نفوذ دیرینه لابی صهیونیست در آمریکا؛ رژیم صهیونیستی چگونه سیاستهای واشنگتن را دستکاری میکند؟
امروزه نفوذ گروههایی که بهطور غیررسمی بهعنوان لابی رژیم صهیونیستی شناخته میشوند، قدرتمندتر شده است؛ گرفتاری ترومن –گرفتار شدن بین حس منافع ملی و هزینه سیاسی داخلیِ سرپیچی از یک لابی قدرتمند- چیزی بود که در دهههای آینده، رؤسای جمهور آمریکا یکی پس از دیگری آن را تجربه میکردند.
به گزارش گاردین، تصمیم دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا برای جنگ با ایران در اوایل امسال پس از یک کمپین مداوم از طرف رژیم صهیونیستی برای متقاعد کردن آمریکا برای پیوستن به این جنگ فاجعهبار صورت گرفت.
این تصمیم همچنین برخلاف نظر چندین مشاور ارشد ترامپ و همچنین ۴۵ درصد از جمهوریخواهانی بود که دیدگاه نامطلوبی نسبت به رژیم صهیونیستی دارند, این تصمیم را میتوان بهسرعت بهعنوان نمونه دیگری از سیاستگذاری نامنظمی که دو دوره ریاستجمهوری ترامپ را تعریف میکند، توضیح داد.

نفوذ رژیم صهیونیستی در سیاستهای آمریکا از دیرباز
اما بررسی دقیقتر تجربه چندین تن از اسلاف ترامپ نشان میدهد که این تصمیم بیشتر یک قاعده است تا یک استثنا؛ واقعیت این است که از ترومن تا ترامپ، اکثر رؤسایجمهور آمریکا در برابر خواستههای رژیم صهیونیستی و طرفداران آن تسلیم شدهاند.
رؤسایجمهور آمریکا به دلیل ترس از شکستهای سیاسی داخلی، مرتباً سیاستهای خارجی را که هم خودشان و هم ارشدترین مشاورانشان معتقد بودند به نفع آمریکا و به قیمت بیارزش کردن آن است، رد یا رها کردهاند.
لابی رژیم صهیونیستی در آمریکا از مجموعهای از سازمانها، گروهها و افرادی تشکیل شده است که از سیاستهای آمریکایی که صریحا به نفع منافع اسرائیل است، حمایت میکنند، توسط کابینههای متوالی رژیم صهیونیستی پرورش یافته و تشویق و هدایت شده است.
این لابی با سوءاستفاده از این واقعیت که اکثر رأیدهندگان در مورد این موضوع بیاطلاع یا بیتفاوت بودند، از منابع عظیم استفاده کرد و توجه خود را معطوف به مجازات یا پاداش سیاستمداران در هر سطحی بسته به تمایل آنها به پیروی از دستورالعملهای لابی کرد.

به عنوان مثال، بیش از ۲۰ سال پس از ماجرای ترومن، جرالد فورد چیزی را که او «ارزیابی مجدد» سیاست آمریکا در خاورمیانه مینامید، آغاز کرد؛ این ابتکار توسط فورد و وزیر خارجهاش، هنری کیسینجر، بهعنوان راهی برای فرار از دو سال شکست شرمآور در حرکت به سمت یک توافق جامع صلح اعراب و رژیم صهیونیستی مطرح شده بود؛ هم فورد و هم کیسینجر از سنگاندازی رژیم صهیونیستی به شدت ناراضی بودند.
این ارزیابی مجدد توسط کمیته «خردمندان» که از طرف کیسینجر تشکیل شده بود، انجام شد؛ مقامات پیشین دولتی که بهعنوان ستونهای سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ خدمت کرده بودند. توصیه متفقالقول این کمیته، فشار بر رژیم صهیونیستی برای خروج از کرانه باختری و نوار غزه بهمنظور دستیابی به صلح جامع، با همکاری اتحاد جماهیر شوروی بود.
