شکاف عمیق آموزش نظری با بازار کار؛ چگونه «بیکاری» پیشران آسیبهای اجتماعی ایران شد؟
ناترازی فزاینده میان خروجی نظام آموزش عالی و نیازهای واقعی بازار کار در ایران، پدیده بیکاری جوانان بهویژه دانشآموختگان دانشگاهی را از یک دغدغه صرفاً معیشتی، به یکی از جدیترین چالشهای ساختاری و پیشران آسیبهای نوظهور اجتماعی در کشور تبدیل کرده است. درباره مسئله اشتغال نسل جوان امروز فراتر از ارقام و نمودارهای کلان اقتصادی، بهطور مستقیم با مفاهیمی، چون هویت فردی، نرخ ازدواج و باروری، پدیده مهاجرت نخبگان و پایداری امنیت اجتماعی پیوند خورده است. برای بررسی دقیقتر ریشهها و پیامدهای چندلایه این پدیده، ابعاد ساختاری این چالش را در گفتوگو با امان الله قرایی استاد جامعه شناس بر اساس آخرین گزارشهای تحلیلی مورد واکاوی قرار دادهایم.
امان الله قرایی استاد جامعه شناس در گفتوگو با میزان درباره شکاف میان نظام آموزش و پرورش و مهارت آموزی و بازار کار گفت: یکی از بنیادیترین چالشهای بازار کار ایران، فاصله عمیق میان محتوای نظام آموزشی و نیازهای بخشهای تولیدی و خدماتی است. تحلیلهای کارشناسی و نظرات مربیان بزرگ تعلیم و تربیت همچون «جان دیویی» و «ماریا مونتهسوری» نشان میدهند آموزش زمانی اثربخش و پویاست که جنبه کاربردی داشته باشد. با این حال، ساختار آموزشی فعلی در کشور عمدتاً بر تئوریپردازی و محفوظات شفاهی متمرکز است؛ به طوری که یک فارغالتحصیل رشتههای فنی یا علوم پایه غالباً مهارت عملی اولیه برای ورود به کارگاه یا آزمایشگاه را دارا نیست. این شکاف عمیق میان نظر و عمل، سالانه هزاران فارغالتحصیل فاقد مهارتِ متناسب با بازار را روانه جامعه میکند که نتیجه مستقیم آن، انباشت بیکاری در میان تحصیلکردگان است.امالفساد آسیبها؛ از گسستهای خانوادگی تا کاهش نرخ باروری.
وی بر مقوله توسعه تأکید و بیان کرد: نیروی انسانی ماهر، موتور محرک تحولات کمی و کیفی هر جامعه است. در غیاب یک نظام برنامهریزی کارآمد برای جذب نبروهای جوان، انرژی و کارآمدی نسل جدید هدر رفته و زمینهساز بروز آسیبهای اجتماعی زنجیرهای میشود.
قرایی عواقب عدم جذب مهارت آموزان در عرصه کار را مورد بررسی قرار داد و تصریح کرد: وقتی جوانی در ابتدای مسیر زندگی با درهای بسته اشتغال مواجه میشود، اولین پیامد مستقیم آن تخریب احساس کارآمدی و استقلال فردی است. این وضعیت بهطور مستقیم نرخ ازدواج را کاهش داده و نمودار باروری جامعه را با افتی جدی مواجه میکند؛ مسئلهای که تهدیدی جدی برای جوانی جمعیت بهشمار میرود. افزون بر این، در سطوح پایینتر مهارتی و معیشتی، بیکاری مداوم زمینه را برای شیوع اعتیاد، بزهکاری، سرقتهای خرد و رشد پدیدههایی نظیر تکدیگری فراهم میسازد که بار مضاعفی را بر دوش نهادهای انتظامی و حمایتی بار میکند.
اتلاف سرمایههای بیجایگزین؛ فرار مغزها و چالش حاشیهنشینی
این استاد جامعه شناسی ادامه داد: از بعد اقتصادی، نخبگان و افراد خلاق سرمایههای بیبدیلی هستند که ارزش کارآفرینی آنها هزینههای توسعه یک شهر را در درازمدت جبران میکند؛ واقعیتی که اقتصاددانانی نظیر آلفرد مارشال نیز به آن اشاره داشتهاند. با این حال، عدم امکان جذب نخبگان، پزشکان، پرستاران و مهندسان در چرخههای رسمی اقتصاد کشور، نرخ مهاجرت تخصصها را به شدت افزایش داده است.
وی شکاف میان مهارت آموزی و بازار کار که به بیکاری ختم میشود را مقولهای با تبعات سخت برای جامعه دانست و خاطر نشان کرد: بیکاری در مناطق محروم و شهرهای کوچک موجب سیل مهاجرتهای داخلی به کلانشهرها شده است. بر اساس آمارهای غیررسمی، اکنون سیزده میلیون نفر در سکونتگاههای غیررسمی و حاشیه شهرهای بزرگ مستقر هستند. تمرکز جمعیت بیکار در حواشی شهرها، کانونهای مستعدی برای بازتولید آسیبهای اجتماعی و بحرانهای امنیتی ایجاد کرده که نیازمند مداخله جدی و فوری سیاستگذاران است.
فرسایش سرمایه اجتماعی و بدبینی ساختاری
قرایی اظهار کرد: تداوم بیکاری و احساس محرومیت نسبی در میان جوانان، بهتدریج سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و امید به آینده را فرسوده میکند. جامعهای که نتواند برای نسل پویای خود چشمانداز روشنی از اشتغال و زندگی شایسته ترسیم کند، با پدیده «بدبینی ساختاری» و واگرایی جوانان مواجه خواهد شد؛ امری که بستر مناسبی را برای نارضایتیهای اجتماعی فراهم میسازد؛ بنابراین عبور از این ابرچالش، نیازمند تغییر ریل جدی در نظام آموزشی به سمت مهارتمحوری، ایجاد ثبات اقتصادی برای جذب سرمایهگذاری و بازنگری در سیاستهای حمایتی بازار کار است تا بتوان پیش از تعمیق بیشتر آسیبها، پتانسیل عظیم نسل جوان را در مسیر توسعه ملی به کار گرفت.
انتهای پیام/