تهاجم کارتونهای خارجی و خلأ جایگزین داخلی؛ نسلی که قهرمان ندارد
در دهههای ۸۰ و ۹۰، کارتونهایی مانند «بتمن»، «باباسفنجی» و «بنتن» جای برنامههای نوستالژیک را در ذهن کودکان ایرانی پر کردند. این تغییر نه فقط یک تغییر سلیقه، بلکه نشانه یک بحران فرهنگی عمیق است: ما نه محتوای داخلی جذابی برای رقابت با این آثار داریم و نه سازوکاری برای نظارت بر آنچه کودکانمان از پلتفرمهای بدون قاعده تماشا میکنند.
پژوهشهای متعدد نشان میدهند که تماشای کارتونهای غیر ایرانی به شدت بر الگوپذیری فرهنگی کودکان تأثیر میگذارد. هر چه تماشای شخصیتهای کارتونی غیرایرانی بیشتر باشد، الگوپذیری فرهنگی در کودکان قویتر میشود. محققان در مطالعهای تأکید کردهاند که کودکان هنگام تماشای کارتونها، خود را به جای شخصیت اصلی و قهرمان قصه میگذارند و این فرآیند، بخشی از تربیت کودکان و نوجوانان به حساب میآید. مسئله وقتی جدیتر میشود که بدانیم بسیاری از این کارتونها با آموزههای دینی و فرهنگی ما مغایرت دارند و میتوانند اثرات منفی بر روح و روان کودک ایرانی برجا بگذارند. پژوهشها نشان دادهاند که مادران، برخی رفتارهای خشونتآمیز کودکانشان مانند پرخاشگری، رفتارهای عصبی، انجام کارهای عجیب و علاقهمندی به اسلحه را متأثر از برنامههای پخششده میدانند.
اما بزرگترین بحران در شبکه نمایش خانگی رخ میدهد. با کاهش برنامههای کودک در تلویزیون و رشد نمایش خانگی، عملاً هیچ نظارت مؤثری بر محتوای کودک در این پلتفرمها وجود ندارد. بر اساس گزارشها، پلتفرمها هیچ برنامهای برای کودک ندارند و از آغاز نمایش خانگی در ایران تنها ۸ اثر برای کودک و نوجوان تولید شده که عملاً هیچکدام مناسب نوجوانان نیستند. به جز فیلیمو، فیلمنت و نماوا و پلتفرمهای تازهتأسیس، سایر پلتفرمها در تولید و پخش محتواهای مناسب کودک ناتوان هستند و عملاً تفاوتی میان مخاطب کودک و بزرگسال وجود ندارد. این یعنی کودکی که وارد این پلتفرمها میشود، هیچ راهنمای سنی مؤثری برای انتخاب محتوای مناسب ندارد و ممکن است با محتوایی روبرو شود که به سلامت روانی و تربیتی او آسیب بزند.
ساترا، به عنوان نهاد نظارتی، در اقدامی دیر هنگام اعلام کرده که بیش از یک میلیون دقیقه از محتوای ویژه کودک و نوجوان را در سکوهای دارای مجوز بازبینی و بررسی کرده است. هدف از این بررسی، محافظت از سلامت فرهنگی و تربیتی کودکان عنوان شده و برنامههای نامناسبی که میتوانند به سلامت روانی و تربیتی کودکان آسیب بزنند شناسایی و حذف شدهاند. آسیبهایی چون تضعیف جایگاه خانواده، عادیسازی خشونت و پرخاشگری، ایجاد مشکل در هویتیابی و اختلال در رشد هیجانی، در این بازبینیها دیده شده است. ساترا همچنین سکوهای نمایشی را موظف کرده تا امکان کنترل والدین و ردهبندی سنی محتوا را در اختیار کاربران قرار دهند. اما پرسش اصلی این است، چرا این حساسیت زودتر شکل نگرفت؟ و مهمتر از آن، آیا این اقدامات نظارتی میتواند جایگزین خلأ محتوای داخلی شود؟
واقعیت این است که نظارت، هرچند ضروری، کافی نیست. تا زمانی که محتوای داخلی جذابی برای کودکان تولید نشود، آنها به سمت محتوای خارجی خواهند رفت چه از طریق پلتفرمهای داخلی و چه از طریق شبکههای ماهوارهای و اینترنت. داریوش فرضیایی (عموپورنگ) در مصاحبهای میگوید: «اگر جلوی کار نمایش خانگی را بگیریم و به این فضای نو اجازه رشد ندهیم، نسل فعال و پویای کودک و نوجوان به دنبال محتواهای مورد نیاز خود در شبکههای ماهوارهای خواهد رفت». این هشدار جدی است. محدودیت بدون جایگزین، فقط کودکان را به سمت محتوای غیرقابل کنترلتر سوق میدهد.
مسئله فقدان قهرمان ایرانی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. با وجود منابع اسطورهای و تاریخی غنی، مثل رستم، سیاوش و سایر قهرمانان میهنی و مذهبی، رسانههای کودکانه ایران نسبت به تولید شخصیتهای قهرمان بومی کوتاهی کردهاند. حتی در یک دهه اخیر که موجی از تولیدات انیمیشن داخلی داشتهایم، هنوز حتی یک انیمیشن ایرانی نتوانسته کاراکتری خلق کند که برای کودکان ایرانی در میان ۱۰ کاراکتر محبوب جای بگیرد.
این شکست، ریشه در نبود یک زنجیره صنعتی پایدار دارد. ایران هنوز زنجیرهای پایدار برای تبدیل یک شخصیت به بازی، کتاب، اسباببازی و تجربه روزمره کودک نساخته است. مسئله کودک ایرانی کمبود قهرمان تاریخی یا فرهنگی نیست؛ کمبود صنعتی است که بتواند این قهرمان را با داستانی زنده و محصولی باکیفیت به او معرفی کند.
در نهایت، پاسخ به این پرسش که مسئولین چه برنامهای برای جایگزین کردن محصولات خارجی با داخلی دارند؟ تلخ است. تاکنون برنامه منسجم و مؤثری وجود نداشته است. تولیدات پراکندهای چون «بچه زرنگ» و «پسر دلفینی» در گیشه موفق بودهاند، اما این موفقیتها نتوانستهاند جریان پایدار تولید محتوای داخلی برای کودکان را شکل دهند. فقدان بودجه کافی، نبود نظام آموزشی برای تربیت متخصصان و ضعف نظارت بر پلتفرمها، دست به دست هم داده تا کودکان ایرانی همچنان مصرفکننده محتوایی باشند که نه با فرهنگ آنها همخوانی دارد و نه به نیازهای واقعیشان پاسخ میدهد. تا زمانی که این چرخه معیوب شکسته نشود، کودک ایرانی همچنان «نینجا» را بهتر از قهرمان ایرانی میشناسد و این، شکستی است که هزینه آن را نسلهای آینده خواهند پرداخت.
انتهای پیام/