توییت تا تهدید؛ تروریسم کلامی ترامپ زیر ذرهبین پژوهشگران
گسترش شبکههای اجتماعی و نقش پررنگ گفتار سیاسی در شکلدهی به افکار عمومی، ابعاد تازهای از تأثیر قدرت زبان در سیاست بینالملل را برجسته کرده است. در این میان، سخنان و پیامهای دونالد ترامپ بهدلیل ماهیت جنجالی و دامنه اثرگذاری آن، به موضوعی قابل بحث در زمینههایی، چون تروریسم کلامی، تهدید سیاسی و پیامدهای آن در روابط بینالملل تبدیل شده است.
بر این اساس، انجمن علمی مطالعات تروریسم دانشگاه یزد نشست تخصصی با حضور محمود علیپور، پژوهشگر علوم سیاسی و رضا صارمیراد، کارشناس ارشد مسائل بینالملل برگزار کرد تا ابعاد مختلف این پدیده و تأثیر آن بر افکار عمومی و مناسبات بینالمللی بررسی شود.
تروریسم کلامی؛ قدرت زبان در راهبرد سیاسی ترامپ
در ابتدای نشست، محمود علیپور، پژوهشگر علوم سیاسی، با اشاره به مفهوم «تروریسم کلامی» اظهار کرد: این مفهوم در ادبیات مفهومی میانرشتهای علوم سیاسی، مطالعات امنیتی و روانشناسی مورد بحث قرار میگیرد و به نوعی از تروریسم اشاره دارد که در بستر زبان و گفتار شکل میگیرد.
وی در ادامه افزود: تروریسمی که در کلام ترامپ ترویج میشود، مدلی خاص است که مبدأ و منشأ مشخصی ندارد و در عین حال ماهیتی فراگیر و گسترده پیدا کرده است. به گفته او، در بحث «تروریسم کلامی» با جنبه زبانی این پدیده روبهرو هستیم؛ یعنی متنها، سخنرانیها و گفتارهای ترامپ که هم به صورت گفتاری و هم به صورت متنی برای پیشبرد اهداف سیاسی مورد استفاده قرار میگیرند.
این پژوهشگر علوم سیاسی با اشاره به تأثیر فضای مجازی بر گسترش این پدیده تصریح کرد: در جهانی که ترامپ از طریق فضای مجازی بر آن تأثیر میگذارد، نوعی فضای شبیه «بازار» شکل میگیرد؛ بازاری که صرفاً اقتصادی نیست بلکه «بازار ایدهها» ست. در این بازار، خطرناکترین و آلودهکنندهترین ایدهها با کمترین هزینه منتشر میشوند و در کنار دیدگاههای متعادل قرار میگیرند.
در چنین فضایی، دیدگاههای کینهتوزانه با قالبهای جذاب میتوانند در شبکههای اجتماعی گسترش یابند و بر افکار عمومی جهانی، سیاست خارجی و تحولات سیاسی اثر بگذارند.
علیپور در ادامه با اشاره به سازوکارهای شکلدهی به ذهنیت مخاطبان گفت: ترامپ با ایجاد تصویری مثبت از خود و شکلدهی مجموعهای از باورها، از طریق برچسبگذاری به تعریف دوستان و دشمنان میپردازد. یکی از مهمترین ویژگیهای تروریسم کلامی متنی همین تعریف دایره «دوست» و «دشمن» و تلاش برای تأثیرگذاری بر قضاوت دیگران است؛ به گونهای که مخاطبان مجبور شوند قضاوتها و استدلالهای خود را با چارچوبی که او ارائه میدهد تنظیم کنند. وی تأکید کرد: در این نوع تروریسم هدف صرفاً حذف فیزیکی رقیب نیست، بلکه تغییر ماهیت قضاوت و ادراک طرف مقابل است.
وی همچنین به مبانی نظری تحلیل گفتار ترامپ اشاره کرد و گفت: در تحلیل گفتار ترامپ میتوان از «نظریه کنش گفتاری آستین» استفاده کرد. آستین سه نوع گفتار را معرفی میکند: گفتار بیانی، گفتار غیربیانی و گفتار پیشگفتاری. بسیاری از پژوهشگران گفتار ترامپ را در قالب «گفتار غیربیانی» تحلیل میکنند؛ یعنی متنی بیان میشود، اما هدف اصلی آن متن نیست، بلکه ترویج ایدههایی است که میتواند به خشونت یا حتی نوعی تروریسم منجر شود.
