لمس، حرکت و زندگی؛ بازگشت جهان به سینمای عروسکی و غفلت ما
سینمای کودک و نوجوان در ایران سالهاست که در کشاکش میان دو تجربه متفاوت سرگردان است: انیمیشن و فیلمهای واقعنما. نگاهی به جدول فروشهای اخیر نشان میدهد که کودکان ایرانی و خانوادههایشان عملاً در گیشه تنها به آثار انیمیشن واکنش نشان دادهاند. انیمیشن «بچه زرنگ» به فروشی بالاتر از ۶۲ میلیارد تومان دست یافته و «پسر دلفینی» بیش از ۳۱ میلیارد تومان فروخته است، در حالی که فیلمهای واقعنمای کودک به ندرت از مرز ۴ یا ۵ میلیارد تومان عبور کردهاند. این فاصله معنادار، اگرچه یک تفاوت ژانری به نظر میرسد، اما در واقع نشانه یک بحران عمیقتر است: سینمای کودک ایران عملاً به سینمای انیمیشن فرو کاسته شده و ظرفیتهای دیگر این حوزه، از جمله فیلمهای رئال و عروسکی، به حاشیه رانده شدهاند.
این در حالی است که سینمای رئال کودک، در تجربه جهانی و حتی در تاریخ خودِ سینمای ایران، همواره از جذابیت بالایی برخوردار بوده است. فیلمهایی چون «خانه دوست کجاست؟» ساخته عباس کیارستمی، «بچههای آسمان» مجید مجیدی و «بادکنک سفید» جعفر پناهی، نه فقط در جشنوارههای بینالمللی درخشیدند، بلکه ثابت کردند که روایت زندگی واقعی کودکان با تمام سادگی، پیچیدگی و صداقت آن، میتواند به اندازه انیمیشن جذاب و تأثیرگذار باشد. بهروز مفید، تهیهکننده فیلم «بامبولک»، بر این باور است که «ما هم به فیلم انیمیشن نیاز داریم و هم فیلم سینمایی رئال؛ فیلم رئال میتواند فضایی ایرانیتر داشته باشد و رابطه نزدیکتری با کودکان برقرار کند». این نکته را تجربه جهانی نیز تأیید میکند؛ فیلمهای رئال کودکانهای چون «Windcatcher» استرالیا در سال ۲۰۲۵ موفق به دریافت جایزه Rockie برای بهترین فیلم رئال کودک شدند و نشان دادند که سینمای رئال کودک همچنان زنده و پویاست.
اما مسئله فقط رئال نیست. سینمای عروسکی که روزگاری در ایران با آثاری چون «شهر موشها»، «کلاه قرمزی» و «مدرسه موشها» به بخشی از خاطره جمعی چند نسل تبدیل شد، امروز در وضعیت رکود و کمبود تولید به سر میبرد. مرضیه برومند که کارگردانی «شهر موشها» را بر عهده داشت، معتقد است که «سینمای عروسکی ما مدیون مرضیه محبوب است، او به واقع مادر عروسکهاست» و تأکید میکند که باید بدانیم «در یک کار عروسکی چند نفر کار میکنند تا یک شخصیت شکل بگیرد». این در حالی است که در سطح جهانی، سینمای عروسکی و استاپموشن نه فقط از بین نرفته، بلکه در حال تجربه یک رنسانس واقعی است. انیگرت ریختر، مدیر هنری جشنواره بینالمللی فیلم انیمیشن اشتوتگارت، تأیید میکند که «در سالهای اخیر واقعاً متوجه شدهایم که فیلمهای استاپموشن بیشتری ارسال میشود» و این حرکت را نوعی ضد جریان در برابر فرایندهای دیجیتال میداند؛ زیرا در این حوزه نمیتوانید چیز زیادی را خودکار کنید؛ باید تصاویر و فریمهای فردی را بسازید. شرکت جیم هنسون، پیشگام عروسکگردانی جهان، امسال هفتادمین سالگرد خود را جشن میگیرد و بر این باور است که داستانسرایی عالی با اجرا، حرکت و قلب آغاز میشود.
