نوسان آمریکا میان ادعاهای دروغین برای جنگهای ابدی و جنایتهای پر تکرار
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در یکی از جنگهای بیپایانی قرار دارد که بارها وعده پایان دادن به آنها را داده بود؛ این موضوعی است که سابقهای طولانی دارد.
به گزارش گاردین، ۳۰ آگوست (۸ شهریور) پنجمین سالگرد خروج آمریکا از کارزار فاجعهبار و جنایتکارانه افغانستان است؛ تهاجم به افغانستان و اشغال این کشور با حمایت ناتو که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر آغاز شد، اکنون بهطور گسترده بهعنوان یک شکست برای آمریکا تلقی میشود.
این جنگ به قیمت جان بیش از ۲ هزار و ۴۰۰ سرباز آمریکایی و ۴۵۰ سرباز انگلیسی و دهها هزار غیرنظامی تمام شد؛ آمار قربانیان غیرنظامی این جنگ همچنان مشخص نیست.
افغانستان به نمونهای از مداخلهگرایی و ملتسازی نسنجیده غربی تبدیل شد؛ این نمونه بارز «جنگ ابدی» بود، عبارتی که نخستین بار در طول جنگ ویتنام ابداع شد.
اگر سیاستمداران و ژنرالهای آمریکایی توجه داشتند، دیگر بدون دلیل موجه، اهداف مشخص، قابل دستیابی و استراتژی خروج، عجولانه وارد درگیریهای بیپایان نمیشدند، اما درس جنگ ابدی باید دوباره در عراق آموخته میشد، جایی که آمریکا و انگلیس در سال ۲۰۰۳ به آن حمله کردند و پس از ایجاد آسیبهای عظیم در ازای سود ناچیز، در سال ۲۰۱۱ از آن خارج شدند.
به نظر میرسد، همان الگوی فاجعهبار اکنون پس از تصمیم غیرقابل درک و احمقانه ترامپ برای حمله به ایران در حال تکرار است؛ جنگی که وی آن را «گشتوگذار کوچک» مینامید، وارد ششمین ماه خود شده و به سرعت در حال تشدید است.
اینکه این کابوس دوباره در حال وقوع است، با هیچ منطقی قابل توجیه نیست؛ گذشته از علل فوری جنگ، پاسخها را میتوان در اغراقها و تصورات غلط مداوم آمریکادر مورد سطح و میزان تهدیدهای خارجی، آمیخته با بیصداقتی سیاسی، غرور ملی، سادهلوحی و آرمانگرایی نابجا یافت.
کارتر ملکاسیان، استاد کالج ملی جنگ که بهعنوان مشاور غیرنظامی نیروهای آمریکایی در هلمند و کابل خدمت کرده است، با یادآوری تجربه هولناک آمریکا در افغانستان، گفت که فرضیه اساسی برای نگه داشتن نیروها در افغانستان به مدت ۲۰ سال، یعنی این باور که در غیر این صورت این کشور به پناهگاهی امن برای تروریسم بینالمللی تبدیل میشد، به طرز مهلکی ناقص بوده است.
وی نوشت: چنین چیزی اتفاق نیفتاد؛ در طول پنج سال گذشته، هیچ اقدام تروریستی علیه آمریکا توسط گروهی مستقر در افغانستان انجام نشده است؛ واشنگتن تقریبا یک تریلیون دلار در این جنگ هزینه کرد؛ بیش از ۷۷۵ هزار نیروی نظامی آمریکایی مستقر شدند؛ همه برای دفاع در برابر تهدیدی که معلوم شد اغراقآمیز بوده است.
این کارشناس در ادامه تصریح کرد: پنج سال بعد، بزرگترین خطر این نیست که یک پناهگاه امن تروریستی دوباره در افغانستان پدیدار شود؛ تهدید جدیتر از خطر فراموشی جمعی ناشی میشود؛ خلاصه اینکه، ترسهای لحظهای نباید خاطرات هزینههای وحشتناک بلندمدت انسانی، مالی، ژئوپلیتیکی جنگ بیپایان و ابدی را تیره و تار کند.