نشانههای روشنی مبنی بر اینکه فورد قصد پذیرش این توصیه را دارد، طراحی قدرتمندی را از طرف سازمانهای لابی رژیم صهیونیستی، مانند کنفرانس رؤسای سازمانهای بزرگ یهودی و کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) ایجاد کرد.
دستاورد تعیینکننده لابی، نامهای بود که توسط آیپک تهیه و به فورد تحویل داده شد و از رئیسجمهور وقت آمریکا خواسته شد که «روشن کند... که آمریکا، با عمل به منافع ملی خود، در جستوجوی صلح در مذاکرات آینده، قاطعانه در کنار اسرائیل میایستد»، که توسط ۷۶ سناتور امضا شده بود.
فورد از آنچه که به نظرش یک کمپین صهیونیستی برای استفاده از لابی بهمنظور مانعتراشی در دیپلماسی بود، «به شدت عصبانی» بود، اما او مرعوب شده بود؛ فورد برای محافظت از شانس خود برای انتخاب شدن در سال بعد، توصیهی متفقالقول «خردمندان» را رد کرد و در عوض به فرآیند گامبهگامی که او را بسیار خشمگین کرده بود، بازگشت؛ فرآیندی که اساسا شامل خرید بخشهایی از شبهجزیره سینا -که در سال ۱۹۶۷ از مصر گرفته شده بود- از رژیم صهیونیستی با افزایش کمکها و سپس بازگرداندن آنها به مصر بود.

فورد و کیسینجر همچنین مقیاس و دامنهی حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی را به میزان قابل توجهی افزایش دادند؛ این شامل مجموعهای جدید و گسترده از تعهدات سیاسی، اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک بود که در یک یادداشت توافق که همراه با ضمائم مخفی در سپتامبر ۱۹۷۵ امضا شد، گنجانده شده بود.
دستیاران کیسینجر تضمینها و امتیازات داده شده به رژیم صهیونیستی در این مذاکرات را «شگفتانگیز» و «به سادگی باورنکردنی» توصیف کردند؛ فورد در خاطرات خود با تلخی درباره نامه آیپک که توسط سهچهارم سنا امضا شده بود و برنامههای دیپلماتیک او را نابود کرده بود و بر مبارزات انتخاباتیاش سایه افکنده بود، نوشت.
با توجه به آمار بالای نظرسنجیها و افکار عمومی آمریکا که به نظر میرسید برای یک رئیس جمهور عاقل و حل کننده مشکلات آماده است؛ کارتر در مارس ۱۹۷۷ اعتقاد خود را به لزوم «سرزمین فلسطینی» بهعنوان یکی از ویژگیهای اصلی صلح خاورمیانه که آرزوی دستیابی به آن را داشت، ابراز کرد؛ لابی طرفدار رژیم صهیونیستی بلافاصله علیه ابتکار صلح کارتر بهخط شد.
مشاور ارشد کارتر در امور سیاسی داخلی، در یادداشتی ۵۰ صفحهای برای رئیسجمهور، به او هشدار داد که در نتیجه مخالفت لابی با توجه عمومی او به موضوع سرزمین فلسطین، عواقب جدی، از جمله خطرات عدم نامزدی مجدد حزبش، را متحمل خواهد شد.
کارتر، که از این تصمیم خود دلسرد نشده بود، در جلسهای در دفتر بیضیشکل، از آنچه که مواضع بهطور فزایندهای انعطافناپذیر اسحاق رابین، نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی توصیف کرده بود، انتقاد مستقیم کرد؛ اختلافات او با مناخیم بگین، که در سال ۱۹۷۷ نخستوزیر رژیم صهیونیستی شد، حتی شدیدتر هم شد؛ در همین حال، کارتر ارتباطات فشردهای را با سران مصر، سوریه و فلسطین آغاز کرد.

