روایت هادی محمدیان از «سفینه نجات»؛ از عاشورا تا یک سیاره دوردست
انیمیشن «سفینه نجات» با تکیه بر مفاهیم عاشورایی و در قالب روایتی علمیتخیلی، تلاش میکند مفاهیمی همچون شجاعت، ایثار، مسئولیتپذیری و نقش انسان در نجات جامعه را برای مخاطب کودک و نوجوان روایت کند، «سفینه نجات» در کنار روایت ماجراجویانه خود، به این پرسش میپردازد که آیا نجاتدهنده کسی است که از راه میرسد و همه مشکلات را حل میکند یا هر انسان باید سهم و مسئولیت خود را در ساختن آینده پیدا کند.
هادی محمدیان کارگردان انیمیشن «سفینه نجات» در گفتوگو با میزان روایت خود درباره این فیلم را بیان کرد.
با توجه به اینکه شما یکی از نویسندگان این انیمیشن هستید، از ابتدا قرار بود پیوند میان مفهوم سفینه نجات، واقعه عاشورا و یک ماجراجویی علمیتخیلی کودکانه به همین شکل باشد؟
ایده اولیه فیلم در جلساتی شکل گرفت که با آقای کاشانی داشتم. در جریان گفتوگوهایی که درباره یک پروژه با ایشان انجام میدادیم، به ایده اولیه و مرکزی «سفینه نجات» رسیدیم. از ابتدا برای ما جذاب بود که از فضای علمیتخیلی استفاده کنیم؛ چراکه دنیای ناشناختهای که کودکان دوست دارند آن را ببینند و بشناسند، ژانر جذابی برای آنهاست.
از طرف دیگر، ماجرای عاشورا را یک مفهوم عالمشمول میدانستیم؛ مفهومی که میتواند برای همه انسانها قابل درک باشد، بنابراین به این نتیجه رسیدیم که میتوان پیوند خوبی میان این فضا و ماجرای عاشورا برقرار کرد.
در داستان، هانی از فضای تعزیه وارد یک جهان فضایی میشود؛ چرا تصمیم گرفتید مفاهیم عاشورایی را نه در یک فضای تاریخی، بلکه در قالب یک دنیای فانتزی و فضایی برای کودکان روایت کنید؟
در این فیلم دوست داشتیم جغرافیای زمین را از داستان حذف کنیم و بگوییم فرهنگ عاشورا و فرهنگ سیدالشهدا (ع) قهرمانساز است و میتواند در هر جای عالم و حتی هر نقطهای از خلقت، قهرمان بسازد. داشتن یک جغرافیای مشخص تا حدی به فیلم جهت میداد، در حالی که ما میخواستیم مکان و زمان را از داستان بگیریم و آن را به یک «لامکان» ببریم؛ جایی که هیچ ارتباطی با انسانهای روی زمین ندارد. میخواستیم نشان دهیم که حتی در چنین فضایی نیز این مفاهیم میتوانند کارکرد داشته باشند. از همین منظر، قصه شکل گرفت و به فضای «سفینه نجات» رسیدیم.
در ابتدا دوست داشتیم قهرمان اصلی فیلم «هانی» باشد، اما در ادامه تصمیم گرفتیم قهرمان داستان یک دختر باشد. این انتخاب دلایل مختلفی داشت؛ از جمله اینکه نقش بانوان در واقعه عاشورا و قیام امام حسین (ع) بسیار پررنگ بود. حضرت زینب (س) نیز در انتقال و تبیین پیام عاشورا نقش مهمی داشتند و ما دوست داشتیم این رسالت را در فیلم یک دختر بر عهده داشته باشد.
در واقع میخواستیم این دختر، جزئیات داستان را کنار هم بچیند و از یک قهرمان که ریشههایی در تعزیه و روایتهای عاشورایی دارد، به یک قهرمان امروزی برسد؛ قهرمانی که باید با دشمنان خودش در سرزمین خودشان مواجه شود. از همین جهت بود که «سفینه نجات» وارد یک سیاره دیگر شد.

