جشنواره فیلم کودک و معمای احیایی که هر سال به تعویق میافتد
بیشک دهه هفتاد و نیمه نخست دهه هشتاد، دوران طلایی جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان ایران بود. در آن سالها، اصفهان نه فقط میزبان، بلکه خانه واقعی جشنواره بود و فیلمهایی چون «دزد عروسکها»، «الو الو من جوجوام» و آثار ماندگاری از این دست، صفهای طولانی خرید بلیت را در سینماهای چهارباغ شکل میدادند.
جشنواره در آن دوره واقعاً یک رویداد کشف استعداد بود؛ جایی که فیلمسازان جوان فرصت دیده شدن پیدا میکردند و سینمای کودک ایران به عنوان یکی از قطبهای سینمای ملی شناخته میشد. آمارها نشان میدهد که در دهه شصت و هفتاد، آثار مربوط به کودکان بدون نیاز به حمایتهای خاص نهادی، به فروش بالا دست پیدا میکردند و مخاطب عام خانوادهها، سینمای کودک را جدی میگرفت. در آن دوره، جشنواره فیلم کودک نه فقط یک رویداد سینمایی، بلکه یک پدیده فرهنگی بود که خانوادهها را به سینما میکشاند و فیلمسازان را به تولید آثار باکیفیت برای کودکان ترغیب میکرد.
اما از میانه دهه هشتاد و بهویژه در دهه نود، جشنواره رفتهرفته از آن جایگاه فاصله گرفت. یکی از عوامل کلیدی این افول، تنش مزمن میان دو متولی اصلی جشنواره یعنی بنیاد سینمایی فارابی به عنوان نماینده دولت و شهرداری اصفهان به عنوان میزبان محلی بود. این تنش که ریشه در ابهام در تولیگری و تقسیم مسئولیتها داشت، باعث شد جشنواره در مقاطعی بین تهران، اصفهان و حتی همدان سرگردان شود. در فاصله سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۴، جشنواره با شکافهای عمیق در اجرا روبهرو شد و چندگانگی مدیریتی، کیفیت برگزاری را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
دهه نود را میتوان دوران افول کامل جشنواره دانست. در این سالها، جشنواره گاه هرساله و گاه هرچند سال یکبار در شهرهای مختلف برگزار میشد و همین جابجاییهای مکرر، عملاً امکان شکلگیری یک هویت پایدار را از آن گرفت. سینمای کودک در این دوره تا مرز مرگ کامل پیش رفت و جشنواره نیز به تبع آن، به رویدادی تشریفاتی تبدیل شد که بیشتر برای پر کردن تقویم فرهنگی برگزار میشد تا برای پیشبرد واقعی سینمای کودک. فیلمهای حاضر در جشنواره نیز اغلب آثاری تلخ و کسلکننده درباره کودکان بودند که نه مخاطب کودک را جذب میکردند و نه دغدغهای از سینمای کودک را حل میکردند. در این دوره، جشنواره از یک رویداد پویا و مخاطبمحور، به رویدادی تبدیل شد که بیشتر برای رفع تکلیف برگزار میشد تا برای پیشبرد واقعی سینمای کودک.
نکته مهم این است که در همه این سالها، منازعه اصفهان و فارابی نه یک حاشیه گذرا، بلکه به الگویی تکرارشونده تبدیل شده بود. هر بار که جشنواره به اصفهان بازمیگشت، دوباره بحث بر سر اختیارات و سهم هر نهاد از برگزاری بالا میگرفت و همین درگیریها، انرژی و سرمایهای را که باید صرف تولید و نمایش فیلم میشد، درگیر خود میکرد. نمونه بارز این وضعیت را در سیوهفتمین دوره شاهد بودیم؛ جایی که بنیاد فارابی فراخوان جشنواره را بدون هیچ اشارهای به نام اصفهان منتشر کرد و همین اقدام، به تشدید اختلافات انجامید. در همان دوره، برگزاری دو مراسم افتتاحیه مجزا یکی در گلستان شهدا و دیگری در مرکز همایشهای بینالمللی، نماد روشنی از دوپارگی مدیریتی بود که سالهاست جشنواره را آزار میدهد.
با این حال، در سالهای اخیر نشانههایی از تغییر رویکرد دیده میشود. مهمترین عامل این تغییر، حضور حامد جعفری به عنوان مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و دبیر جشنواره است. جعفری که خود تهیهکننده آثاری چون «شاهزاده روم»، «فیلشاه» و «بچه زرنگ» بوده و سابقه فعالیت حرفهای در حوزه سینمای کودک و انیمیشن دارد، برخلاف برخی مدیران پیشین، با فضای تولید و مخاطب امروز آشنایی مستقیم دارد. این آشنایی باعث شده است که در دورههای اخیر، تمرکز بر کیفیت اکران و جذب مخاطب واقعی، تا حدی جایگزین حواشی مدیریتی شود.
همچنین در سیوهشتمین دوره، مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی از تدارک گسترده برای برگزاری متفاوتی از این رویداد خبر داد و بر لزوم احیای شور و نشاط دهه هشتاد تأکید کرد. خودِ جعفری نیز در نشستی خبری اذعان کرد که از میان ۲۵ فیلم بلند داستانی متقاضی حضور در جشنواره، تنها ۸ اثر واقعاً مربوط به سینمای کودک بودند؛ آماری که نشان میدهد بحران سینمای کودک، پیش از آنکه بحران جشنواره باشد، بحران تولید و تعریف است.
با این همه، خوشبینی به احیای کامل جشنواره باید محتاطانه باشد. تجربه سه دهه اخیر نشان داده که هر بار فضای همکاری میان اصفهان و فارابی بهبود یافته، دوباره با تغییر مدیران یا تغییر اولویتها، به سمت تنش بازگشته است. تفاهمنامههایی که در آستانه هر دوره امضا میشود، اگرچه در کوتاهمدت آرامش ایجاد میکند، اما به گفته کارشناسان، «دوپارگی جشنواره با امضای تفاهمنامه حل نمیشود». مسئله اصلی این است که جشنواره فیلم کودک نیازمند یک دبیرخانه دائمی و فرماندهی واحد است تا از چرخه معیوب «تنش-تفاهم-تنش» خارج شود. تا زمانی که این ساختار اصلاح نشود، هر دوره جشنواره ممکن است با یک حاشیه جدید روبهرو شود و دستاوردهای مثبت آن، زیر سایه درگیریهای مدیریتی از بین برود.
در نهایت، معیار سنجش موفقیت جشنواره نه در تعداد فیلمهای ارسالی و نه در تعداد سالنهای اختصاصیافته، بلکه در این است که آیا فیلمهای نمایشدادهشده، مخاطب کودک و نوجوان امروز را به سینما میکشانند و آیا فیلمسازان این حوزه، امید و انگیزه لازم برای ادامه کار را از جشنواره میگیرند. اگر جشنواره سیوهشتم نیز همچون ادوار گذشته درگیر حاشیهها و منازعات شود، قطعاً ثمری برای سینمای کودک نخواهد داشت، اما اگر مدیریت واحد و برنامهریزی بلندمدت جایگزین تنشهای مقطعی شود، شاید بتوان امیدوار بود که پروانههای زرین جشنواره، بار دیگر رنگ واقعی خود را بازیابند.
سینمای کودک ایران، بیش از آنکه به یک جشنواره موفق نیاز داشته باشد، به یک سیاستگذاری پایدار و یک اکوسیستم تولیدی سالم نیازمند است؛ جشنواره میتواند نمود این سلامت باشد، اما نمیتواند جایگزین آن شود.
انتهای پیام/