژه شود، با آن زندگی کند، آن را لمس کند و به تدریج از دل این مواجهه، روایت خود را پیدا کند.
این مستندساز ادامه داد: من خودم هم وقتی وارد ساخت یک اثر میشوم، آن را به مثابه یک تجربه تازه میبینم؛ انگار وارد دنیای جدیدی شدهام که باید آن را کشف کنم. برای مثال، اگر قرار باشد درباره شخصیتی چون شهید طهرانچی اثری ساخته شود، مستندساز باید احساس کند وارد جهان او شده و در حال صید یک تجربه تازه است. این نوع مواجهه، با نگاه صرفاً ساختاری یا تکنیکی تفاوت اساسی دارد.
وی تصریح کرد: برخی فیلمسازان داستانی وقتی به فضای مستند وارد میشوند، بیش از آنکه درگیر کشف واقعیت شوند، بر ساختار، فرمهای از پیشتعریفشده یا برخی ملاحظات بیرونی تمرکز میکنند و به همین دلیل، گاه با فاصلهای محسوس از روح اصلی سینمای مستند قرار میگیرند.
اسلامزاده با تأکید بر اینکه حتی در میان خود مستندسازان نیز تفاوت نگاه وجود دارد، گفت: مستندسازی یک حوزه یکدست و یکپارچه نیست. کسی که سالها در حوزههای اجتماعی، تاریخی، آیینی یا بحران کار کرده، الزاماً همان نوع نگاه و مواجههای را ندارد که یک مستندساز طبیعت یا یک فیلمساز فعال در شاخهای دیگر از این سینما دارد وهر شاخه، تجربه زیسته، زبان و درک خاص خود را میطلبد.
وی افزود: به همین دلیل، وقتی فردی نه فقط در آن ژانر، بلکه اساساً در خود سینمای مستند نیز تجربه کافی ندارد و مستقیم وارد چنین پروژههایی میشود، ریسک کار بالا میرود البته نمیتوان گفت الزاماً نتیجهای به دست نمیآید، اما سپردن چنین پروژهای به فرد کمتجربه، یک ریسک مدیریتی جدی است.
این مستندساز ادامه داد: این ریسک زمانی بیشتر میشود که برخی دوستان از سینمای داستانی، با الگوها و سازوکارهای مرسوم همان فضا وارد مستند میشوند؛ یعنی با برآوردهای سنگین، عوامل پرهزینه و سازوکاری که اساساً متناسب با مختصات تولید مستند نیست. در این شرایط، هزینه تولید گاه چند برابر میشود، بیآنکه تضمینی برای کیفیت نهایی وجود داشته باشد.
وی خاطرنشان کرد: همانطور که سینمای داستانی فیلمسازان شناختهشدهای همچون آقای حاتمی کیا را دارد، سینمای مستند نیز از چهرههای بزرگی همچون استاد فارسی و استاد محمودیان برخوردار است؛ افرادی که سالها در این عرصه کار کردهاند، با مختصات آن آشنا هستند و به تعبیر دقیق، در این حوزه استخوان خرد کردهاند و طبیعی است که در چنین موقعیتهایی، استفاده از تجربه این افراد اهمیت مضاعف پیدا میکند.
اسلامزاده با اشاره به تجربه همکاری با برخی مستندسازان باسابقه افزود: گاهی یک مستندساز مجرب، با دقت و اشراف حرفهای، حتی برای مرحله تصویربرداری نیز دکوپاژهای جزئی و دقیق طراحی میکند و مشخص میکند که چه نماهایی، با چه نسبتی و برای ساخت چه سکانسهایی باید گرفته شود. این نشان میدهد که در مستندسازی نیز، تجربه و شناخت عمیق از مدیوم تا چه اندازه در کیفیت نهایی اثر تعیینکننده است.
وی در ادامه گفت: البته در بسیاری از موارد، ورود برخی چهرههای سینمای داستانی به این حوزه از سر خیرخواهی و احساس مسئولیت است و چهبسا با نیت مثبت و دلسوزانه انجام میشود. برای مثال، وقتی نام برخی فیلمسازان باتجربه مطرح میشود، باید توجه داشت که اصل نیت، کمک به ثبت یک واقعه مهم و ادای دین به آن است، اما این نیت مثبت، لزوماً جای تجربه تخصصی در حوزه مستند را پر نمیکند.