اگرچه دولت آمریکا کاملاً انتظار مخالفت با سیاست خاورمیانهای رئیسجمهور را داشت، اما از واکنش تقریباً خشمگینانه کابینه رژیم صهیونیستی و لابی به بیانیه آمریکا و شوروی مبهوت شد؛ کارتر که عمیقاً نگران آسیبهای سیاسی بود، درخواست ملاقات با وزیر خارجه وقت رژیم صهیونیستی، موشه دایان، در نیویورک را کرد.
به گفته زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر که در این جلسه حضور داشت، «دایان در واقع با گفتن اینکه اگر رئیسجمهور تضمین ندهد که ما با یک کرانه باختری مستقل مخالفت خواهیم کرد و به آنها کمک اقتصادی و نظامی خواهیم داد، باید عدم تمایل ما را در اظهارات عمومی خود در آمریکا نشان دهد، او را تهدید کرد...کارتر در مواجهه با این تهدید، تسلیم شد.
روز بعد، ونس و دایان بیانیه مشترکی منتشر کردند که خلاصهای از «کارنامه» آمریکا و رژیم صهیونیستی بود که در ساعات اولیه صبح تهیه شده بود؛ در این بیانیه تأیید شد که مذاکرات بهطور چشمگیری کاهش خواهد یافت و سرزمین فلسطین بهعنوان یک مسئله اصلی مطرح نخواهد شد.
نتیجه نهایی، یک «صلح جداگانه» مشهور بین رژیم صهیونیستی و مصر بود که جوایز صلح نوبل را برای کارتر، بگین و سادات به ارمغان آورد، اما همچنین منجر به انزوای مصر در جهان عرب و ترور سادات شد؛ این امر همچنین زمینه را برای حمله رژیم صهیونیستی به لبنان در سال ۱۹۸۲ و پروژههای شهرکسازی که منجر به الحاق عملی کرانه باختری و نوار غزه به اراضی اشغالی شد، فراهم کرد.
جورج اچ دبلیو بوش، رئیسجمهور پیشین آمریکا درست همان احساسی را داشت که کارتر داشت، زمانی که با مخالفت شدید لابی رژیم صهیونیستی با ابتکارات صلح اعراب و رژیم صهیونیستی خود روبهرو شد و ناامیدی خود را از نفوذ آن علنی کرد؛ بوش در تلاشی ناموفق برای تقویت چشمانداز کنفرانس صلح مادرید، ضمانتهای وام آمریکا را به میزانی که رژیم صهیونیستی برای مسکن در سرزمینهای اشغالی هزینه میکرد، به حالت تعلیق درآورد و با مخالفت شدید لابی رژیم صهیونیستی به خاطر این کار مواجه شد.
اوباما به سرعت مسیر خود را تغییر داد و در واقع جورج میچل، فرستاده روند صلح خود را که بهعنوان دوست فلسطینیان شناخته میشد، با دنیس راس، یکی از افراد داخلی لابی، جایگزین کرد که رئیسجمهور به سرعت توصیه او را برای کنار گذاشتن کامل این تلاش به اجرا گذاشت؛ اوباما به جای فشار آوردن به رژیم صهیونیستی برای توقف شهرکسازیها، تماس شخصی با محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین برقرار و تهدید کرد که اگر عباس قطعنامه ضد شهرکسازی ارائه شده در شورای امنیت سازمان ملل را پس نگیرد، کمک ۴۵۰ میلیون دلاری آمریکا به فلسطینیها را قطع خواهد کرد.
اوباما در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، در سال اول دوره دوم ریاستجمهوری خود، به طرز چشمگیری از زبانی که در سخنرانیهای قبلی خود در سازمان ملل متحد استفاده میکرد، تغییر داد؛ او به جای انتقاد از شهرکسازیهای رژیم صهیونیستی و فشار برای راهحل دو دولتی، خود را با آنچه «قربانیان اسرائیلی تروریسم فلسطینی» معرفی کرد، با هرگونه اقدام سازمان ملل که مغایر با اصرار رژیم صهیونیستی بر مذاکرات مستقیم بین طرفین باشد، مخالفت کرد.
