قربانینمایی از شوتیها؛ نقدی بر سادهانگاری اجتماعی در فیلم «اسکورت»
فیلم «اسکورت» ساخته یوسف حاتمی کیا، از همان انتخاب سوژه جسارت قابل تقدیری را به نمایش میگذارد. پرداختن به پدیده کمتر دیده شده «شوتیها» یا همان رانندگان کالای قاچاق در مسیرهای مرزی و قرار دادن آن در بستر یک درام اخلاقی حول محور یک سرباز پلیس (امیر جدیدی) که برای تهیه داروی دوست بیمارش ناچار به همکاری با آنان میشود، وعده یک اثر اجتماعی جسورانه و بحث برانگیز را میداد.
با این حال، «اسکورت» در مسیر تبدیل این ماده خام غنی به یک اثر سینمایی تاثیرگذار و متعادل، دچار یک پارادوکس بزرگ میشود. تلاش برای همدردی با شخصیتهای حاشیه نشین، آنچنان تک بعدی و فاقد عمق است که در نهایت به کلیشهسازی و ساده انگاری تقلیل مییابد. این فیلم بیش از آنکه پرسشی پیچیده درباره علل ریشهای فقر، انتخاب فردی و ساختارهای معیوب اقتصادی مطرح کند به ارائه توضیحی یکطرفه و احساسی بسنده میکند که هرگونه امکان بحث جدی درباره این معضل اجتماعی را از بین میبرد.
اتکای اصلی فیلم بر ایجاد حس ترحم و مظلومنمایی مطلق برای شخصیتهای شوتی است. فیلم تمامی آنان را در هالهای از قربانیان محض شرایط اقتصادی حاصل از تعطیلی کارخانهها و بیکاری قرار میدهد. در این جهانبینی ساده شده، هیچ کدام از این افراد نه انتخاب شخصی قابل تأملی داشتهاند، نه از هیچ آلترناتیو دیگری هر چند با درآمد کمتر برخوردار بودهاند و نه انگیزهای فراتر از امرار معاش اساسی در کارشان است.
این نگاه تک علتی، به جای غنی سازی بحث، آن را به سطحی ابتدایی میکاهد. پرسش اساسی و ناگزیری که فیلم به عمد یا سهو از آن طفره میرود این است: آیا در غیاب فرصتهای شغلی قانونی با درآمد معمولی، گرایش به شغلی با درآمد بالا اما غیر قانونی، صرفاً یک اجبار اقتصادی است یا میتواند حاصل محاسبهگری فردی و وسوسه رفاه سریع نیز باشد؟
«اسکورت» با نادیده گرفتن این پیچیدگی، عملاً هرگونه امکان گفتوگو درباره مسئولیت پذیری فردی در کنار محکومیت ساختارها را سلب میکند و مخاطب را در مواجهه با یک تقابل مصنوعی قرار میدهد: یا باید کاملاً با شخصیتها همدردی کنید یا آنها را محکوم کنید.
این سادهسازی در پرداخت شخصیت محوری داستان، یعنی همان سرباز پلیس، نیز به چشم میخورد. تضاد اخلاقی او بین وظیفه و وجدان در اجرا به دلیل ضعف فیلمنامه چندان باورپذیر نیست. تبدیل سریع او از تعقیب کننده شوتیها به همکار آنان، بیشتر شبیه به یک دستور العمل از پیش نوشته شده برای ایجاد موقعیت دراماتیک است تا فرآیندی طبیعی که از عمق شخصیت و شرایط بحرانیاش سرچشمه بگیرد. در نتیجه، سفر او نه یک کشمکش درونی پیچیده که گذری خطی از نقطه «الف» به «ب» است. این ضعف، هسته اخلاقی مورد ادعای فیلم را سست میکند.
نکته قابل تأمل دیگر، استفاده ابزاری از مفهوم تحریم و کالای قاچاق در فیلم است. فیلم به وضوح تلاش دارد با اشاره به اینکه محموله قاچاق لزوماً مواد مخدر نیست و میتواند دارو یا کالای ضروری تحریم شده باشد، برای عمل قاچاق نوعی توجیه اخلاقی- اجتماعی بسازد. در حالی که این میتوانست زمینهساز یک نقد اجتماعی تیز بینانه باشد در «اسکورت» به یک شعار تقلیل مییابد.
فیلم هرگز به واکاوی این نمیپردازد که آیا خود سیستم قاچاق، صرف نظر از ماهیت کالا به خشونت، فساد و بیقانونی دامن نمیزند؟ آیا افراد درگیر در این سیستم، خود قربانیان دیگر یا مروجان چرخه معیوب نیستند؟ با ارائه یک تصویر قربانی محور و کم و بیش پاک از این شبکه زیر زمینی، فیلم در دام رمانتیک سازی یک فعالیت غیرقانونی گرفتار میآید و لایههای تاریک و پیچیده آن را نادیده میگیرد.
در نهایت، «اسکورت» با وجود نیت ظاهراً نیکوی پرداخت به یک موضوع اجتماعی ملتهب به دلیل فقدان عمق، اجتناب از پرداختن به پرسشهای ناخوشایند و گرایش به کلیشه سازی، نتوانسته وعده اولیه خود را عملی کند. این فیلم بیشتر شبیه به یک بیانیه احساسی است تا یک کاوش سینمایی جدی.
حاتمیکیا ترجیح داده است به جای ایجاد گفتوگو و به چالش کشیدن ذهن مخاطب با او همراهی سادهای کند و راه حلی آسان برای مسئلهای پیچیده ارائه دهد؛ بنابراین، «اسکورت» نه به عنوان یک اثر ژانری محکم و نه به عنوان یک تحلیل اجتماعی تاثیرگذار بلکه به عنوان فرصتی از دست رفته برای پرداختی منصفانه و چند لایه به یکی از واقعیات تلخ جامعه امروز ایران در خاطره خواهد ماند. اثری که شاید بزرگترین ضعفش نه در نیت که در اجرای سطحی و ساده انگارانه آن نهفته است.
انتهای پیام/