این پژوهشگر با ذکر نمونههایی از اظهارات ترامپ افزود: برای نمونه، زمانی که ترامپ در توییتر عباراتی مانند «ما یک تمدن را از بین میبریم» مطرح میکند یا درباره مهاجران توییتهای تحقیرآمیز مینویسد، در واقع پارهمتنی تولید میکند که از طریق آن طرف مقابل به عنوان «خصم» معرفی میشود و در عین حال هواداران او علیه آن گروه تحریک میشوند. به گفته وی، این امر نشان میدهد که تروریسم کلامی یکی از جدیدترین اشکال تروریسم است و ویژگی مهم آن «همهجاگیر بودن» است. این نوع تقابل دیگر محدود به سیاستمداران یا نهادهای امنیتی نیست، بلکه وارد حوزه عمومی جامعه شده و افکار عمومی را تحریک میکند و پیامدهای روانشناختی خاصی دارد.
علیپور در بخش دیگری از سخنان خود به الگوهای رفتاری ترامپ اشاره کرد و گفت: در رفتار ترامپ سه الگوی اصلی برای پیشبرد خشونت کلامی دیده میشود؛ «بدنامسازی»، «تحقیر» و «سلطه». این سه الگو علاوه بر جنبه سیاسی، ابعاد روانشناختی نیز دارند و ترامپ اغلب اهداف سیاسی یا امنیتی خود را ابتدا از طریق ابزارهای روانشناختی مطرح میکند.
وی افزود: ترامپ از طریق این سه ابزار تلاش میکند مجموعهای از برچسبها درباره دیگران ایجاد کند. برای مثال کشورهای اروپایی مخالف خود را ناتوان معرفی میکند، ناتو را تحقیر کرده و آن را «ببر کاغذی» نشان میدهد تا از طریق رسانهها بر موازنه قدرت در اروپا تأثیر بگذارد و افکار عمومی را متقاعد کند.
این پژوهشگر علوم سیاسی با تأکید بر ماهیت متنی این پدیده اظهار کرد: تروریسم کلامی ترامپ ماهیتی متنی و زبانی دارد و ابزار آن ترکیبی و هیبریدی است که با کمک رسانهها و پروپاگاندا عمل میکند. هدف آن نیز تغییر نظمهای منطقهای و تضعیف نیروهای مقاومتکننده در برابر ارعاب است. شعار «ما آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم» نیز صرفاً یک شعار اقتصادی نیست، بلکه استعارهای از بازگشت به سلطه و برتریطلبی است. در این چارچوب، نفرتپراکنی، اهریمنسازی از دیگران و تحقیر کلامی به ابزاری برای تأثیرگذاری بر جامعه جهانی تبدیل میشود و حتی میتواند کشورها را به سکوت و انفعال وادار کند.
وی در ادامه به پیامدهای این خصومت کلامی برای روابط بینالملل اشاره کرد و گفت: این رویکرد میتواند به ایدئولوژی جدید «راست افراطی» تبدیل شود، ائتلافهای منطقهای را تضعیف کند و بر امنیت منطقهای تأثیر بگذارد. همچنین ممکن است مفاهیم خطرناک را به قواعد عمومی در نظام بینالملل تبدیل کند.
در پایان، علیپور با جمعبندی مباحث مطرحشده تأکید کرد: برای شناخت تروریسم کلامی ترامپ نباید او را صرفاً پدیدهای بیمارگونه دانست، بلکه باید او را کنشگری با الگوی روانشناختی مشخص دانست که برای اهداف خود برنامهریزی گفتاری دارد. وی خاطرنشان کرد: لازم است محرکهای رفتاری او شناخته شود، برای آن پدافند زبانی ایجاد گردد و ابعاد این پدیده در رفتار بازیگران بینالمللی و افکار عمومی بررسی شود تا بتوان در برابر این شکل نوین از تروریسم مقاومت مؤثر داشت.
گفتار ترامپ در سیاست بینالملل؛ تهدید دیپلماتیک یا تروریسم کلامی؟
رضا صارمیراد، پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل، در آغاز سخنان خود، به تبیین مفهوم تروریسم پرداخت و اظهار داشت: بر اساس یکی از تعاریف نسبتاً رایج، تروریسم به هرگونه خشونت یا تهدید به خشونت علیه افراد غیرنظامی با اهداف سیاسی یا ایدئولوژیک گفته میشود که با هدف تأثیرگذاری بر جامعه یا مدیران یک نظام سیاسی انجام میگیرد. وی در ادامه تاکید کرد که با استناد به این تعریف، قرار دادن سخنان ترامپ در چارچوب تروریسم کلامی به سادگی ممکن نیست و در بسیاری از موارد با تردید همراه است.
