وقتی عمر بچهها تبدیل به اکسیر جوانی میشود
«اکسیر» از آن دست سریالهای طنزی است که پشت موقعیتهای فانتزی و شوخیهای خانوادگی، ایدهای قابل تأمل را دنبال میکند؛ ایدهای درباره زمان، عمر و بخشی از زندگی نسل امروز که شاید بدون آنکه متوجه باشیم، در صفحه گوشیها و بازیهای کامپیوتری سپری میشود.
هسته اصلی قصه زمانی جذابتر میشود که مخاطب متوجه میشود جوانیِ پیروز، صرفاً حاصل یک اتفاق عجیب و فانتزی نیست. فردی در قصه وجود دارد که با استفاده از مدت زمانی که بچهها صرف بازیهای کامپیوتری میکنند، اکسیر جوانی تولید میکند و برای تولید و فروش آن، یک شبکه مافیایی به راه انداخته است. به این ترتیب، سریال یک مفهوم انتزاعی را به تصویری عینی تبدیل میکند؛ زمانی که کودکان و نوجوانان پای بازی میگذرانند، در جهان «اکسیر» به ماده اولیه تولید جوانی برای شخص دیگری تبدیل میشود.
همین ایده، یکی از نقاط تمایز سریال است. «اکسیر» به جای آنکه صرفاً درباره آسیبهای بازیهای رایانهای یا استفاده افراطی از تلفن همراه هشدار بدهد، این موضوع را وارد دل یک قصه فانتزی کرده و از آن موتور محرک داستان ساخته است. هرچه کودکی بیشتر پای بازی مینشیند، گویی بخشی از عمرش وارد چرخهای میشود که فرد دیگری از آن برای جوان ماندن استفاده میکند. این نگاه، هم ظرفیت طنز دارد و هم مخاطب را به فکر وامیدارد که با زمان خود و بهخصوص زمان کودکان و نوجوانان چگونه رفتار میکنیم.

جذابیت قصه زمانی بیشتر میشود که شیشه اکسیر به شکلی اتفاقی سر از عطرهای دستساز پیروز درمیآورد و زنجیرهای از اتفاقات باعث جوان شدن او میشود. از اینجا به بعد، یک اتفاق فانتزی، مجموعهای از موقعیتهای تازه را برای خانواده پاینده به وجود میآورد؛ از حسادت همسر پیروز به جوان شدن او گرفته تا تلاش دارودسته مافیایی برای پیدا کردن شیشه اکسیر.
در کنار خط اصلی داستان، سریال موضوعات اجتماعی دیگری را نیز در دل ماجراهایش قرار داده است. برخوردهای تند و گاه بیدلیل باجناق پیروز با دختر نوجوانش، نمونهای از رفتارهایی است که در بسیاری از خانوادهها میتوان درباره آن تأمل کرد؛ جایی که نگرانی برای فرزند، به کنترل و سختگیری تبدیل میشود. در نقطه مقابل، وقتگذرانی پسر او با بازیهای موبایلی، همان موضوع اصلی قصه را از زاویه دیگری بازتاب میدهد. «اکسیر» این دو موقعیت را کنار هم میگذارد تا نشان دهد نسل جدید فقط نیازمند کنترل شدن نیست، بلکه نیازمند فهمیده شدن نیز هست.
حتی حساسیت خواهر ترگل نسبت به مصرف برق و توجه او به ناترازی انرژی نیز از جنس همان جزئیاتی است که سریال میتواند از طریق آنها به مسائل روزمره جامعه نزدیک شود؛ موضوعی که بدون تبدیل شدن به یک سخنرانی مستقیم، در رفتار یکی از شخصیتها دیده میشود.

از سوی دیگر، جوان شدن پیروز باعث تغییر نگاه او به فرزندانش نیز میشود. اصطلاحات و رفتارهای دختر نوجوانش که در ابتدای قصه برای او عجیب و حتی آزاردهنده بود، پس از جوان شدن دیگر همان فاصله قبلی را ایجاد نمیکند. گویی تغییر ظاهر و موقعیت پیروز، به تغییر زاویه نگاه او نیز منجر میشود. این بخش از قصه میتواند یکی از جذابترین لایههای «اکسیر» باشد؛ اینکه گاهی برای فهمیدن دیگری، لازم است خودمان جای او قرار بگیریم.
یکی از نقاط قوت سریال در کنار ایده متفاوت و قصه پرکشش آن، بازی بازیگران است. داریوش فرضیایی در نقش پیروز، مهلقا باقری، حامد وکیلی، میرطاهر مظلومی، آرش نوذری، سروش جمشیدی، سوسن پرور، سپیده خداوردی، فرهاد بشارتی و محمدرضا داودنژاد، مجموعهای از شخصیتهای متفاوت را شکل دادهاند که به موقعیتهای کمدی جان میدهند. بازیها روان است و در اغلب موقعیتها، بازیگر تلاش نمیکند صرفاً با اغراق، مخاطب را به خنده وادار کند؛ بلکه بخش قابل توجهی از طنز از دل موقعیت و روابط میان شخصیتها بیرون میآید.
«اکسیر» همچنین از امتیاز مهم دیگری برخوردار است و آن، ایجاد کنجکاوی برای ادامه قصه است. مخاطب فقط منتظر یک موقعیت طنز بعدی نیست؛ میخواهد بداند پیروز چگونه با جوانی دوباره خود کنار میآید، واکنش همسرش چه خواهد بود، مافیای اکسیر چگونه شیشه گمشده را پیدا میکند و سرنوشت این ماده عجیب چه خواهد شد. همین پرسشها باعث میشود قصه قابلیت دنبال شدن داشته باشد.

در مجموع، «اکسیر» توانسته میان یک داستان فانتزی، کمدی خانوادگی و مجموعهای از تذکرهای اخلاقی و اجتماعی ارتباط برقرار کند. شاید مهمترین حرف سریال در میان تمام اتفاقات عجیب و موقعیتهای طنزش، همان چیزی باشد که ایده اکسیر بر پایه آن شکل گرفته است: زمانی که کودکان و نوجوانان پای بازی و گوشی میگذرانند، واقعاً چه چیزی را از دست میدهند؟
سریال پاسخ این پرسش را در قالب یک قصه سرگرمکننده دنبال میکند؛ قصهای که در آن، عمر تلفشده بچهها به اکسیر جوانی تبدیل میشود و همین تصویر فانتزی، تذکری جدی درباره ارزش زمان به مخاطب میدهد.
انتهای پیام/