وقتی آسمان، روایتگر مردان فداکاری میشود که چیزی برای از دست دادن داشتند
محسن بهاری در ششمین اپیزود فصل دوم، به سراغ خلبانان و پرسنل نیروی هوایی ارتش در روزهای جنگ رمضان رفته است، اما نقطه قوت «در آسمان» صرفاً نمایش یک عملیات نظامی نیست؛ آنچه این اپیزود را تماشاییتر میکند، قرار دادن مخاطب در موقعیتی است که پیش از هر پرواز و هر عملیات، با سه انسان مواجه میشویم؛ سه دوست که هر کدام دلبستگیهایی دارند که میتواند تصمیم رفتن به یک مأموریت خطرناک را برایشان دشوار کند.
بهرام قرار است پدر شود، علیرضا دو فرزند کوچک دارد و مهدی از مادری بیمار و ناتوان مراقبت میکند؛ با این حال، هر سه نفر اصرار دارند که خودشان برای عملیات انتخاب شوند. همین جاست که مفهوم فداکاری از یک واژه کلیشهای فاصله میگیرد و معنای ملموستری پیدا میکند؛ فداکاری زمانی معنا پیدا میکند که آدم چیزی برای از دست دادن داشته باشد.

تصمیم فرمانده برای انتخاب بهرام نیز یکی از نقاط قابل توجه داستان است. ابتدا قرار است شرایط شخصی هر سه نفر بررسی شود و حتی پیشنهاد قرعهکشی مطرح میشود، اما در نهایت تصمیم فرمانده تعیینکننده است. این موقعیت، علاوه بر ایجاد تعلیق، رابطه میان عاطفه و انضباط نظامی را نیز به تصویر میکشد؛ جایی که همه میدانند پشت هر تصمیم نظامی، زندگی یک انسان قرار دارد.
«در آسمان» اما بیش از آنکه بخواهد قهرمان خود را صرفاً در قامت یک خلبان نشان دهد، او را در جایگاه یک همسر و پدر آینده قرار میدهد. سکانسهای مربوط به بهرام و سارا، بار عاطفی اپیزود را به شکل محسوسی افزایش میدهد. تلاش بهرام برای فرستادن همسرش به شهر خوی، گفتوگوی کوتاه آنها پشت نردههای پادگان و جمله ساده سارا که «بچهمون همیشه به پدرش افتخار میکنه»، بدون نیاز به اغراق، سنگینی لحظه خداحافظی را منتقل میکند.
در نقطه مقابل، گفتوگوی مهدی با عکس پدر شهیدش نیز از سکانسهای تأثیرگذار اپیزود است. او که خودش داغ پدر را چشیده، نمیخواهد فرزند بهرام نیز حسرت دیدن پدر را تجربه کند. حرف زدن با عکس پدر و درخواست از او برای مراقبت از بهرام، پیوند عاطفی زیبایی میان نسلهای مختلفی از رزمندگان ایجاد میکند و نشان میدهد جنگ برای شخصیتهای این قصه فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ بخشی از زندگی و خاطرات خانوادگی آنهاست.

حتی جزئیاتی مانند قرار دادن عکس سارا در گوشه تابلوی روی دیوار پیش از خروج از خانه، یا گذاشتن همان عکس مقابل چشمانش در کابین هواپیما، بهرام را از یک قهرمان نظامی به انسانی نزدیک تبدیل میکند که در لحظه خطر، تصویر عزیزش را با خود به آسمان میبرد. زمزمه ترانه عربی در سحرگاه و اشاره به جنوبی بودن او نیز از آن جزئیاتی است که میتواند به شخصیتپردازی و هویت بومی کار کمک کند.
اوج اپیزود در زمان اجرای عملیات شکل میگیرد؛ جایی که اضطراب اتاق کنترل، نگرانی سارا پشت نردهها و سکوت آسمان، مخاطب را همراه بهرام میکند. دیده شدن نقاط روی رادار و احتمال مورد اصابت قرار گرفتن و سقوط جنگنده، برای چند لحظه همه چیز را به سمت یک پایان تلخ میبرد؛ اما اعلام موفقیت عملیات و بازگشت بهرام، فضای داستان را تغییر میدهد.
و سرانجام، یکی از سادهترین و در عین حال اثرگذارترین تصاویر اپیزود رقم میخورد؛ بهرام فرود میآید و سارا که لحظات نفسگیری را پشت شر گذاشته، با لبخند دستش را روی شکمش میگذارد و میگوید: «بابات به سلامت برگشت، کوچولو.»
شاید ارزش «در آسمان» بیش از هر چیز در همین پایان خلاصه شود؛ قهرمانی که از آسمان برمیگردد، اما آنچه مخاطب از او به یاد میآورد فقط موفقیت یک عملیات نیست. او همسری است که قرار است پدر شود، دوستی است که دوستانش نگرانش هستند و انسانی است که با وجود ترس و دلبستگی، تصمیم گرفته برای دفاع از سرزمینش به آسمان برود.
«در آسمان» با تکیه بر همین وجه انسانی، توانسته تصویری گرمتر و ملموستر از قهرمانان نیروی هوایی ارائه دهد؛ روایتی که به جای فاصله گرفتن از شخصیتها در قابهای صرفاً حماسی، تلاش میکند مخاطب را به زندگی شخصی آنها نزدیک کند. شاید همین نگاه انسانی است که باعث میشود عملیات نظامی در پایان، فقط یک پیروزی جنگی نباشد؛ بلکه بازگشت یک پدر به خانه و تولد دوباره امید باشد.
انتهای پیام/