روز سینما؛ یک سال وعده و یک سال انتظار
روز ملی سینما در ایران امسال بیش از آنکه صرفاً مناسبتی برای تبریک گفتن به سینماگران باشد، فرصتی برای طرح یک پرسش جدی است: در فاصله ۲۱ شهریور ۱۴۰۴ تا ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، مدیریت سینمای ایران دقیقاً چه مسئلهای را حل کرده است؟ آیا مخاطب بیشتری به سالنها آمده، کیفیت تولیدات ارتقا پیدا کرده، زیر ساخت سینمایی توسعه یافته، اقتصاد سینما از وابستگی به بودجه عمومی فاصله گرفته و مهمتر از همه، آیا سینما توانسته به مهمترین رخدادهای اجتماعی و سیاسی کشور پاسخ هنری بدهد؟
پاسخ به این پرسشها را باید نه براساس تعداد نشستها و سخنرانیها، بلکه با مقایسه وعده و نتیجه جستوجو کرد.
نخستین وعده مهم، حل بحران مخاطب
مدیران سینمایی طی این یک سال بارها از ضرورت پیوند دوباره سینما با مردم سخن گفتهاند. حتی در تازهترین مواضع رسمی سازمان سینمایی نیز تأکید شده که تداوم و بالندگی سینما بیش از هر چیز به حفظ و تقویت پیوند آن با مردم وابسته است اما مشکل اینجاست که چنین گزارهای بیشتر تشخیص بیماری است تا درمان آن.
واقعیت بازار نشان میدهد که رونق سینما همچنان شکننده و وابسته به تعداد محدودی فیلم، عمدتاً کمدیهای پرفروش، است. افزایش قیمت بلیت نیز باعث شده رشد فروش ریالی الزاماً به معنای افزایش مصرف فرهنگی نباشد. بنابراین اگر معیار را تعداد دفعاتی قرار دهیم که مردم برای تماشای فیلم ایرانی به سینما رفتهاند، مسئله همچنان پابرجاست: سینمای ایران هنوز نتوانسته یک بازار پایدار و متنوع برای ژانرهای مختلف ایجاد کند.
وعده دوم، توسعه سالنهای سینما
رائد فریدزاده در نخستین ماههای سال ۱۴۰۴ صراحتاً اعلام کرد که زیبنده کشور نیست پس از بیش از چهل سال، بخشهایی از کشور همچنان سینما نداشته باشند و از طرح احداث سینما در شهرهای بالای ۱۰۰ هزار نفر جمعیت که فاقد سالن هستند سخن گفت. همچنین جذب منابع مالی جدید و استفاده از ظرفیت مالیات شرکتها برای توسعه سینما از جمله راهکارهای مطرحشده بود.
این وعده از نظر سیاستگذاری کاملاً منطقی است؛ اما مسئله اصلی، سرعت تبدیل طرح به سالن واقعی است. در شهریور ۱۴۰۵ هنوز سازمان سینمایی در گزارشهای رسمی خود از توسعه زیرساخت و ضرورت ایجاد منابع جدید برای سینما سخن میگوید. به عبارت دیگر، لزوم ساخت سالن همچنان مسئله روز است. بنابراین در این بخش نمیتوان از یک موفقیت کامل سخن گفت؛ بخشی از مسیر مطالعاتی و اجرایی طی شده، اما بحران سالن همچنان حل نشده است.
وعده سوم، ایجاد منابع مالی جدید برای سینما و کاهش فشار بودجه دولتی
در فروردین ۱۴۰۴ رئیس سازمان سینمایی صراحتاً از بودجه نحیف سینما سخن گفت و پیشنهاد کرد بخشی از مالیات شرکتها و مؤسسات برای سرمایهگذاری در سینما اختصاص یابد. چند ماه بعد نیز موضوع صندوق توسعه سینمای ایران و تأمین منابع پایدار مطرح شد. حتی در آبان ۱۴۰۴ از شکلگیری صندوقی با منابع ارزی ۲۰ میلیون یورویی برای سینما سخن گفته شد.