در داستان، هانی از فضای تعزیه وارد یک جهان فضایی میشود؛ چرا تصمیم گرفتید مفاهیم عاشورایی را نه در یک فضای تاریخی، بلکه در قالب یک دنیای فانتزی و فضایی برای کودکان روایت کنید؟ تعزیه در «سفینه نجات» فقط یک عنصر بصری نیست و به ساختار روایت هم گره خورده است، چه چیزی در تعزیه وجود داشت که آن را برای روایت داستان فیلم مناسب میکرد؟
تعزیه یک نمایش آیینی و سنتی است که در دورههای مختلف تاریخی کمک کرده پیام قیام امام حسین (ع) از بین نرود و این حقیقت زنده بماند. ما در تاریخ دورههایی داشتهایم که مخالفتهایی با این پیام وجود داشته، اما ایرانیان با هوشمندی، بخشی از این مفاهیم را در قالب تعزیه حفظ و منتقل کردهاند.
در تعزیه، آدمها نقشهایی را برعهده میگیرند و در واقع نقش شخصیتهایی را که در آن قیام حضور داشتهاند، بازآفرینی میکنند. از این جهت، تعزیه بسیار به ساختار قصه ما نزدیک بود؛ چون ما هم در فیلم دنبال این بودیم که بگوییم انسانها میتوانند در زندگی خود نقشی داشته باشند و باید آن نقش را پیدا کنند.
تعزیه علاوه بر بازخوانی واقعه عاشورا، درسهایی درباره زندگی و مواجهه انسانها با یکدیگر دارد و مفاهیم فرهنگ امام حسین (ع) و قیام عاشورا را منتقل میکند. بنابراین برای ما قالب بسیار جذابی بود تا این ایده را در فیلمنامه پیاده کنیم.
در فیلم، ما با سرزمینی مواجهیم که آدمهایش باید نقش خودشان را پیدا کنند؛ نقشی که بتواند به نجات سرزمینشان کمک کند. به همین دلیل تعزیه برای ساختار روایت «سفینه نجات» بسیار راهگشا بود و ما تلاش کردیم از این ظرفیت در داستان استفاده کنیم.
در فیلم، انتظار برای موعود در نهایت به مفهوم «ایستادگی و عمل» پیوند میخورد؛ یعنی شخصیتها صرفاً منتظر نجات نمیمانند و خودشان وارد مبارزه میشوند. آیا میتوان گفت فیلم تلاش دارد مفهوم انتظار را از یک انتظار منفعلانه به انتظار همراه با مسئولیت و کنش تبدیل کند؟
گره خوردن ماجرای نجات و مفهوم منجی، در واقع به پیام اصلی عاشورا برمیگردد؛ اینکه سیدالشهدا (ع) به دنبال نجات انسانها بود تا انسانها از چیزهایی که آنها را از رشد و تکامل دور میکند، نجات پیدا کنند.
در سالهای اخیر، واژه «منجی» بسیار مورد استفاده قرار گرفته است، اما در این مفهوم اتفاقی افتاده که به نظرم نیازمند بازنگری است. گاهی این تفکر شکل گرفته که منجی کسی است که در نهایت میآید و همه مشکلات را حل میکند و تا آن زمان، ما نیازی به انجام کاری نداریم. ما در «سفینه نجات» میخواستیم با این برداشت به چالش بکشیم.
اگر بچههای خود من از من بپرسند منجی کجاست و چرا نمیآید، باید برای این سؤال پاسخ داشته باشم. حضرت مهدی (عج) هنوز ظهور نکرده است و اینکه منتظر بمانیم فردی بیاید و همه مشکلات را حل کند، به نظر من یک نگاه اشتباه و منفعلانه به مفهوم انتظار است. نمیتوانیم آنقدر دست روی دست بگذاریم و هیچ اقدامی نکنیم تا شرایط به یک فضای تاریک و سیاه برسد و بعد منتظر باشیم آن روز موعود فرا برسد.
ایده اصلی ما این بود که برای رسیدن به آن روز موعود که قرار است حجت خدا ظهور کند، باید عمل کنیم، حرکت کنیم و به سمت بهبود پیش برویم. باید نشان دهیم که ظرفیت پذیرش این مفهوم را داریم؛ یعنی اگر منتظر هستیم، انتظار ما انتظار منفعلانه نیست. باید برای آن حرکت کرده باشیم، تلاش کرده باشیم، در امور خودمان اصلاحاتی انجام داده باشیم و در اصلاح امور جامعه و جهان نیز سهمی داشته باشیم تا شایستگی و لیاقت قرار گرفتن در جایگاه یاری حضرت را پیدا کنیم.