جو بایدن و کامالا هریس هزینههای سنگینی را برای تسلیم شدن در برابر رژیم صهیونیستی و لابی آن متحمل شدند؛ یکسوم از رأیدهندگانی که در سال ۲۰۲۰ به بایدن رأی دادند و در سال ۲۰۲۴ به هریس رأی ندادند، گفتند که پایان دادن به خشونت رژیم صهیونیستی در غزه مهمترین مسئلهای است که بر تصمیمات رأیگیری آنها تأثیر میگذارد.
در هر دو حزب، حمایت از رژیم صهیونیستی به شدت کاهش یافته است؛ ۶۰ درصد از آمریکاییها دیدگاه نامطلوبی نسبت به این رژیم دارند و تعداد بیسابقهای از منتقدان رژیم صهیونیستی در انتخابات مقدماتی کنگره پیروز میشوند.

اما این ضررها، رژیم صهیونیستی یا لابی آن را از تلاش برای لغو وعدههای انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۲۴ مبنی بر جلوگیری از جنگ در خاورمیانه، پیگیری روابط نزدیکتر بین ارتشهای آمریکا و رژیم صهیونیستی و صرف میلیونها دلار برای جلوگیری از ظهور منتقدان این رژیم باز نداشته است.
لابی رژیم صهیونیستی و هزینههای کلان در انتخابات آمریکا
بر اساس مقاله جدیدی که از طرف موسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه منتشر شده استرژیم صهیونیستی از سال ۲۰۲۳ بیش از یک میلیارد دلار برای دیپلماسی عمومی هزینه کرده است، از جمله بیش از ۱۰۰ میلیون دلار برای عملیات نفوذ در آمریکا که تحت قانون ثبت عوامل خارجی (FARA) افشا شده است.
هزینههای آن از سال ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ سه برابر شده و این رژیم را در موقعیتی قرار میدهد که به بزرگترین هزینهکننده خارجی در تلاشهای نفوذ ثبت شده تحت این قانون در سال جاری تبدیل شود.
رژیم صهیونیستی بهطور فزایندهای از اتکای سنتی خود به گروههای لابی قدرتمند آمریکا مانند کمیته امور عمومی اسرائیل و آمریکا (آیپک) فاصله میگیرد و به عوامل خارجی، شرکتهای روابط عمومی، اینفلوئنسرها و کمپینهای مبتنی بر هوش مصنوعی روی میآورد.

هفده شرکت تحت قانون FARA برای نمایندگی منافع رژیم صهیونیستی در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ ثبت شدهاند؛ بزرگترین قرارداد، به ارزش ۴۶.۵ میلیون دلار، به شرکت Clock Tower X، که توسط مدیر سابق کمپین ترامپ، برد پارسکیل، تأسیس شده است، تعلق گرفت.
براساس افشاگریها، این شرکت در حال ساخت شبکهای از وبسایتها برای تبدیل روایتهای طرفدار رژیم صهیونیستی به محتوا بوده است که ممکن است برای آموزش مدلهای زبانی بزرگ و شکلدهی به نحوه توصیف رژیم صهیونیستی توسط چتباتهای هوش مصنوعی استفاده شود.
از زمان طوفان الاقصی در سال ۲۰۲۳، تلآویو بهطور قابلتوجهی هزینههای تلاشهای تعامل خارجی متمرکز بر آمریکا را افزایش داده است، از جمله ابتکاراتی برای شکلدهی به اطلاعات تولید شده توسط هوش مصنوعی، ایجاد شبکههای تأثیرگذار، کمپینهای پیامرسانی جمعی و تأمین مالی برنامههای دیگر.
انتهای پیام/