اما یک سال بعد، سازمان سینمایی هنوز در شهریور ۱۴۰۵ از صندوق توسعه سینمای ایران به عنوان مسیری برای حرکت به سوی درآمد پایدار سخن میگوید. این یعنی اصل ایده از مرحله حرف عبور کرده و وارد فرآیند اداری شده، اما هنوز نمیتوان آن را یک دستاورد تثبیت شده در اقتصاد سینما دانست. اگر صندوق قرار است مشکل تأمین مالی را حل کند، باید آثار آن در تعداد تولیدات، کاهش هزینه سرمایه، توسعه سالنها و افزایش سرمایهگذاری بخش خصوصی قابل اندازهگیری باشد؛ صرف برگزاری جلسه برای تشکیل صندوق، خودِ صندوق نیست.
وعده چهارم، ایجاد اقتصاد صنعتی و بازارمحور برای سینما
رئیس سازمان سینمایی بارها تأکید کرده که سینما صرفاً هنر نیست و باید با نگاه صنعتی، اقتصادی و زنجیرهای به آن نگاه کرد. حتی در گزارش رسمی شهریور ۱۴۰۵ نیز موضوع حرکت اقتصاد سینما به سوی الگوی داراییمحور، بازارمحور و زیستبوممحور مطرح شده است.
اما پرسش این است که محصول این نگاه در زندگی واقعی سینماگر چیست؟ هنوز بخش مهمی از تولیدات سینمای ایران به منابع دولتی و شبه دولتی متکی است، بخش خصوصی از ریسک سرمایهگذاری در فیلمهای غیرکمدی هراس دارد و بخش بزرگی از بازار نیز میان چند فیلم پرفروش تقسیم میشود. اگر اقتصاد سینما واقعاً صنعتی شده بود، نباید مدیران در پایان یک سال همچنان درباره ضرورت ایجاد همان زنجیره صنعتی سخن بگویند.
وعده پنجم، تولید مشترک و حضور بینالمللی سینمای ایران
مدیریت سینمایی بر تولید مشترک، همکاری با کشورهای دیگر و توسعه بازارهای بینالمللی تأکید کرده است. این سیاست از نظر اقتصادی و دیپلماسی فرهنگی ضروری است؛ زیرا سینمایی که فقط برای بازار داخلی تولید شود، با محدودیت جدی در بازگشت سرمایه مواجه خواهد بود. اما تولید مشترک نیز زمانی دستاورد محسوب میشود که به قراردادهای پایدار، فیلمهای مشترک قابل عرضه و ورود واقعی به بازارهای جهانی منجر شود، نه صرفاً دیدار با مدیران و سینماگران خارجی.
وعده ششم، واکنش سریع و مؤثر سینما به جنگ ۱۲روزه
اینجا کارنامه مدیریت سینما حساستر میشود. پس از جنگ ۱۲روزه ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، سازمان سینمایی و بنیاد سینمایی فارابی بهسرعت بر ضرورت ثبت و روایت این واقعه تأکید کردند. بنیاد فارابی حتی فراخوان رسمی برای ساخت فیلم درباره این جنگ منتشر کرد و هدف آن را ثبت تجربیات جنگ برای نسلهای آینده و جلوگیری از تحریف تاریخ اعلام کرد.
رائد فریدزاده نیز در اردیبهشت ۱۴۰۴ بر همکاری مستمر سازمان سینمایی با مجموعههای فعال در حوزه دفاع مقدس، تولید آثار بیشتر، تقویت زیرساخت و اختصاص سهم عادلانه اکران به آثار ارزشی تأکید کرده بود
پس از جنگ نیز تولید آثاری آغاز شد و فیلم نیمهشب یکی از نمونههای شاخصی بود که به سراغ این موضوع رفت. بنابراین نمیتوان گفت سینما هیچ واکنشی نداشت. اما مسئله اصلی همچنان باقی است: آیا سینمای ایران توانسته تا امروز اثری بسازد که از نظر هنری و دراماتیک به اندازه خود واقعه اهمیت داشته باشد و به یک اثر ماندگار تبدیل شود؟ پاسخ فعلاً مثبت نیست!