این مستندساز تصریح کرد: در مجموع، فضایی که اکنون شکل گرفته، فضای فعالی است و از این جهت میتواند امیدوارکننده باشد، اما در عین حال این نگرانی هم وجود دارد که نوعی افراط در تولید یا حتی اسراف رخ دهد؛ بهویژه وقتی مراکز مختلف بهطور همزمان برای ثبت یک واقعه یا برنامهریزی برای پروژههای مرتبط وارد میدان میشوند.
وی افزود: در چنین شرایطی، مهم است که مسئولان و نهادهای متولی، از تجربه کسانی استفاده کنند که پیشتر در همان فضا یا موقعیت، تولید موفق داشتهاند. به عنوان مثال، اگر قرار است در حوزهای مانند عراق یا مناسک مرتبط با آن پروژهای تعریف شود، بهتر است از مستندسازانی همچون آقای چاوش بهره گرفته شود که سابقه تولید درخشان در همان فضا را دارند و اقتضائات میدانی، روایی و اجرایی آن را بهخوبی میشناسند.
در این موقعیتها، آنچه تعیینکننده است «طرح ممتاز» است، نه صرفاً تعدد سفارشها
اسلامزاده با اشاره به ضرورت بهرهگیری از نیروهای حرفهای و آشنا با مختصات سینمای مستند گفت: گرچه ممکن است برخی از این نیروها در ظاهر دستمزد بالاتری داشته باشند، اما در عمل به دلیل شناخت دقیق از مسیر تولید، تمرکز بیشتر و تسلط بر فرآیند کار، میتوانند پروژه را با کیفیت بهتر و هزینهای بهصرفهتر پیش ببرند.
وی افزود: بعضی از مستندسازان به دلیل آنکه با تمرکز بیشتری کار میکنند و در طول سال پروژههای محدودتری میپذیرند، برآوردهای متفاوتی دارند و برخی دیگر به دلیل تداوم تولید، برآوردهای پایینتری ارائه میکنند، اما در مجموع اگر تولید به دست افراد کاربلد سپرده شود، احتمال رسیدن به نتیجه مطلوب بیشتر است.
وی تصریح کرد: فضای موجود، در مجموع فضای بدی نیست، حتی در مواردی به برخی نهادها که برای تولید مشورت میخواهند، گفتهام که بهتر است اصلاً وارد ساخت مستقیم نشوند، چون در حال حاضر چندین مرکز دیگر در این حوزه مشغول کار هستند و ضرورتی ندارد همه مجموعهها لزوماً خودشان مستقیماً دست به تولید بزنند. برخی از این مراکز میتوانند به جای ورود به تولید، به سمت طراحی و اجرای کارهای رسانهای مکمل بروند.
اسلامزاده در ادامه با اشاره به یکی از ایدههای مغفولمانده افزود: در همین ایام، حسرت میخوردم که چرا یک فیلم مردمشناسانه جدی از میدان انقلاب ساخته نشد؛ اثری که بتواند آن فضا، حالوهوا و رفتار اجتماعی مردم را در این مقطع ثبت کند. آثاری تولید شدهاند، اما هنوز آن کاری که بتواند ماندگار شود و بهمثابه یک سند جدی مورد رجوع قرار گیرد، به شکل مطلوب ساخته نشده است.
این مستندساز خاطرنشان کرد: خود من هم با وجود علاقهای که به این ایده داشتم، توان ورود به آن را نداشتم، چون معتقدم هر کسی باید حدود تخصص و توانایی خود را بشناسد. من میدانستم که از منظر مردمشناسانه، شناخت و تجربه کافی برای ورود عمیق به این ژانر ندارم و به همین دلیل نمیتوانستم صرفاً بر اساس علاقه، مسئولیت چنین کاری را بپذیرم.
وی افزود: این دقیقاً همان نکتهای است که باید به آن توجه شود؛ در چنین مقاطعی، پروژهها نیازمند طرحهای ممتاز و متناسب با ژانر خود هستند. صرف اهمیت واقعه کافی نیست؛ باید کسی باشد که بتواند آن اهمیت را در قالب یک طرح دقیق، روایی و ماندگار ترجمه کند.
این واقعه فقط یک سوژه مستند نیست؛ یک پیچ تاریخی برای ایران و حتی جهان است
اسلامزاده در ادامه با تأکید بر اهمیت تاریخی این رخداد گفت: ما با یک واقعه تاریخی و حتی یک «پیچ تاریخی» مواجهیم؛ رخدادی که نه فقط برای ایران، بلکه در ابعاد وسیعتر، برای منطقه و حتی جهان نیز معنا و اثر دارد.
وی افزود: اهمیت این واقعه فقط از منظر داخلی یا صرفاً عاطفی نیست، بلکه از حیث تاریخی، سیاسی، فرهنگی و حتی هویتی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. این رخداد میتواند در آینده، به عنوان یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ معاصر ایران و درک جهانی از این منطقه مورد بررسی قرار گیرد.
این مستندساز ادامه داد: تجربههای شخصی نیز نشان میدهد که حتی پیش از این واقعه، برای مخاطبان بیرون از ایران نیز این چهره و این جریان محل پرسش و توجه بوده است. برای مثال، سال گذشته در اروپا دیدم که یکی از کتابهای مرتبط با رهبری، به صورت خودجوش توسط فردی ترجمه و عرضه شده بود به این دلیل که خارج از ایران این پرسش وجود دارد که این رهبر دینی و سیاسی که در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاده، کیست و چه ویژگیهایی دارد.
وی تصریح کرد: حالا که این شخصیت عزیز به شهادت رسیده است، ابعاد این توجه طبیعتاً گستردهتر میشود، چرا که در نگاه افکار عمومی، شهادت معنایی فراتر از مرگ عادی دارد و نوعی گواه بر ایستادگی تا آخرین لحظه تلقی میشود. این موضوع برای مخاطبان غیرایرانی، برای جهان اسلام و بهویژه برای شیعیان نیز واجد معنا و بار نمادین خاصی است.
اسلامزاده گفت: از این منظر، طبیعی است که در آینده نزدیک، افراد و گروههای متعددی از کشورهای مختلف برای فهم این واقعه، شناخت ابعاد آن و حضور در مناسک مرتبط با آن وارد میدان شوند. این رخداد فقط یک مسئله داخلی نیست و واجد ظرفیتهای جدی برای روایت در سطح فراملی است.
وی افزود: در داخل کشور نیز اهمیت این اتفاق از چند زاویه قابل فهم است. برای بخشی از جامعه، این واقعه از منظر مذهبی و اعتقادی اهمیت دارد و از این جهت، با جایگاهی ویژه دیده میشود و حتی برای افرادی که از این منظر به موضوع نگاه نمیکنند نیز، این اتفاق از حیث ملی و تاریخی دارای اهمیت است.
این مستندساز ادامه داد: اگر به تاریخ چند صد سال اخیر ایران نگاه کنیم، میبینیم بسیاری از حاکمان این کشور در تبعید، در فرار یا بیرون از سرزمین خود از دنیا رفتهاند. در این میان، اینکه یک رهبر در داخل کشور، در موقعیت ایستادگی و مقاومت، جان خود را فدا کند، خود بهتنهایی واجد معنای تاریخی است و همین امر بر اهمیت این واقعه میافزاید.
وی در پایان این بخش تأکید کرد: این مناسک و این رخداد، در بستری شکل میگیرد که ماهها مقاومت مردم ایران نیز پشت آن قرار دارد؛ مقاومتی که بهنوعی بازتابی از همان روحیه ایستادگی در سطح کلان است. به همین دلیل، آنچه امروز در حال وقوع است، فقط یک مراسم یا یک رویداد مقطعی نیست، بلکه یک لحظه مهم تاریخی است که ثبت درست آن، نیازمند دقت، فهم عمیق و تولید آثاری ماندگار خواهد بود.
این واقعه باید روایت به روایت ثبت شود؛ نه با دوربینهای سرگردان و بیطرح
اسلامزاده در ادامه با اشاره به تجربه تحولات سیاسی و امنیتی در کشورهای مختلف منطقه گفت: اگر تجربه کشورهایی مانند افغانستان و لیبی را مرور کنیم، بهروشنی میبینیم که در بسیاری از این موارد، ساختارهای سیاسی در لحظه بحران دچار فروپاشی میشوند و مقامها، مسئولان و حتی بدنه اجرایی و نظامی، مسیر فرار را در پیش میگیرند.
