دبیری جشنواره فیلم فجر؛ آزمون و خطای مدیریتی
نگاهی به تاریخچه جشنواره فیلم فجر در سالهای اخیر نشان میدهد که این رویداد مهم سینمایی، بیش از آنکه با کیفیت آثار یا استقبال مخاطبان سنجیده شود، با عملکرد دبیرانش شناخته میشود؛ دبیرانی که برخی نتوانستند و برخی نخواستند جایگاه گذشته جشنواره را به آن بازگردانند.
در این میان، عدهای با بهانههایی چون مشکلات اجتماعی، شرایط اقتصادی و حتی جنگ، از شکوه جشنواره کاستند و عدهای دیگر عملاً باعث برگزاری خنثی و بیرمق بزرگترین جشنواره هنری ایران شدند؛ این در حالی است که جشنواره فیلم فجر در دوران اوج خود، نه تنها محل رقابت جدی سینماگران بود، بلکه به زمینهای برای گفتوگوی فرهنگی و اجتماعی تبدیل شده بود، اما امروز، به نظر میرسد این جشنواره بیش از هر چیز به یک تشریفات اداری تقلیل یافته است.
پرسش اساسی این است که چه عواملی باعث این افول شده است و چه کسی مسئولیت آن را میپذیرد؟
یکی از نمونههای بارز این وضعیت، تجربه دبیری منوچهر شاهسواری است. او که خود از سینماگران بود و انتظار میرفت با درک عمیق از مسائل سینما، جشنواره را به جایگاه واقعی خود بازگرداند، اما در عمل نشان داد که سینماگران لزوماً مدیران فرهنگی موفقی نیستند. شاهسواری نتوانست حواشی جشنواره را تحمل کند و در موارد متعدد، خود او و اظهار نظرهایش به جای حل مشکلات، به عامل ایجاد بحرانهای تازه تبدیل شد.
این تجربه، بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که آیا سپردن دبیری جشنواره به سینماگران، آن هم بدون توجه به توانمندیهای مدیریتی آنها، تصمیم درستی است؟ تجربه دبیری مجتبی امینی نیز نشان داده بود که مدیران میانی سینما و تهیهکنندگان تلویزیونی نیز الزاماً نمیتوانند موفق باشند؛ بنابراین، معیار انتخاب دبیر جشنواره نباید تنها سابقه سینمایی یا تلویزیونی باشد، بلکه باید ترکیبی از توانمندی مدیریتی، شناخت سینما، تجربه رسانهای و قدرت تحمل حواشی باشد. دبیر جشنواره باید هم زبان سینماگران را بداند و هم توانایی مدیریت یک سازمان بزرگ را داشته باشد.
در همین حال، شنیدهها حکایت از آن دارد که دبیری «چهل و پنجمین جشنواره فیلم فجر» یعنی دوره پیش رو به بهروز شعیبی پیشنهاد شده است. پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که این انتخاب بر اساس چه رزومه و چه معیاری انجام میشود؟ شعیبی در برگزاری جشنواره فیلم کوتاه موفقیت چندانی نداشته و در دوران مدیریت او بر انجمن سینمای جوانان ایران، این نهاد از دوران اوج خود فاصله گرفته است. کاهش کیفیت آثار، افت مشارکت فیلمسازان جوان و ضعف در مدیریت برنامههای آموزشی و حمایتی، از جمله مواردی است که در کارنامه مدیریتی او قابل مشاهده است. حال چگونه میتوان انتظار داشت که چنین فردی بتواند جشنواره فیلم فجر را با این حجم از تأثیرگذاری و پیچیدگی مدیریت کند؟ این پرسش زمانی جدیتر میشود که بدانیم جشنواره فیلم فجر نه تنها یک رویداد سینمایی، بلکه یک رویداد رسانهای، سیاسی و اجتماعی است که مدیریت آن نیازمند مهارتهای چندگانه است.
اگر قرار است دبیری جشنواره فیلم فجر به فردی سپرده شود، این انتخاب باید بر اساس شایستگیهای واقعی و کارنامه اثباتشده او انجام شود، نه بر اساس روابط، توصیهها یا ملاحظات دیگر.
بدون شک، جشنواره فیلم فجر به عنوان بزرگترین رویداد سینمایی کشور، نیازمند دبیری است که هم توانایی مدیریت اجرایی داشته باشد، هم با سینما و مسائل آن آشنا باشد و هم بتواند در برابر فشارهای رسانهای و غیرسینمایی مقاومت کند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که انتخابهای اشتباه در این زمینه، نه تنها به اعتبار جشنواره آسیب زده، بلکه به کل سینمای ایران ضربه وارد کرده است. جشنواره فیلم فجر نه یک آزمون برای مدیران تازهکار است و نه محل تجربهاندوزی است؛ این رویداد نیازمند مدیری است که پیش از این، توانمندی خود را در عرصههای مشابه اثبات کرده باشد، در غیر این صورت، جشنواره فیلم فجر همچنان در چرخه معیوب بحرانها و حاشیهها گرفتار خواهد بود و جایگاه از دست رفته خود را باز نخواهد یافت.
آنچه مسلم است اینکه سینمای ایران به جشنوارهای نیاز دارد که به جای حاشیه، به متن بپردازد و به جای مدیریت بحران، به تولید اعتبار و افتخار بیاندیشد. انتخاب دبیر جشنواره فیلم فجر، انتخاب سرنوشت بزرگترین رویداد فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است و نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد.
انتهای پیام/