این در واقع همان کانسپت «منجی» در فیلم است؛ اینکه نباید دست روی دست بگذاریم تا منجی بیاید و مشکلات را حل کند، بلکه باید نشان دهیم استحقاق و لیاقت همراهی با منجی را داریم.
تلاش کردیم این مفاهیم را به زبان کودکانه وارد فیلم کنیم تا بچهها در آینده، هنگام شکل دادن به جهانبینی خود، به این نتیجه برسند که باید حرکت کنند، تلاش کنند، سعی و کوشش داشته باشند و خودشان را نشان دهند.

هانی شجاعتش را از شخصیت امام حسین (ع) در تعزیه میگیرد و بعد این مفهوم را به دریا منتقل میکند. چرا برای انتقال مفهوم شجاعت، تعزیه را انتخاب کردید؟
در شکلگیری ایده اصلی فیلم، با مشورت بزرگترها به این نتیجه رسیدیم که ظهور زمانی اتفاق میافتد که عالم با مفهوم قیام سیدالشهدا (ع) و خود شخصیت امام حسین (ع) آشنا شده باشد. حضرت حجت (عج) نیز هنگام ظهور، خودشان را به حضرت اباعبدالله (ع) نسبت میدهند. بنابراین میتوان گفت این اتفاق زمانی معنا پیدا میکند که مردم جهان آن شخصیت و آن فرهنگ را بشناسند.
هرچقدر کمک کنیم که مفهوم عاشورا و شخصیت سیدالشهدا (ع) در جهان شناختهتر شود و این مفهوم جهانیتر شود، به آن هدف نزدیکتر شدهایم. این موضوع، نقطه شروع اتصال مفهوم منجی و شخصیت سیدالشهدا (ع) در فیلم بود.
در واقع میتوان گفت منجی اصلی کسی است که به ظهور حضرت حجت (عج) کمک میکند و این مسیر با فرهنگ امام حسین (ع) پیوند دارد. هر کسی که در این فرهنگ قرار بگیرد، چه هانی، چه پدربزرگ، پدر دریا و خود دریا، میتواند در هر نقطهای از عالم و حتی در یک سیاره دیگر، به یک قهرمان و حتی یک منجی تبدیل شود.
به همین دلیل تلاش کردیم این مفاهیم در فیلم حضور داشته باشند. تعزیه نیز دقیقاً چنین کارکردی دارد. ما تعزیه را اجرا میکنیم تا یادآوری کنیم، ذکر بگوییم و پیام عاشورا و قیام سیدالشهدا (ع) را به یکدیگر متذکر شویم. بنابراین استفاده از تعزیه در فیلم نیز از همین نگاه شکل گرفت.
از طرف دیگر، تعزیه یک فرم نمایشی بسیار جذاب است که در سالهای اخیر تا حدی رو به فراموشی رفته و کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ما دوست داشتیم از طریق «سفینه نجات» این فرم نمایشی را دوباره زنده کنیم و آن را به شکلی متفاوت به کودکان و نسل جدید معرفی کنیم.
در فیلم، هانی به دریا میگوید که امام حسین (ع) با وجود از دست دادن جانش شکست نخورد، برای شما تفاوت پیروز شدن و شکست نخوردن در این روایت چه اهمیتی داشت؟
در فیلم، درباره سال ۶۱ هجری و واقعه کربلا، مسئله شکست خوردن و پیروز شدن را از همین منظر دنبال کردیم. در ظاهر، اتفاقی که در کربلا افتاد این بود که سپاه اشقیا با شهادت حضرت و ظاهرسازیهایی که انجام دادند، تصور کردند ایشان را شکست دادهاند و همهچیز تمام شده است. از نگاه آنها، وقتی کسی را از میان برمیدارند، دیگر کار تمام است و راه او نیز قطع میشود.