این مسئله زمانی جدیتر میشود که به جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل(جنگ رمضان) نگاه کنیم. در شرایطی که موسیقی، هنرهای تجسمی و دیگر شاخههای هنری توانستهاند با سرعت بیشتری واکنش نشان دهند، سینما هنوز اثر داستانی یا مستند شاخص و فراگیری که بتواند به حافظه جمعی جامعه درباره این رخداد تبدیل شود، ارائه نکرده است. خود سازمان سینمایی نیز در شهریور ۱۴۰۵ همچنان از ضرورت روایتگری و اختصاص بخشهایی در جشنوارهها به آثار مرتبط با جنگهای اخیر سخن میگوید.
این فاصله میان ضرورت روایت و خلق اثر نشان میدهد که مشکل سینما فقط پول نیست؛ مشکل، سازوکار تولید روایت است. سینمای داستانی برای خلق اثر درباره یک بحران بزرگ نیازمند فیلمنامهنویس، پژوهش، دسترسی به اطلاعات، سرمایه، امکان تولید و البته زمان است. اما اگر یک سال پس از وقوع حادثه همچنان مهمترین خبر، اعلام حمایت و فراخوان تولید باشد، باید پذیرفت که سیاستگذاری از سرعت تحولات اجتماعی عقب مانده است.
و سرانجام به کیفیت فیلمها میرسیم؛ مسئلهای که هیچ صندوقی بهتنهایی نمیتواند حل کند
سینمای ایران بیش از آنکه از کمبود فیلم رنج ببرد، از کمبود فیلم ماندگار رنج میبرد. وقتی سیاست حمایتی براساس تعداد تولیدات سنجیده شود، طبیعی است که تعداد فیلم اهمیت بیشتری از کیفیت فیلم پیدا کند. در چنین شرایطی، فیلمنامه ضعیف میتواند با سرمایه عمومی ساخته شود، اما فیلمی که باید سالها در حافظه مخاطب بماند، به دلیل ریسک بالای سرمایهگذاری کمتر فرصت تولید پیدا کند.
از همینجا پاسخ پرسش اصلی روشن میشود: چرا مدیران سینمایی با وجود شناخت دقیق بسیاری از مشکلات، هنوز نتوانستهاند آنها را حل کنند؟ چون بخش مهمی از مدیریت سینما همچنان مدیریت مسئله است، نه حل مسئله. برای کمبود سالن جلسه تشکیل میشود؛ برای کمبود سرمایه صندوق پیشنهاد میشود؛ برای مخاطب از ضرورت پیوند با مردم سخن گفته میشود؛ برای جنگ فراخوان منتشر میشود؛ برای اقتصاد سینما از صنعتی شدن حرف زده میشود. اما معیار نهایی باید خروجی باشد.
روز سینما در سال ۱۴۰۵ بنابراین زمان مناسبی برای صدور وعده تازه نیست؛ زمان ارائه گزارش عملکرد است. باید دقیقاً مشخص شود چند سالن جدید افتتاح شده، چه مقدار سرمایه غیردولتی وارد سینما شده، صندوق توسعه سینما به چه مرحلهای رسیده، چند پروژه تولید مشترک به قرارداد و تولید واقعی رسیده، تعداد مخاطبان فیلمهای غیرکمدی چه تغییری کرده و از میان آثاری که برای روایت جنگ ۱۲روزه و جنگ اخیر حمایت شدهاند، کدامیک به اثری با ارزش هنری و ماندگاری تاریخی تبدیل شدهاند.
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، مشکل سینمای ایران فقط کمبود تماشاگر نیست؛ مشکل، فاصله میان سیاستگذاری و نتیجه است.
سینمای ایران هنوز ظرفیت بازگشت دارد؛ اما این بازگشت با سخنرانی، جشنواره، نشست خبری و وعده تازه اتفاق نمیافتد. مخاطب زمانی برمیگردد که احساس کند فیلمی که قرار است روی پرده ببیند، ارزش پول و دو ساعت از زندگی او را دارد. سیاستگذار نیز زمانی موفق است که بتواند این رابطه را دوباره برقرار کند.
در روز سینما، شاید مهمترین پرسش همین باشد: آیا در یک سال گذشته سینمای ایران واقعاً تغییر کرده است، یا فقط تعداد وعدههایی که درباره تغییر آن داده شده، بیشتر شده است؟
انتهای پیام/