کارکرد متفاوت میزانسن در نمایش «غارنشینان»/تصمیمی خاص برای نشاندادن هویت بازیگران
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی ، نمایش «غارنشینان» به نویسندگی «ویلیام سارویان» و کارگردانی «مهدی محبعلی» این شبها در تماشاخانه مهرگان روی صحنه رفته و تاکنون با استقبال نسبی مخاطبان روبرو بوده است.
محمدرضا حسن زاده، رزا خلیلی، کیوان کاوند، شیوا رضایی، لیلی مهدوی، علی هدایتی، امیرصمصام طهماسبی، امیر جلیلی و علیرضا عبدالله زاده از جمله بازیگرانی هستند که هر شب ساعت ۱۹ در نمایش غارنشینان به ایفای نقش میپردازند.

در خلاصه داستان این اثر آمده است: بازیگران از کارافتادهای در متروکهای به نام سالن تئاتر در نهایت فقر روزهای تلخ خود را میگذرانند. چالشهای فراوان برای بقا و نقشهایی که یک به یک از یاد رفتهاند. شاید این غار آخرین پناهگاه کنت و کنتس و دوک باشد. اما حضور دختر جوان، پسر شیرفروش و زن دوره گرد و خرسش، رازهای تازه این گروه مفلوک را برملا خواهد ساخت.
نمایش «غارنشینان» کوشیده است تا با جزئیاتی که در نظر دارد بتواند از ابتدا شرایط را برای شکل دادن اتفاقها آماده کرده و از این تصمیم برای نمایان کردن هویت شخصیتها بهره بگیرد. حال این رویه باتوجه به مولفه روایت که ساختار کلی را تحت تاثیر خود قرار داده قصد دارد در ابتدا زاویه نگاه را به سوی جهان اثر معطوف کند تا از این طریق بتواند هر جز را بعنوان یک کنش موثر در جریان پیش آمدن رخدادهای موجود و جهان متن تلقی کند؛ لذا جهان متن بر پایه هویت شخصیتها و ارتباط بین آنها با یکدیگر طراحی شده است که این انتخاب نیز بیتاثیر در نوع برونریزیها، تشریح خواستهها و دغدغهها، لزوم به وجود آمدن رفتارهای غیرقابل پیشبینی نیست.
اصولا در نمایشی که همه چیز به باورهای درونی و بیرونی انسان مربوط میشود شرایط به گونهای پیش میرود که هر لحظه میتواند نقش تعیینکنندهای را ایفا کند؛ بنابراین شخصیتها در این اثر به نوعی خود را در برابر اتفاقها قرار میدهند تا بتوانند سرنوشت را در ازای داده و یا داشتهای در اختیار بگیرند که این عمل معرف نیازی است که میتواند در آیندهای دور یا نزدیک رقم بخورد.
حال با این شکل قراردادی که جهان متن و اثر برای هر شخصیت پیش آورده باید اشاره داشت که محتوا بعنوان یکی از اهرمهای روایت جایگاه ویژهای دارد، زیرا موقعیت مکانی که سالن تئاتر قدیمی یا همان متروکهای که شخصیتها در آن هستند را با جزئیات پیش روی مخاطب عیان میسازد و نیز از سوی دیگر سبب کنش و واکنشهایی میشود که آینهای از درون و بیرون وجود هر شخصیت است. حال در این زمان است که اهمیت ساختار از جز به کل رسیدن قابل درک میشود، با این توضیح و دلیل که شخصیتها با خواسته یا بهانهای قصد دارند با تغییر شرایط موجود خود را از لحظه اکنون جدا کرده و به سوی آیندهای نامعلوم بروند.
موقعیتهای نمایشی که در این اثر از آنها استفاده شده یکی دیگر از محرکهایی است که هر شخصیت را ترغیب به معرفی نزد مخاطب میکند، زیرا این معرفی تنها راهی خواهد بود که میتوان درباره آنها قضاوتی عادلانه داشت؛ لذا ترکیب برونریزیها و ایجاد روابط بین شخصیتها که بنابر لزوم تاثیرگذاری وارد صحنه میشوند معنایی تحلیلی نسبت به جامعه زمان زندگی نویسنده دارد که اهمیت پرداخت سوژه را محرز میکند. در واقع هر شخصیت سعی دارد با درک از محیط پیرامون خود جهانی که به آن باور دارد را معرفی کرده و در راستای رسیدن به نیازش فضاسازی لازم را برای درک درست مخاطب پیش آورد.
البته باید گفت که در این وضعیت مخاطب تنها میتواند در مقام شاهد اثر را به تماشا نشسته و در انتها تصمیم بگیرد که جهان نمایش تا چه اندازه با باورهای واقعی و رخدادهایش برابری میکند که این موضوع کاملا به اوج و فرودهای روایی و شیوه اجرایی مدنظر کارگردان مربوط است. با این توضیح که اگر شیوه اجرایی با تهمیدات قابل باور در اثر لحاظ نشود میتواند شلختگیهای مفهومی و یا عینی را رقم بزند که این اتفاق تعریفی به جز درک نادرست از جهان متن را به همراه نخواهد داشت. حال در این راستا موقعیتهای نمایشی شرایطی را فراهم میآورند که شخصیتها بیشتر در تلاش برای رهایی از وضع موجود باشند. در واقع آنها سعی دارند با این تصمیم فراموش شدنشان را از سوی جامعه برطرف کرده و مجدد به جهان اکنون بازگردند.
شاید بتوان گفت کارکرد میزانسنهای طراحی شده در این اثر بر اساس رسیدن وضعیت به موقعیت قابل مشاهده است که در آن شخصیتها بعنوان نمونه ما به ازایی از افراد یک جامعه هستند که در وجودشان حرص و طمع بیشتر از سایر داشتهها غلیان دارد.