با این حال، در ایران طی ده سال گذشته، تولید فیلمهای عروسکی بلند سینمایی به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد. فیلم «خاله قورباغه» به کارگردانی افشین هاشمی و تهیهکنندگی فرشته طائرپور، یکی از معدود تلاشهای سالهای اخیر برای احیای این ژانر است که بر پایه عروسک نوستالژیک تلویزیونی ساخته شد و فرشته طائرپور آن را «معرفی چهرهای جدید به سینمای عروسکی ایران» توصیف کرد. همچنین فیلم «جادوی عروسکها» به کارگردانی سعید عباسی در سیوهفتمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان حضور یافت؛ اثری که ایده اولیه آن بر پایه یک عروسک پارچهای شکل گرفت و کارگردان آن را به اثری مدرن تبدیل کرد؛ به این صورت که به جای استفاده از عروسک، شخصیت را به یک کودک انسان تبدیل نمود که در ابعادی بسیار کوچک، به صورت یک عروسک زنده ظاهر میشود. فیلم «بامبولک» به کارگردانی آرش معیریان نیز با محوریت یک قهرمان عروسکی، داستان آرزوی یک دختر بچه را روایت میکند و تهیهکننده آن تأکید دارد که «سینما باید به کودکان امید بدهد و دنیای آنها را زیباتر کند».
اما آیا این تلاشهای پراکنده برای احیای سینمای عروسکی و رئال کافی است؟ واقعیت این است که سینمای رئال کودک در ایران با یک چالش ساختاری جدی روبروست: کارگردانان کودک در ایران عموماً به اقتباس مستقیم از جهان واقعی بسنده کردهاند، بیآنکه این جهان را در لایههای افسانه، اسطوره و تخیل کودکانه تنیده باشند. به همین دلیل، فیلمهای واقعنما در قیاس با انیمیشنها کمتر جذاب و پرکشش به نظر میرسند.
این در حالی است که سینمای رئال کودک در جهان، با ترکیب هوشمندانه واقعیت و تخیل، آثاری خلق میکند که هم کودکان را سرگرم میکند و هم به عمق احساسات و تجربههای آنها احترام میگذارد. فیلمهایی چون «Sketch» که در سال ۲۰۲۵ به عنوان بهترین فیلم خانوادگی رئال سالهای اخیر توصیف شد، نمونهای از این رویکرد است که ثابت میکند سینمای رئال کودک میتواند هم هنری و هم سرگرمکننده باشد.
در نهایت، سینمای کودک ایران بیش از آنکه به یک ژانر خاص نیاز داشته باشد، به تنوع و تعادل نیازمند است. انیمیشن، رئال و عروسکی هر سه ظرفیتهای منحصر به فردی برای روایت جهان کودک دارند. انیمیشن آزادی خیال را به ارمغان میآورد، رئال صداقت تجربه زیسته را و عروسکی جادوی لمس پذیری و زندگی بخشی به اشیا را.
همانطور که جهانیان بار دیگر به سمت سینمای عروسکی و استاپموشن بازگشتهاند، ایران نیز میتواند با تکیه بر میراث غنی خود در این حوزه از «شهر موشها» تا «کلاه قرمزی» دوباره جایگاه خود را در سینمای عروسکی جهان پیدا کند؛ اما این مهم محقق نمیشود مگر آنکه سیاستگذاران سینمایی، فراتر از گیشه و آمار فروش، به تنوع ژانری به عنوان یک ضرورت فرهنگی و هنری بنگرند. سینمای کودک فقط انیمیشن نیست؛ و تا زمانی که این حقیقت را نپذیریم، بخش بزرگی از ظرفیتهای این سینما برای همیشه خاموش خواهد ماند.
انتهای پیام/