دست‌نوشته یک همسر از «۱۶۰ سال» زندگی با یک شهید اقتدار

آهسته با خدا درد و دل می‌کرد ولی هیچ وقت نفهمیدم چه می‌گوید. از شهید پرسیدم که چه می‌گویی اما برای اولین بار در زندگی جوابم را نداد. اواخر هر وقت به پادگان مدرس می‌رفت با غسل می‌رفت و من چندین ماه بود که منتظر شهادتش بودم.

ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *