چهاردهمین حضور «سرگشته راه حق» در کتابفروشیها
به گزارش میزان، رمان «سرگشته راه حق» نوشته نیکوس کازانتاکیس به تازگی با ترجمه منیر جزنی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ چهاردهم رسیده است.
این کتاب یکی از آثار کازانتاکیس نویسنده مسیحی یونانی است که در بازار کتاب ایران، بیشتر با آثاری چون «زوربای یونانی» یا «مسیح بازمصلوب» شناخته میشود. او متولد سال ۱۸۸۳ در جزیره یونانی کرت و درگذشته به سال ۱۹۵۷ در فرایبورگ است. زمانی که کازانتاکیس متولد شد، کرت جزئی از قلمرو امپراتوری عثمانی بود. بنابراین او نیز مانند دیگر مردم مسیحی اروپای شرقی، با کینه و بغض نسبت به ترکان عثمانی که از دید اروپاییها مسلمان بودند، بزرگ شد. همین هم باعث شد سالها بعد در جنگ بالکان، به ارتش یونان بپیوندند.
کازانتاکیس سابقه تحصیل در مدرسه کاتولیک فرانسویهای جزیره ناکسوس را دارد و پس از آن هم وارد دبیرستان و سپس دانشگاه شد و دکترای خود را در رشته حقوق گرفت.
شاگردی هانری برگسون فیلسوف فرانسوی در پاریس از دیگر عناوین کارنامه علمی و فرهنگی این نویسنده کاتولیک اما معترض مسیحی است. او پس از تجربه کار در نمایندگی یونسکو در پاریس و مدیرکلی در وزارت کار یونان، به آنتیب رفت تا به کار نوشتن و نویسندگی بپردازد. کتابهای «مسیح بازمصلوب»، «رنجهای یونانی» و «زوربای یونانی» حاصل قلم فرساییهای او در آن مقطع زمانی عمرش هستند.
آن چه کازانتاکیس در کتابهایی مثل «زوریای یونانی» یا «مسیح بازمصلوب» مورد انتقاد قرار میدهد، مسیحیت رسمی و دور از مردم است. در «سرگشته راه حق» هم پای مسیحیت در میان است. در این کتاب هم حیرانی و تحیر نویسنده برای جستجو و پیدا کردن راه صحیح مشخص است. قصه این رمان، درباره وصل شدن به خدا یا به نوعی غرق و فانی شدن در حق است. این کتاب دربرگیرنده داستان زندگی مردی است که در ثروت و رفاه غرق است اما یک اتفاق که دیدار ویران کننده باعث میشود دگرگون و از یک مرد عیاش و خوشگذران، تبدیل به یک سالک و جستجوگر شود.
شخصیت اصلی این داستان با نام فرانسوا، در عالم مسیحیت معادل پاول یا پولس است که تبدیل به پولس قدیس شد. در این داستان هم فرانسوا با دیدن شخصیتی به نام لئو، تبدیل به فرانسیس قدیس میشود و…
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
- نه، نه، ای فرانسوآی خوشبخت، بخشش و رحم خداوند از گناهان تو بیشتر است. او تو را خواهد بخشید و تو وارد بهشت خواهی شد!
در این لحظه فرانسوآ متغیر شد. بازویم را گرفت و مرا تکان داد.
- چگونه جرئت میکنی خلاف اراده من عمل کنی؟ هربار درست برعکس آنچه به تو فرمان میدهم عمل میکنی. برای آخرین بار به نام اطاعت مقدس، به تو امر میکنم که از من اطاعت کنی.
- خیلی خوب، سوگند یاد میکنم که هرچه تو بگویی تکرار کنم. درست همان جمله را بیآنکه کلمهای را عوض کنم.
فرانسوآ بنا کرد به کوفتن بر سینهاش و اشک از چشمهایش جاری شد. در حالی که گریه میکرد میگفت: «فرانسوآی تیره بخت، لعنت بر تو! نه رستگاری هست و نه عفو و بخشش! تو به دوزخ انداخته خواهی شد.»
من هم مانند او گریه میکردم. فریاد میزدم: «برادر فرانسوآی قدیس و شهید، مهربانی و بخشندگی خداوند مرز و پایانی ندارد. در آستانه طلایی بهشت، فقر مقدس و عشق مقدس و صفای مقدس در انتظار تو هستند و صفای مقدس تاجی از تیغ و خار در دست دارد.»
چاپ چهاردهم این کتاب با ۴۷۹ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه عرضه شده است.
انتهای پیام/