وی افزود: در افغانستان، نمونه روشنی از این وضعیت را دیدیم؛ از رئیسجمهور گرفته تا سطوح مختلف مسئولان و نیروها، بسیاری صحنه را ترک کردند. اما در اینجا چنین اتفاقی رخ نداد. در اینجا یک نفر ایستاد و به تبع آن، یک ملت ایستاد و این ایستادگی، تفاوتی بنیادین با بسیاری از تجربههای معاصر منطقه دارد و همین مسئله، ارزش تاریخی واقعه را چند برابر میکند.
این مستندساز ادامه داد: در چنین شرایطی نهتنها با صحنههای فروپاشی و گریز جمعی مواجه نبودیم، بلکه آن وضعیتهایی که معمولاً در بحرانهای بزرگ در مرزها شکل میگیرد نیز پدید نیامد. اینها همه نشان میدهد که با رخدادی مواجهیم که از حیث تاریخی، اجتماعی و سیاسی واجد ویژگیهای منحصربهفرد است.
وی تصریح کرد: از این پس نیز آنچه در صحنه سیاسی و اجتماعی رخ خواهد داد، اهمیت بسیاری دارد؛ اینکه چه جریانها، چه تیپهای اجتماعی و چه چهرههایی وارد میدان میشوند، با چه کیفیتی حضور پیدا میکنند و این حضور چه تأثیری بر آینده خواهد گذاشت. بنابراین مسئله فقط ثبت یک لحظه نیست، بلکه ثبت یک روند تاریخی است.
اسلامزاده خاطرنشان کرد: این روایتها باید جمعآوری شود؛ روایت به روایت، چهره به چهره و تجربه به تجربه. به نظر من، این واقعه از آن جنس رخدادهایی است که باید همچون قصههای اسطورهای، سینه به سینه منتقل شود و به نسلهای بعد برسد. اگر این روایتها درست ثبت و منتقل نشود، بخشی از حقیقت تاریخی این مقطع از دست خواهد رفت.
بدون ایده و طرح، دوربین به دست گرفتن نه ثبت تاریخ، که توهین به تصویر است
اسلامزاده در پاسخ به این پرسش که برای ثبت درست و کامل این واقعه تاریخی چه باید کرد، گفت: من همیشه بر یک نکته تأکید داشتهام در چنین موقعیتهایی فقط و فقط باید با «ایده» و «طرح» دوربین به دست گرفت.
وی افزود: این حرف را پیشتر نیز در موقعیتهای مختلف، از جمله در جنگ لبنان، در روزهای ابتدایی «طوفان»، در جنگ ۱۲ روزه و در مقاطع مشابه گفتهام؛ اگر طرح و ایدهای نداریم، بهتر است اصلاً دوربین را کنار بگذاریم و به جای تولید شتابزده، خودمان در مراسم و واقعه حضور داشته باشیم و آن را درک کنیم.
این مستندساز تصریح کرد: اینکه بدون طرح، صرفاً با دوربین وارد جمعیت شویم و شروع به تصویربرداری کنیم، به نظر من نهتنها کمکی به ثبت ماندگار واقعه نمیکند، بلکه نوعی بیاحترامی به خود تصویر و حتی به شأن آن مراسم است.
وی ادامه داد: تصویرِ سرگردان، حتی اگر در ظاهر زیبا، چشمنواز و پرشکوه هم باشد، در نهایت کارکردی نخواهد داشت و ماندگار نخواهد شد. آنچه میتواند یک واقعه تاریخی را به سندی ماندگار تبدیل کند، نه صرفِ ثبت تصویر، بلکه داشتن نگاه، ایده، طرح و درک درست از اهمیت آن لحظه است.
اسلامزاده در پایان تأکید کرد: اگر قرار است این رخداد بهدرستی ثبت شود، باید پیش از هر چیز به فکر طراحی روایت، انتخاب زاویه دید و یافتن سوژههای واقعی و متمایز بود؛ وگرنه انبوهی از تصاویر پراکنده تولید خواهد شد که با وجود ارزش لحظهای، در حافظه تاریخی ماندگار نمیماند.
انتهای پیام/

