روزها روشن بپوش و خوشگذرانی کن؛ شبها مشکی بپوش، بغض کن و جایزه ببر/ «مراقب»؛ روایتی از یک فریب سینمایی
لاله مرزبان شامگاه شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ جایزه بهترین بازیگر زن بخش «افقها» در هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز را برای بازی در فیلم «مراقب» به کارگردانی محسن قرایی دریافت کرد، اما پشت این جایزه، روایتی نهفته که کمتر به آن پرداخته شده است. محسن قرایی، کارگردان فیلم سینمایی «مراقب»، خود صریحاً اعتراف کرده که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را فریب داده است و گفته که «یک فیلمنامه جعلی به سازمان سینمایی ارائه دادم تا بتوانم مجوز کتبی ساخت فیلمم را بگیرم».
فیلم «مراقب» اگرچه از سازمان سینمایی پروانه ساخت گرفته، اما با محتوایی متفاوت و فیلمنامهای دیگر ساخته شده است و پروانه نمایش ندارد. این یعنی ساخت این فیلم بر پایه یک فریب سیستماتیک بنا نهاده شده است. سوال اینجاست که آیا هنرمندی که با فریب مجوز میگیرد، شایسته تقدیر بینالمللی است؟
فیلم سینمایی «مراقب» خود را اثری درباره خانوادهای در حاشیه تهران معرفی کرده که در میانه بحران از دست دادن خانه، با تصمیم دختر بزرگ خانواده برای ترک ایران روبهرو میشود. این روایت، اگرچه به ظاهر خانوادگی است، اما در فضای سیاسی امروز ایران، به ابزاری برای روایت یکسویه از جامعه ایرانی تبدیل شده است.
نیمی از تصویر جامعه؛ سخنرانی که تصویر واقعی را پنهان کرد
لاله مرزبان در سخنرانی به ظاهر احساسی خود در اختتامیه جشنواره ونیز گفت: «میخواهم این جایزه را به زنان سرزمینم تقدیم کنم که بالاترین بها را برای دستیابی به کوچکترین میزان آزادی پرداخت کردهاند»، اما او از کدام آزادی سخن میگوید؟ او از کدام زنان سخن میگوید؟
سخنان مرزبان نه تصویری از نیمی از جامعه بود، بلکه تماماً یک روایت تحریفشده و یکسویه از ایران بود.
زنان ایرانی علیرغم مشکلاتی که در کشور وجود دارد، توانستهاند در دهههای گذشته به جایگاههای مهمی دست پیدا کنند؛ از علم تا سیاست، از هنر تا مدیریت، از آموزش تا کارآفرینی و…
زنانی که در همین ماههای اخیر با بمبهای دومرحلهای دشمن، فرزندان خود را از دست دادند، اما ایستادند.
زنانی که زیر سنگینترین و ظالمانهترین تحریمهای تاریخ، خانوادههای خود را سرپا نگه داشتهاند.
مرزبان از «سختترین روزهای زندگیمان» گفت، اما آیا روزهای سخت فقط برای کسانی است که میخواهند از ایران بروند؟ او حتی یک کلمه از زنان معلمی که در بمباران مدرسه میناب به شهادت رسیدند، حرفی نزد. او حتی از ۱۶۸ دانشآموز بیدفاعی که در حمله به مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسیدند، سخنی به میان نیاورد. او از کودکان لامرد که در حملات و بمبهای ساچمهای آمریکا شهید شده و یا تا آخر عمر با عوارض جسمی آن دستوپنجه نرم میکنند، چیزی نگفت.
آنچه این سلبریتی به آن اشاره کرده، همان جامعهای است که او میخواهد و دوست دارد ببینید، نه جامعهای که در حقیقت وجود دارد.
سکوت در بزنگاه تاریخ؛ از جنگ و ویرانی تا تحریم و تورم
در حالی که مرزبان روی صحنه ونیز اشک میریخت، ایران در سختترین شرایط خود در تاریخ معاصر بود. ایران در شش ماه اخیر با یک جنگ تحمیلی تمامعیار روبهرو بوده است. کودکان میناب و لامرد قربانی حملات ساچمهای و موشکی شدند، اما مرزبان و قرایی، در اوج این بحران، «مراقب» را به ونیز بردند و…
مرزبان در سخنرانی خود از «امید» گفت، اما امید واقعی را در چشمان زنانی میتوان دید که زیر بمباران مراقب خانواده و فرزندان خود بودند و حال در حال بازسازی خانههایشان هستند.
آزادی یعنی چه؟ روایتی که باید تصحیح شود
مرزبان در سخنرانی خود گفت: «باور دارم که روزی رویای ما برای مردممان و برای همه ما به حقیقت میپیوندد»، اما رویای چه کسی؟ رویای کسانی که با فریب مجوز میگیرند و به جشنوارههای خارجی میروند؟ رویای کسانی که در سکوت رسانهای، کودکان میناب و لامرد را فراموش میکنند؟
مرزبان و قرایی به جای مراقبت از مردم، از «مراقب» گفتند، اما مراقب واقعی، کسی است که در روزهای سخت کنار مردم میماند، نه کسی که با فریب و تبلیغات میلیونی، به دنبال جایزه میرود.
انتهای پیام/