مذاکرات سوئیس؛ تلاش ناامیدانه واشنگتن برای تغییر نام عقبنشینی بهعنوان استراتژی
برای دههها، واشنگتن تصور میکرد که میتواند ایران را با تحریم و بمباران تسلیم و در نهایت به اتاقی بکشاند تا تحقیر خود را امضا کند.
در عوض، امپراتوری خود را در حال چانهزنی با کشوری یافت که نتوانسته بود آن را بشکند؛ نتیجه تسلیم ایران نبود، این بداههپردازی آمریکایی بود و بداههپردازی یک امپراتوری رو به زوال همیشه یکسان به نظر میرسد؛ تهدید در ملاء عام، وحشت در خلوت و تلاشی ناامیدانه برای تغییر نام عقبنشینی به عنوان استراتژی.
به گزارش میدل ایست مانیتور، این معنای عمیقتر سوئیس است؛ این صرفاً یک ماجرای دیپلماتیک نیست، این یک نمایش وارونهسازی است؛ آمریکا با این فرض وارد بحران شد که ایران مانند یک کشور زخمی مذاکره خواهد کرد.
اما ایران مانند یک کشور پیروز در حال مذاکره است؛ درخواست رحم و شفقت نکرد، خواستار اجرا است؛ درخواست تسکین نکرد بلکه شرایط را ارائه میدهد. ایران به عنوان یک طرف متهم که منتظر صدور حکم است وارد اتاق مذاکره نشد بلکه به عنوان قدرتی وارد میشود که خطوط قرمزش عواقبی به دنبال داشته است.
به همین دلیل است که تنگه هرمز اهمیت دارد؛ در ادبیات فانتزی امپراتوری آمریکا، آبراهها خطوطی روی نقشهها هستند که توسط ناوهای هواپیمابر محافظت میشوند و توسط دریاسالاران روایت میشوند.
اما در واقعیت، آنها شریانهای سیاسی هستند؛ وقتی ایران نشان داد که میتواند حساسترین گذرگاه انرژی جهان را قطع کند، کاری بیش از ایجاد یک مشکل کشتیرانی انجام داد. این اقدام یک اسطوره را در هم شکست. امپراتوری، نسبتاً دیرهنگام در آموزش خود، کشف کرد که دریا همسایگانی دارد و آن همسایگان خاطراتی دارند.
پاسخ واشنگتن یک نمایش مضحک امپراتوری محض بود؛ ترامپ تهدید کرد، رجزخوانی کرد، حرفهایش را نقض کرد و روال معمول خود را انجام داد.
یک لحظه از صلح صحبت کرد؛ لحظه بعد تهدید به نابودی کرد؛ این سیاستمداری نبود بلکه هذیان استراتژیکی بود که در لباس عزم ریاست جمهوری آمریکا پوشیده شده بود.
با این حال یک واقعیت اساسی نهفته بود؛ آمریکا به باز بودن خیابانها، آرامش بازارها، مهار جنگ و پنهان کردن تحقیر نیاز داشت، ایران این را درک کرد و مهمتر از آن، ایران به آن عمل کرد.
در همین حال، نتانیاهو، نقشی که تاریخ به او محول کرده است؛ آتشافروزی در کلاه آتشنشانی؛ بقای سیاسی او به وضعیت اضطراری دائمی بستگی دارد.
جنگ صرفاً ابزار او نیست؛ بلکه اکسیژن اوست؛ شکست باید به عنوان بازدارندگی، کشتار به عنوان امنیت، اشغال به عنوان ضرورت و تحقیر به عنوان «دستاورد استراتژیک» دوباره بستهبندی شود.
مشکل رژیم صهیونیستی این نیست که گهگاه اشتباه محاسبه میکند؛ مشکل آن این است که یک موجودیت سیاسی کامل را حول مصونیت از مجازات بنا نهاده است و سپس وقتی مصونیت از مجازات با مقاومت روبهرو شد، شوکه عمل کرد.
اما این بار فضا برای نمایشهای رژیم صهیونیستی تنگتر شد؛ فشار ایران، مقاومت حزبالله، فشار بر بازارهای جهانی و ترس واشنگتن از فاجعه اقتصادی، برخوردی کم سابقهخ میان آمریکا و رژیم صهیونیستی ایجاد کرد.
برای یک بار، حمایت بیقید و شرط از رژیم صهیونیستی حتی برای حامیان مالی آن نیز گران به نظر میرسد؛ این بیداری اخلاقی در واشنگتن نبود بلکه حساب و کتاب بود.
طنز ماجرا اینجاست؛ آمریکا دههها تلاش کرد تا معنای فشار را به ایران بیاموزد؛ ایران درس را پس داد، آن را اصلاح کرد؛ فشار، بیانیه مطبوعاتی نیست. این یک فانتزی جنگی لیندسی گراهام نیست که بین بخشهای تلویزیونی ارائه میشود. این ادعاهای خستهکننده نتانیاهو درباره پیروزی نیست در حالی که منطقه شاهد پوسیدن پروژه او از درون است.
- بیشتر بخوانید:
- اشتباه راهبردی ترامپ درباره ایران؛ واشنگتن مجبور به پذیرش شرایط شد
- کارشناس مسائل بینالملل: تفاهم اخیر یک پیروزی دیپلماتیک برای ایران با تکیه بر اقتدار نظامی است
فشار، توانایی تغییر انتخابهای دشمن است؛ در سوئیس، ایران ثابت میکند که دقیقاً میتواند همین کار را انجام دهد.
آمریکاییها ممکن است هنوز ژست بگیرند؛ ترامپ ممکن است هنوز در خلأ دیجیتال غوغا کند، نتانیاهو ممکن است هنوز ادعاهایی مطرح کند. جنگطلبان حرفهای ممکن است به وعده جنگهایی که هرگز در آنها شرکت نخواهند کرد، رکودهایی که هرگز متحمل نخواهند شد و اجسادی که هرگز شمارش نخواهند کرد، ادامه دهند. اما در زیر این سر و صدا، واقعیتی نهفته است: ایران در برابر محاصره مقاومت کرد.
تسلط بر تشدید تنش را حفظ کرد، از متحدان خود دفاع کرد، از استقلال خود محافظت کرد و گفتوگو را به سمتی که خود انتخاب کرده بود، سوق داد.
این شکستی است که واشنگتن نمیتواند به آن اعتراف کند و رژیم صهیونیستی نمیتواند آن را هضم کند؛ نهتنها اینکه ایران تحمل کرد، بلکه ایران با درخواست انطباق ظاهر شد. نهتنها اینکه زور شکست خورد، بلکه ایران وابستگی زورگو را آشکار کرد.
بنابراین، سوئیس یک اجلاس صلح به معنای معمول نیست؛ این یک آینه است که در برابر قدرت آمریکا قرار گرفته است؛ آنچه به عقب نگاه میکند، قدرت مطلق نیست، بلکه خستگی در لباس مردان است.
پیام ایران نمیتوانست واضحتر از این باشد؛ نه تسلیم، نه اعتراف به گناه برای راضی کردن امپراتوری معتاد به اطاعت.
اگر واشنگتن خواهان کاهش تنش است، باید بهای آن را بپردازد؛ اگر آبراههای باز میخواهد، باید به خطوط قرمز احترام بگذارد؛ اگر توافق میخواهد، باید آنها را اجرا کند و اگر اصرار دارد که این را دیپلماسی بنامد، باید با تنها اعتراف صادقانه موجود شروع کند؛ زورگویی شکست خورد، ایران ایستادگی کرد و دوران زورگویی به پایان رسیده است.
انتهای پیام/