اما اتفاقی که در طول این ۱۴۰۰ سال افتاده، خلاف این تصور را نشان میدهد. هنوز پیام عاشورا منتقل میشود و درباره امام حسین (ع)، راه و رسم و منش ایشان سخن گفته میشود. این یعنی قهرمان، همچنان زنده است. قهرمان از نظر فیزیکی در آن دوره حذف شد، اما پیام، راه و منش او زنده ماند.
بنابراین در این فیلم، شکست خوردن را مساوی با مرگ نمیدانیم. پیروزی را در مفهومی بزرگتر از زنده ماندن فیزیکی میبینیم؛ یعنی حیات یک حقیقت و ماندگاری آن در طول زمان. میخواستیم همین مفهوم را به کودکان منتقل کنیم که مرگ، پایان حقیقت نیست.
حتی شعری که در فیلم وجود دارد و برای نخستینبار از زبان شمرِ تعزیه شنیده میشود، بر همین مفهوم تأکید دارد که مرگ پایان حقیقت نیست. حقیقت، چون حقیقت است، زنده میماند و قرار است در سالیان دراز به حیات خود ادامه دهد.

موسیقی و ترانه در فیلم نقش پررنگی دارد. در این اثر مذهبی برای کودک، موسیقی را چطور به خدمت روایت گرفتید تا صرفاً جنبه تزئینی پیدا نکند؟
موسیقی خوب فیلم حاصل زحمت آقای بامداد افشار است، از ابتدا گفتوگوهای زیادی با ایشان داشتیم و درباره فرم موسیقی به جمعبندی رسیدیم. برای ما مهم بود موسیقی به گونهای باشد که در اکران خارجی نیز برای مخاطب جذابیت داشته باشد و در عین حال بتوانیم از فرهنگ تعزیه و موسیقی ایرانی استفاده کنیم و موسیقی در خدمت محتوا قرار بگیرد.
برای همین تلاش کردیم یکی از سازهای شاخص تعزیه، یعنی ترومپت که در فضای تعزیه با عنوان شیپور شناخته میشود، به شکل جدی در موسیقی فیلم حضور داشته باشد. میخواستیم این ساز مخاطب را به فضای تعزیه ارجاع دهد و مدام به او یادآوری کند که آنچه میبیند، ریشه در یک فرهنگ نمایشی و آیینی ایرانی دارد.
در واقع تلاش کردیم این ایده فقط در موسیقی باقی نماند و در خود روایت و ساختار فیلم هم حضور داشته باشد. همانطور که در تعزیه به آدمها نقش داده میشود، ما نیز این مفهوم را در بستر فیلمنامه وارد کردیم. به این ترتیب، فیلم مدام یادآوری میکند که ما یک فرهنگ و شیوه روایی را از تعزیه گرفتهایم و حالا آن را به یک جهان دیگر بردهایم؛ جهانی که میتواند هر نقطهای از جغرافیای عالم باشد.
امیدواریم در اکران خارجی نیز این اتفاق رخ دهد و مخاطب در هر جای دنیا بتواند با این زبان و این فرهنگ ارتباط برقرار کند.
در طرف مقابل، دریا منتظر قهرمانی است که از راه برسد، اما در نهایت خودش هم تبدیل به یک شخصیت فعال و مبارز میشود، طراحی شخصیت دریا با چه نگاهی انجام شد؟
شخصیت دریا از ابتدا در ذهن ما یک دختر کامل بود. درباره دختر بودن و نقش دخترها در جامعه، پیش از شکلگیری شخصیت، گفتوگوها و بررسیهای زیادی داشتیم؛ هم بهصورت میدانی و هم از طریق گفتوگوهای هدفمند و اتفاقی. یکی از نکاتی که برای ما جالب بود این بود که معمولاً وقتی میخواستیم یک دختر را بهعنوان قهرمان معرفی کنیم، ناخودآگاه یک نقش مردانه برای او در نظر میگرفتیم؛ انگار برای قهرمان بودن، دختر باید همان کارهایی را انجام دهد که مردها انجام میدهند.
حتی در ذهن خود دخترها نیز گاهی این تصور وجود دارد که برای موفق و اثرگذار بودن باید حتماً یک نقش خاص و مردانه را برعهده بگیرند؛ مثلاً هم مادر باشند و هم معلم، یا آتشنشان، پزشک، استاد دانشگاه و…. ما در طراحی دریا با این چالش مواجه بودیم که او در عین قهرمان بودن، همچنان یک دختر باقی بماند؛ همان دختری که خداوند خلق کرده است.