این پژوهشگر برای تحلیل دقیق رفتار ترامپ، میان دو حوزه اصلی تمایز قائل شد و افزود: باید میان حوزه داخلی ایالات متحده و حوزه سیاست خارجی تفکیک قائل شویم، هرچند پیامهای ترامپ معمولاً ترکیبی از این دو حوزه هستند. صارمیراد خاطرنشان کرد که در داخل آمریکا معمولاً برای این پیامها بار حقوقی مستقیمی در نظر گرفته نمیشد و آنها را در چارچوب آزادی بیان تحلیل میکنند.
وی با اشاره به اینکه در حوزه سیاست خارجی وضعیت متفاوت است، تصریح کرد: بسیاری از سخنان ترامپ در عرصه بینالمللی ماهیتی تهدیدآمیز دارند؛ برای نمونه، تهدید به نابودی تمدن یا هدف قرار دادن زیرساختها. این پژوهشگر تشریح کرد که این تهدیدات از منظر حقوق بینالملل و بر اساس کنوانسیون ژنو میتواند در قالب «جنایت جنگی» و نقض حقوق بشر بررسی شود و نه لزوماً تروریسم کلامی.
صارمیراد در ادامه افزود: از این رو، ارزیابی این سخنان نیازمند دقت است و نباید صرفاً بر اساس رفتارهای ترامپ یک چارچوب قطعی تعریف کرد. وی همچنین به ویژگیهای روانشناختی ترامپ اشاره نمود و گفت: برخی تحلیلها معتقدند رفتارهای او گاه غیرقابل پیشبینی است و همین مسئله باعث میشود چارچوببندی سختگیرانه در تحلیل رفتار او در سیاست خارجی، به خطا یا آسیب منجر شود.
این تحلیلگر مسائل بینالملل، سخنان و پیامهای ترامپ را به نوعی «شمشیر دولبه» تشبیه کرد و توضیح داد: از یک سو، تهدیدهای او در برخی موارد تأثیرگذار بودهاند؛ برای مثال در ماجرای مادورو، تهدیدهای ترامپ باعث شد طرف مقابل به سمت مذاکره متمایل شود. اما از سوی دیگر، همین پیامها گاهی به ساختار داخلی آمریکا آسیب زدهاند. وی در ادامه خاطرنشان کرد که حتی در برخی موارد گفته شده است که انتشار برخی پیامها باعث افشای بخشی از اقدامات یا برنامهها شده و به دولت آمریکا آسیب رسانده است؛ از همین رو، استفاده از واژه «تروریسم» برای توصیف این رفتارها ممکن است چندان دقیق نباشد.
صارمیراد به فقدان استراتژی مشخص در رفتار ترامپ اشاره کرد و گفت: نکته مهم دیگر این است که مشخص نیست ترامپ در انتشار این حجم از پیامها برنامه راهبردی مشخصی داشته باشد. به نظر میرسد او در بسیاری موارد بر اساس شرایط لحظهای سخن میگوید و پیام میدهد که این رویکرد با ماهیت سیاست بینالملل که نیازمند برنامهریزی گذشته و آینده است، در تضاد قرار دارد. وی افزود که ترامپ گاهی نیز در پیامهای خود نشان داده که پیشبینی دقیقی از تحولات نداشته است.
این پژوهشگر ارشد در پایان و در جمعبندی مباحث خود مطرح کرد: سخنان و پیامهای ترامپ لزوماً در چارچوب تعریف حقوقی تروریسم قرار نمیگیرند و در بسیاری موارد، این سخنان را میتوان بیشتر در قالب تهدید به جنایت جنگی یا نقض حقوق بشر بررسی کرد. وی نهایتاً تاکید کرد که رفتار ارتباطی ترامپ به دلیل پراکندگی، تغییر سریع مواضع و پیشبینیناپذیری، بهسختی در یک چارچوب تحلیلی ثابت قرار میگیرد و بنابراین در تحلیل رفتار او نباید یک چارچوب ثابت و قطعی تعریف کرد.
جمعبندی
در مجموع، مباحث مطرحشده نشان داد که گفتار ترامپ را نمیتوان صرفاً در یک چارچوب ساده و قطعی جای داد؛ از یکسو قدرت زبان و سازوکارهای روانی آن میتواند کارکردی مشابه «تروریسم کلامی» پیدا کند و از سوی دیگر، در عرصه حقوق بینالملل ممکن است در قالب تهدید یا نقض حقوق بشر قابل بررسی باشد. آنچه مسلم است، نقش تعیینکننده زبان در شکلدهی به افکار عمومی و معادلات سیاسی است؛ پدیدهای که تحلیل آن نیازمند دقت نظری و پرهیز از برچسبگذاری شتابزده است.
انتهای پیام/