محفل شعر «آقای شهید» با حضور جمعی از شاعران برگزار شد
طبق اعلام خانه کتاب و ادبیات ایران، عصر شعر «آقای شهید» سهشنبه (۳۰ تیر ۱۴۰۵) با همکاری خانه کتاب و ادبیات ایران و دفتر نشر فرهنگ اسلامی با حضور رضا اسماعیلی، عبدالرحیم سعیدیراد، سعیده حسینجانی، فاطمه نانیزاد، بشری صاحبی، پروانه علیپور، فاطمه بیرامی، الهام نجمی، حامد طونی، مجتبی حاذق، حسن اسحاقی و کاظم رستمی در سرای اهل قلم برگزار شد.
مجتبی حاذق در این نشست شعر زیر را خواند:
شنبه صبح
از هوای پشت بام خانهات کبوتری پرید
سقف خانهات خراب شد / قفس شکست
تو از ابتدا در این حصار تنگ
جا نمیشدی
پر کشیدن تو از قفس
ابتدای ماجرای ماست
چشمها و گوشها
تازه با حقیقت تو آشنا شدند
برخلاف آنچه سالها به ما دروغ گفته شد
خانهی تو / خانه مجللی نبود
در تمام دفترت
چیز دیگری بجز
چند میز و چند صندلی نبود
برخلاف آنچه سالها به ما دروغ گفتهشد
خانواده تو در سواحل شمال یا جنوب
بیخیال غصههای رایج همیشگی
زیر آفتاب
سرخوش از صدای موجها نبودهاند
هیچ وقت
از عموم جامعه جدا نبودهاند
با تو از قفس پرید
هر دلی که جویبار بود
هر پرندهای که سنگدل نبود
شنبه صبح
بر تمام چشمها و گوشها
آشکار شد
خانهی تو منفی چهل نبود
من تمام شنبهها
فکر میکنم به این سوال بیجواب
داغ این سوال
بر دل تمام شنبههاستای پناه بی پناهی همه
پس پناهگاه تو کجاست؟!
عبدالرحیم سعیدی راد نیز شعر زیر را برای حاضران خواند:
باد
از کنار نیزار گذشت
آب.
چیزی نگفت، اما بر پیشانی آیینه چین افتاد؛ و زمین نامی خونین را
در دل خاک
زمزمه کرد.
گفتم:
این همه قدم.
به کجا میروند؟
سنگی.
به کفش زائری بوسه زد.
آفتاب
بر شانههای جاده نشست
و افق، اندکی سرختر شد.
آنسوتر.
فرات
در خواب نیها
لبهای ترک خوردهای را
به خاطر آورد؛ و من فهمیدم
گاهی آب.
تشنهتر از زائران میشود؛ و اربعین
شمردن روزها نیست.
باز شدن پنجرهایست
رو به دلهای روشن!
و هر قدم.
دانهای نور است
که بر خاک میافتد.
و دلهای عاشق
کربلا را
پیش از رسیدن.
خواهند دید.
متن شعر دوم وی در این نشست نیز به این شرح است:
در تشییع خورشید.
زیر گامهای استوار یک ملت.
زمین
سجاده سرخ حماسه شده است.
آنچه بر شانههای سرخ این ایل میرود.
یک پیکر نیست.
یک پرچم همیشه افراشته است!
قلهایست که طوفان را به زانو درآورده!
ما از تبار آن ایلیم
که با داغ، قد میکشیم.
و با هر وداع.
در رگهای زمین تکثیر میشویم.
این امامی که بر دوش ماست.
فردا در اندیشه ما.
در ماشههای ما.
و در فتح قلههای پیش رو
فرمان خواهد داد.
صدا بزن نامش را!
که این نام.
تنها یک کلمه نیست.
یک شناسنامه است.
یک رمز عبور است از شب.
سوگند به خون جاری در رگهای این مردم.
سوگند به بغضهای گرهخورده در مشت.
و سوگند به شکوه این وداع بیکران:
تفنگ تو بر زمین نخواهد ماند.
و پرچم تو
بر بلندترین گلدستههای جهان
به اهتزاز در خواهد آمد.
امروز اگرچه آفتابمان شهید شد.
اما فردا
از هر قطره این خون.
هزار خورشید جوان
در پنجرههای زمین
طلوع خواهد کرد...