برای ما مهم بود ویژگیهایی مثل محبت، توجه به جزئیات، رویاپردازی، توانایی ایجاد کانون عاطفی و ظرفیت بالای پذیرش احساسات در شخصیت او دیده شود. از خودگذشتگی و ایثار نیز از ویژگیهایی بود که میخواستیم در شخصیت دریا وجود داشته باشد. با همین مؤلفهها تلاش کردیم به شخصیت او زندگی بدهیم.
دریا تنها کسی است که در فیلم میتواند پازلی را که هانی از طریق تعزیه و قهرمانی خودش شکل داده، حل کند و آن را به زندگی روزمره مردم سرزمین خودش پیوند بزند. او میتواند میان اشقیایی که در تعزیه میبیند و موجوداتی که در سرزمین خودش با آنها مواجه است، ارتباط برقرار کند و بفهمد چه نقشی باید ایفا کند.
در واقع دریا به مفهومی میرسد که امام حسین (ع) در کربلا به آن عمل کرد؛ اینکه انسان ممکن است بداند در مسیرش به شهادت خواهد رسید، اما با ایثار و ازخودگذشتگی میتواند دیگران را زنده کند. این مفهوم در فیلم به شکل عینی نیز دیده میشود. در جهان فیلم، شجاعت باعث بازگشت برق به وجود شخصیتها میشود و آنها میتوانند با این انرژی، ابرها را بارور کنند تا سرزمینشان دوباره صاحب آب و زندگی شود.
دریا نیز در نهایت با همین نگاه، بهتنهایی به جنگ هیولایی که سرزمینشان را گرفتار کرده میرود. همه مردم شاهد این مبارزه هستند. دریا ظاهراً شکست میخورد و حتی برای لحظاتی از بین میرود، اما بعد از این اتفاق، مردم زنده میشوند و متوجه میشوند که این ایثار دریا برای نجات خود آنها بوده است.
در واقع دریا مفاهیمی را که از تعزیه و داستان امام حسین (ع) دریافت کرده، به زندگی خودش منتقل میکند و آنها را در عمل به کار میگیرد. به همین دلیل برای ما مهم بود که این شخصیت یک دختر باشد؛ چون میخواستیم نشان دهیم یک دختر میتواند بدون اینکه مجبور باشد شبیه یک قهرمان مرد رفتار کند، قهرمان باشد و با ویژگیهای زنانه و دخترانه خودش، منشأ یک تحول بزرگ شود.
شعار «نقشتو پیدا کن» برای «سفینه نجات» انتخاب شده است. این شعار چه نسبتی با مسیر هانی و دریا در فیلم دارد؟
مخاطب اصلی ما برای دریافت و درک مفاهیم فیلم، گروه سنی حدود ۷ تا ۱۲ یا ۱۳ و حتی ۱۴ سال است. طبیعتاً بچههای کمسنتر هم فیلم را میبینند، با شوخیهایش ارتباط میگیرند و تأثیراتی از آن میپذیرند، اما کانسپت اصلی فیلم را برای مخاطبی طراحی کردیم که در آستانه ورود جدیتر به جامعه قرار دارد و قرار است در آینده، نقشی در آن داشته باشد.
برای ما مهم بود این مفهوم را منتقل کنیم که هر انسان در جامعه یک مأموریت و مسئولیتی دارد و باید خودش آن نقش را پیدا کند؛ نه اینکه اجازه بدهد نقشی به او تحمیل شود. این موضوع برای ما چالش پیچیدهای بود، اما میخواستیم در ذهن و نگاه بچهها این مفهوم شکل بگیرد که تو یک آدم تنها و جدا از جامعه نیستی؛ در قبال خودت و دیگران مسئولیتهایی داری و باید مأموریت خودت را پیدا کنی.
به همین دلیل شعار «نقشتو پیدا کن» برای ما اهمیت داشت. میخواستیم کودک از خودش بپرسد در آینده زندگیاش و در آینده این کشور، چه نقشی میتواند داشته باشد و چه مأموریتی برای خودش تعریف کند. مسیر هانی و دریا نیز در فیلم، در نهایت به همین جستوجو برای پیدا کردن نقش و مسئولیت خودشان میرسد.