اگر جنگ افغانستان بر اساس یک فرض نادرست دنبال شد، حمله به عراق نفتخیز نیز بسیار نادرست بود؛ ادعای جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال ۲۰۰۲ مبنی بر اینکه رژیم صدام دارای ذخایر سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی قابل استفاده است و به دنبال بمب هستهای است، نادرست از آب درآمد.
ادعای دیک چنی، معاون رئیس جمهور وقت، درباره اینکه عراق به القاعده کمک و از آن حمایت میکند، نیز نادرست بود؛ اشغال و شورش بعدی بخشی از یک جنگ ابدی حتی بزرگتر با ادعای جنگ جهانی علیه تروریسم بوش شد.
طبق پروژه هزینههای جنگ دانشگاه براون، تخمین زده میشود که ۹۴۰ هزار نفر بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳ در خشونتهای مستقیم پس از ۱۱ سپتامبر در عراق، افغانستان، سوریه، یمن و پاکستان کشته شدند و تا ۳.۸ میلیون نفر نیز بهطور غیرمستقیم در مناطق جنگی پس از ۱۱ سپتامبر جان خود را از دست دادند.
تصمیمگیری در مورد جنگ و صلح که تحت فشار وقایع وحشتناک گرفته شده باشد، آسان است؛ دنبال کردن ریاکارانه دستور کارهای سیاسی، نظامی و تجاری و دستکاری اطلاعات و افکار عمومی، به سختی قابل توجیه است؛ با وجود این، آیا جنگی بدون انگیزههای پنهان آغاز شده است؟
آمریکا ادعا میکرد که برای جلوگیری از گسترش کمونیسم براساس نظریه دومینو که بیاعتبار شده، در جنگ ویتنام جنگیده است، اما همچنین خیلی چیزها در مورد استثناگرایی و هژمونی جهانی آمریکا وجود دارد؛ از این نظر، چیز زیادی تغییر نکرده است.
چه چیز دیگری باعث میشود سیاستمداران آمریکایی ریسک درگیریهای پرهزینه در جنگهای خارجی را که نمیتوانند کنترل کنند و معمولا در آنها شکست میخورند، بپذیرند؟ ناامنی به معنای ترس، مخرج مشترک همه آن هاست.
ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی مانند بوش، بهشدت و آگاهانه در مورد فوریت و ماهیت وجودی تهدید ایران اغراق کردهاند، مانند عراق در سال ۲۰۰۳، ایران هیچ سلاح هستهای ندارد و هیچ مدرک محکمی وجود ندارد که نشان دهد این کشور در تلاش است یا بهتازگی تلاش کرده است تا آنها را به دست آورد.
در اینجا یک پارادوکس تکرارشونده وجود دارد: این منظرهای از قدرتمندترین کشور جهان است که بار دیگر با ترس به سایهها پناه میبرد.
خصومت شدید ترامپ با همسایگان ضعیفتر مانند ونزوئلا، کوبا، کلمبیا، پاناما و گرینلند نیز جنبهای ابدی دارد؛ این ریشه در افسانه بنیادی دارد که آمریکا ماموریت منحصربهفرد و حق نظارت بر نیمکره غربی را دارد، دیدگاهی که بعدا به دیگر نقاط جهان نیز گسترش یافت.
به همین ترتیب، حرص و طمع ابدی است؛ ترامپ با کنار گذاشتن ایدههای نوعدوستانه ترویج دموکراسی، به دنبال اعمال سلطه اقتصادی و همچنین ژئوپلیتیکی است؛ وی سعی کرده از جنگهای غزه پول دربیاورد و تمرکزش بر تنگه هرمز نشان میدهد که چگونه سیاست امنیتی و منافع مالی و تجاری همواره با هم تلاقی میکنند.
- بیشتر بخوانید:
- پیامد هزینه سنگین جنگطلبی ترامپ برای مردم آمریکا
- واقعیتی بزرگتر از آمارهای رسمی؛ غیرنظامیان قربانیان بزرگ جنگ افروزیهای ترامپ
انتهای پیام/