پروانه علی پور اصل از دیگر شاعران حاضر در این نشست بود که شعر زیر را خواند:
گریست پنجره اندوه بیکرانم را
غمت به سوگ نشانده است آسمانم را
دوباره داغ یتیمی نشسته بر جانم
غم نبودنت آتش زده جهانم را
غمی غریب، غمی محترم، که سوزانده است
تمام قلب مرا مغز استخوانم را
برای تسلیت اینبار دفتر شعرم
گرفته است در آغوش واژگانم را
من و نوشتن از داغ تو؟ زبانم لال!
بگو چکار کنم بغض بیزبانم را؟
پس از تو گردش تقویم و فصل بیمعناست
اسیر کرده خزان لحظه لحظه جانم را
شکستهتر شدم از بس کشیدهام بر دوش
سکوت و خشم و غم و اشک توامانم را
هزار مرتبه خواندم به شوق تحسینت
همان غزل که برایت نشد بخوانم را
شعر زیر از حسن اسحاقی است که در این نشست خوانده شد:
صدای قلبم، انیس روحم، دم روانم، امام جانم
تو را نبینم چه امتحانیست امتحانم امام جانم؟
نه میشود بی خبر بمانم، نه میتوانم خبر بخوانم
بمیرم از داغ تو گمانم، اگر بدانم امام جانم
نگاه کردم، چرا نمُردم؟ دوباره خواندم، خبر همان بود:
ش ش شهادت، گرفت لکنت دل و زبانم، امام جانم
صلاح ما را به جان خریدی، به هرچه میخواستی رسیدی
خبر همان بود: تو شهیدی، چرا نخوانم امام جانم؟
شهید سید علی حسینی، چه واژههایی چه ارتباطی
چه افتخاریست این که هستی تو قهرمانم امام جانم
به خون خود رهبری کن اکنون که زندهتر از همیشه هستی
پس از شهادت مسیر حق را بده نشانم امام جانم
به اشک و زاری نمینشینم، من ایستادهم به انتقامت
سفیر دردم، پیام یک وحشت گرانم امام جانم
منی که همرزم ذوالفقارم، علی علی گو، به خشم حیدر
به اهل خیبر جهنمی تازه میچشانم امام جانم
حرامشان زندگی پس از تو تمام سربازهای جالوت
خدا بخواهد منم که داود داستانم امام جانم
پس از تو بی حد روانه کردم به سمت هر موش موشکی را
به حکم نقشه قویترین گربهی جهانم امام جانم
منی که مومن به ما «رمیت» م، سپاهی از ارتش تو هستم
برای عدل و معاد و توحید جانفشانم امام جانم
برای اینکه امام آخر بیاید و هر زبان به دنیا
علی بگوید شبیه من در دل اذانم امام جانم
تو طعم عشق امام هستی چه در حضورت در غیابت
به لطفت اینگونه عاشق صاحب الزمانم امام جانم
چقدر نوروز و فطر جایت میان این انقلاب خالیست
دلم برایت چقدر تنگ است مهربانم امام جانم
دعا کن امسال هم برایم که از ولایت جدا نباشم
که پای او تا ظهور صاحب زمان بمانم امام جانم
تو هستی و هست انتقام تو عیدی ما ببین در این جنگ
چه کرد خونت امام جانم امام جانم امام جانم
فاطمه نانی زاد نیز در این نشست شعر زیر را خواند:
میرسد از سنگر فرماندهی فرمان او
همچنان هستیم با هم بر سر پیمان او
ما چه خوشبختیم با آقا معاصر بودهایم
میوزد عطر ظهور از سرخی دوران او
باز هم میدان به میدان ما حماسه ساختیم
خیره شد چشم جهان بر غرش شیران او
آیههای مومنون تفسیر شد این روزها
اقتدا دارند مردم باز بر ایمان او
یاد باد آن صوت و لحنِ آیههای فتح و نصر
کی رود از خاطر ما خواندن قرآن او؟!
