سقوط آزاد حمید فرخنژاد؛ از «زندگی شاهانه در ایران» تا «تنها موبایلم برایم مانده»
نخستین تجربه بازیگری حمید فرخ نژاد در فیلم «در کوچههای عشق» ساخته خسرو سینایی در سال ۱۳۶۹ رقم خورد، اما نقطه عطف واقعی کارنامه او، بازی در فیلم «عروس آتش» در سال ۱۳۷۸ بود؛ نقشی که برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را در هجدهمین جشنواره فیلم فجر به ارمغان آورد و توجه منتقدان و مخاطبان را به او جلب کرد.
پس از آن، همکاری با ابراهیم حاتمیکیا در «ارتفاع پست» (۱۳۸۰) و «به رنگ ارغوان» (۱۳۸۳) او را به یکی از چهرههای اصلی سینمای ایران تبدیل کرد. بازی در «طبل بزرگ زیر پای چپ» (۱۳۸۳) نیز جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره بینالمللی فیلم مسکو ۲۰۰۶ را برایش به همراه داشت و در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول را برای فیلم «استرداد» (۱۳۹۱) از آن خود کرد. «چهارشنبهسوری» (۱۳۸۴)، «گشت ارشاد» (۱۳۹۰) و «خوب، بد، جلف» (۱۳۹۵) از دیگر فیلمهای شاخص کارنامه او هستند.
این کارنامه درخشان، فرخ نژاد را به یکی از گران قیمتترین و پرکارترین بازیگران سینمای ایران تبدیل کرد. او خود در گفتوگویی اعتراف کرده است که «در ایران شاهانه زندگی میکردم». او اغلب دستمزدهایش را پیش از شروع هر پروژه دریافت میکرد و در آخرین پروژه سینماییاش، فیلم «پالایشگاه» به کارگردانی مهرداد خوشبخت که با سرمایهگذاری بنیاد سینمایی فارابی در حال ساخت بود، پس از دریافت کامل دستمزد ۱.۵ میلیارد تومانی، وقایع سیاسی و اجتماعی را بهانه کرد و از حضور در کار سینمایی سر باز زد. تمام اموالش و حتی خط موبایلش را نیز فروخت و به آمریکا رفت.
اما جملهای که فرخنژاد پیشتر بر زبان آورده بود، عمق نگاه او به جامعهای که او را ساخته آشکار کرد. او گفت: حاضر است «۸۰ میلیون ایرانی را فدای فرزندش کند». فرخ نژاد در آذر ۱۴۰۱، چند روز بعد از پایان فیلمبرداری سریال شبکه خانگی «سقوط»، برای همیشه به آمریکا مهاجرت کرد. پس از مهاجرت، به جمع اپوزیسیون خارجنشین پیوست و در مصاحبهای گفت: «همانطور که جنگ داعش علیه سوریه جنگ من نبود، جنگ اسرائیل علیه ایران هم جنگ من نیست!». همچنین با انتشار پستهایی در اینستاگرام، از سلطنت پهلوی اعلام حمایت کرد.
فرخنژاد در گفتوگویی با شبکه تلویزیونی «من و تو» اعتراف کرد: «در ایران صاحب موقعیت و پول بودم اما متأسفانه خارج از کشور آنچه که فکر میکردم نشد؛ آخرش من ماندم و موبایلم؛ خیلی سختی کشیدم!». این اعتراف، در حالی مطرح میشود که گزارشها حاکی از آن است که او در آمریکا به عنوان راننده تاکسی اینترنتی (اوبر) مشغول به کار شده و حتی برای تبلیغ رستورانهای کوچک جلوی دوربین می رود. یکی از مداحان مشهور نیز در واکنش به این خبر گفته است: «راننده تاکسی شده، فدای سر ۸۰ میلیون ایرانی».
فرخ نژاد در همان برنامه من و تو ابراز پشیمانی کرد و با لحن مایوسانه از مسیری که طی کرده بود، سخن گفت. او همچنین از «بیفرهنگی لسآنجلسیها» گلایه کرد و گفت آنها به کنسرت میروند و میانهای با سینما و تئاتر ندارند. بخشی از افسردگی سلبریتیهای مهاجرتکرده، به خاطر همراهی نکردن اپوزیسیون برانداز با آنهاست. فرخنژاد که در ایران از احترام و ثروت برخوردار بود، پس از خروج، نهتنها به آن جایگاه بازنگشت، بلکه با پشت کردن به مردمی که او را ساخته بودند، به سرنوشتی دچار شد که هر خائن به وطنی دچار آن می شود. کاهش فاندهای مالی که با تحولات سیاسی تشدید شده و کمرنگ شدن حضور این افراد در فضای رسانهای، آنها را به نقطهای رسانده که ناچار به اعتراف به شکست شدهاند.
فرخ نژاد نمونهای است از کسانی که گمان کردند شهرت و اعتبار هنریشان در ایران، پلی است به سوی موفقیت جهانی. اما وقتی این پل را ویران کردند، در آن سوی دنیا نه آزادی یافتند و نه موقعیت؛ فقط یک موبایل ماند و حسرت روزهایی که در ایران «میدانستند کیستند و کجا ایستادهاند».
انتهای پیام/