اشک برای رونالدو یا اندوه پایان یک روایت؟
عقیل متقدم در یادداشتی نوشت: دقایقی پس از پایان مسابقه پرتغال و اسپانیا در مرحله یکهشتم جام جهانی ۲۰۲۶، شبکههای اجتماعی پر شد از ویدئوهای غمگین، موسیقیهای احساسی و اشک هوادارانی که گویی دردی بزرگ را تجربه میکنند. کریستیانو رونالدو، یکی از موفقترین ورزشکاران تاریخ، شاید آخرین فرصت خود برای فتح جام جهانی را از دست داده باشد؛ اما پرسش مهم این است که چرا میلیونها نفر همزمان با شکست مردی که نه او را از نزدیک دیدهاند و نه هرگز با او همصحبت شدهاند، چنین احساس مشترکی از اندوه را تجربه میکنند؟ آن هم کسی که پس از این شکست ورزشی، همچنان به زندگی سرشار از موفقیت، ثروت و شهرت خود ادامه خواهد داد. پاسخ این پرسش، بیش از آنکه ورزشی باشد، اجتماعی و رسانهای است.
پاسخ را نباید فقط در شخصیت رونالدو جستوجو کرد. اگر همین سرنوشت برای ستارههای دیگر ورزشی نیز رقم بخورد، احتمالاً شاهد واکنشهایی مشابه خواهیم بود؛ هرچند شدت این واکنشها به میزان همذاتپنداری نسلهای مختلف با هر یک از قهرمانان بستگی دارد. میدان اجتماعی فوتبال به گونهای شکل گرفته که دیگر هواداران، فقط از فوتبال لذت نمیبرند؛ آنها بخشی از هویت خود را در تیمها و ستارههای محبوبشان بازمییابند. نوجوانی که سالها با گلهای رونالدو بزرگ شده، پیروزیها و شکستهای او را صرفاً رویدادی ورزشی تلقی نمیکند؛ بلکه آنها را بخشی از حافظه شخصی و تجربه زیسته خود میداند. به همین دلیل، پایان یک دوران برای اسطوره محبوبش میتواند برای او رنگ و بوی فقدانی واقعی داشته باشد. اما چرا؟
مسئله، فقط یک فرد نیست؛ بلکه سازوکاری رسانهای است که افراد را به نمادهای جمعی تبدیل میکند. رسانهها فقط رخدادها را بازتاب نمیدهند؛ به آنها معنا میبخشند. آنها فقط اسطورهها را بازنمایی نمیکنند؛ در بسیاری از مواقع، حتی اسطوره میسازند. امری که اکنون و در عصر جامعه شبکهای؛ یعنی جامعهای که بخش مهمی از تجربهها، احساسات و معناهای جمعی در شبکههای اجتماعی شکل میگیرد، این فرایند دیگر تنها در اختیار رسانههای حرفهای نیست. میلیونها کاربر نیز با بازنشر، روایت و بازآفرینی، هر روز در ساخت و تداوم این اسطورهها سهیماند. آنها در بستر شبکهها روایت میسازند؛ روایتهایی که از یک ورزشکار، اسطوره میسازند.
شاید به همین دلیل است که در سالهای اخیر، هر روز با هزاران روایت رسانهای روبهرو هستیم و حتی پایان بسیاری از مسابقات بزرگ، تنها با سوت داور به پایان نمیرسد؛ روایت اصلی تازه پس از مسابقه آغاز میشود. تصاویر، گزارشها، موسیقیها، کپشنها و هزاران بازنشر در شبکههای اجتماعی، مسابقه را بار دیگر روایت میکنند و به آن معنایی تازه میدهند. معنایی که گاه از خود مسابقه ماندگارتر میشود.
در این میان، به نظر میرسد گزارشگران فوتبال نیز بیش از گذشته از منطق رسانههای شبکهای آگاه شدهاند. واژهها، مکثها و جملههایی که در لحظات پایانی یک مسابقه بر زبان میآورند، دیگر فقط برای مخاطب زنده تلویزیون نیست. گویی آنها نیز بهخوبی میدانند که این جملات، ساعاتی بعد همراه با موسیقیهای احساسی، تصاویر آهسته و تدوینهای غمگین، هزاران بار در شبکههای اجتماعی بازنشر خواهند شد. از این منظر، گزارش مسابقه دیگر صرفاً روایت یک بازی نیست؛ بلکه به بخشی از فرایند روایتپردازی، برانگیختن احساسات جمعی و حتی اسطورهسازی در فضای شبکهای تبدیل میشود. در این زنجیره، رسانهها روایت را آغاز میکنند، گزارشگران به آن لحن و احساس میبخشند، کاربران آن را بازآفرینی میکنند و الگوریتمها تعیین میکنند کدام روایت، کدام اسطوره و حتی کدام اندوه، میلیونها بار دیده، بازنشر و تجربه شود.
شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا چنین احساساتی را تجربه میکنیم؛ بلکه این باشد که این احساسات چگونه و در چه فرایندی شکل میگیرند. در عصر جامعه شبکهای، آنچه بیش از خود رویدادها در حافظه جمعی ماندگار میشود، روایتهایی است که پیرامون آنها ساخته میشود؛ روایتهایی که گاه، از خود واقعیت نیز ماندگارتر میشوند و انگار بسیاری از کاربران با برخی از همان روایتها با ویژگیهای انسانی زندگی میکنند و در این منطق طبیعیست که برای پایان یک روایت اندوهگین باشند.
انتهای پیام/