مژدهء پیروزی حق را نسیم آورده است
بیشتر از پیش غوغا میکند طوفان او
نیل میبلعد دوباره لشکر فرعون را
وعدهء حق را محقق میکند ایرانِ او
بهتر از جان بود و حالا در مسیر روشنش
عهد میبندیم یکبار دگر با جانِ اوای شهیدانی که دورش حلقه میبندید! کاش-
جای ما هم بوسه بنشانید بر دستان او
رضا اسماعیلی نیز در این نشست شعر زیر را خواند:
دلم کبوترِ زخمی، به زیرِ آوار است
غمِ ندیدنتای جان! چقدر دشوار است
چقدر خاطره دارم ز فصلِ دیدارت
برای از تو سُرودن، بهانه بسیار است
کنارِ تو، غزل حافظانه میچسبد
کنارِ تو، سخنِ عشق، بهترین کار است
امینِ شعری و با شاعران هم آوازی
درون حُجرۀ چشم تو، شعربازار است
تویی که شُهره شهری به عشق ورزیدن
و از ستایشِ نام تو، عشق ناچار است
سفر به قافِ هُنر را تو یادمان دادی
پس از تو راه رسیدن به قله هموار است
برای تو غزلی تازه گفتهام آقا
دل شکستۀ من، بی قرارِ دیدار است
قسم به آینه ها، دل نمیکنم از تو
هنوز اولِ عشق است و اولِ کار است...
همچنین الهام نجمی شعر زیر را در این نشست خواند:
هرگز دلم نشانِ گذار از تو را نداشت
بی تو جهان به خانهی چشمم صفا نداشت
تو کوه طاقت و دل من ذرهای نحیف
بعد از تو گریههای غریبم صدا نداشت
هر شب به جستجوی نگاهت روانهام
بیچاره آن که گفت: به راه تو پا نداشت
در راه عشق، جان که متاعی عزیز نیست
سر میدهم به دوست، نگو جان فدا نداشت
حاشا که دل ز خون شهیدان جدا کنم
دردا اگر که یار بگوید وفا نداشت
کشتی نشینِ کشتی نوحم در این زمان
سکان به دست اوست نگو، ناخدا نداشت
ثبت است بر جریدهی عالم دوام ما
خصم است آنکه نام پلیدش بقا نداشت
سعیده حسینجانی نیز در این نشست شعر زیر را خواند:
آه با شما گشتیم، عمق باغ معنا را
چه قدر این روزها یاد تو آتش میزند ما را
به دل عمری تمنای شهادت داشتی، رفتی؛ هنیئا لک
خدایت داد رزق این تمنا را
میان بغضها و اشکهایت بارها دیدیم
شنیدیم از زبانت حسرت گنج معلا را
امیرالمومنین فرمود: ماندن از سر ذلت
بمیراند وجود جاویدان را، روح والا را
خوشا در اقتدار و قدرت و غیرت سفر کردن
رقم باید زدن در اوج عزت مرگ زیبا را
قیامت قامت ما، اقتدارت فهم دنیا شد
قدر قدرت تو بودی، قدر دادی دین عقبا را
به دنیای دنی،ای اهل دل یک دم ندادی دل
فریبش را نخوردی، خوانده بودی دست دنیا را
تمام غربت نهج البلاغه در نگاهت بود
تو عمری زندگی کردی غریبیهای مولا را
زبان گفتوگو با مردمت را خوب دانستی
تو بهتر از همه فهمیدی دلهای تنها را
ببین با ما چه کرده راه و رسم مهربان تو
تماشا کن از آن بالا، شکوه و شور فردا را
به سر سلم لمن سالم، به لب حرب لمن حارب
به پای اهل مان دادیم ما دست و سر و پا را
مسیر مستقیمت را به پای عشق پیمودیم
نگاه تو، به خون خواهی مسخر کرده دلها را
جهان لبریز پرچمهای سرخ یا لثارات است
به خون خواهی علم کرده است دنیا این علمها را
و دار و ذکر مولا تا ابد ذکر تو خواهد ماند
تو شرح سوره فتحی، بخوان انا فتحنا را
صدای پای جابر میرسد از کربلای عشق
بگو آرامتر بردارد این شبها قدمها را
به دست مجتبی ات دادهایم این روزها پرچم
کسی که خوب میفهمد، مروت را، مدارا را
پیامش را شنیدم؛ غیرتش بوی تو را میداد
چه زیبا میکند معنا تبرا را، تولا را
به شارتهای نو دادی به ما از شادی فردا
من، اما در دلم دارم غم بشرا و زهرا را
جهان در پاسخ مولای مان مختار خواهد شد
هلا تاریخ بشنو از من این خط و نشانها را
پس از تو هر شب ابری به کشور دوست خواهم رفت!
پس از تو گریه خواهم کرد شبهای مصلا را
انتهای پیام/