اسم هانی تداعیکننده یکی از یاران امام حسین (ع) و «دریا» تداعیکننده یک ایرانی است. با این نامگذاری میخواستید چه مفهومی را منتقل کنید؟
بله، انتخاب نام هانی و دریا نیز بر اساس یک کانسپت مشخص انجام شد. هانی یادآور یکی از یاران امام حسین (ع) است؛ شخصیتی که در کوفه تلاش کرد دلهای مردم را بیدار کند، اما به دلیل ترس، تطمیع یا دلایل دیگر، مردم از او و در نهایت از دعوتی که برای همراهی با سیدالشهدا (ع) داشتند، روی برگرداندند.
ما میخواستیم یک اینهمانی کوچک میان این شخصیت و هانیِ فیلم ایجاد کنیم؛ شخصیتی که در مقیاس جهان داستان، نقشی روشنگر و آگاهیبخش دارد.
درباره نام دریا نیز مفهومی که در ذهن من و نویسندگان شکل گرفت، به یکی از القاب و تعابیر مرتبط با خود سیدالشهدا (ع) برمیگردد. دریا جایی است که همه میتوانند در آن جا بگیرند؛ دریایی که کشتی و سفینه نجات سیدالشهدا (ع) میتواند در امواج متلاطم آن حرکت کند.
دریا همچنین نمادی از بخشندگی است؛ دریا خساست ندارد، همه را در خود جای میدهد و به همه فایده میرساند. این مفاهیم در انتخاب نام دریا برای ما اهمیت داشت و تلاش کردیم این لایه معنایی در شخصیت نیز وجود داشته باشد.
شما پیش از این «شاهزاده روم»، «فیلشاه» و «بچه زرنگ» را ساختهاید، «سفینه نجات» از نظر کارگردانی چه تفاوتی با تجربههای قبلی شما داشت و چه چالش تازهای برایتان ایجاد کرد؟
«شاهزاده روم»، «فیلشاه» و «بچه زرنگ» هر سه برای من مسیری بودند برای رسیدن به «سفینه نجات»؛ هم در زبان روایت و قصهگویی و هم در تجربه کارگردانی. در این فیلم تلاش کردم از تجربههایی که در این سه اثر به دست آورده بودم، استفاده کنم و قدم دیگری در روایت بردارم.
در «سفینه نجات» مخاطب بزرگسال برای ما بسیار مهم بود، مخاطب نوجوان اهمیت داشت و مخاطب کودک نیز بهطور طبیعی برای ما در اولویت بود. از آنجا که تماشای انیمیشن معمولاً یک تجربه خانوادگی است و پدر و مادر همراه فرزندانشان به سینما میآیند و گاهی کودکان بزرگتر نیز همراه بچههای کوچکتر فیلم را میبینند، برای من مهم بود که هر سه گروه بتوانند با فیلم ارتباط برقرار کنند.
تلاش کردیم مخاطب در هر سنی، هم از نظر ذهنی با فیلم همراه بماند و فیلم را رها نکند و هم قصه و پیامی متناسب با خودش دریافت کند. به همین دلیل سعی کردیم هم مخاطب بزرگسال، هم نوجوان و هم کودک بتوانند همزمان از فیلم استفاده کنند و هر کدام در لایهای با آن ارتباط برقرار کنند.
امیدوارم این اتفاق افتاده باشد و مردم فیلم را دوست داشته باشند و حتی بخواهند چند بار آن را ببینند. ما تلاش کردیم در زیرمتن و لایههای مختلف فیلم، مفاهیم را با زبان استعاره، ایهام و هنر بیان کنیم، نه اینکه همه چیز را بهصورت مستقیم و شعاری مطرح کنیم.
یکی از اهدافمان این بود که فیلم بتواند باب گفتوگو را میان اعضای خانواده و حتی در سطح جامعه باز کند؛ اینکه بعد از تماشای فیلم، هر مخاطب بتواند درباره مفاهیمی که دیده و برداشت خودش از آنها با دیگران صحبت کند. امیدوارم «سفینه نجات» توانسته باشد چنین فضایی را ایجاد کند.
انتهای پیام/