مستند خوب با تحقیق، روایت و تدوین شکل میگیرد/ جنگ ۱۲ روزه تا تشییع شهدا؛ وقتی مستند به حافظه مردم تبدیل میشود
مستندسازی درباره شهدا، اگرچه در نگاه اول با تصویر میدان، جمعیت و لحظه وداع شناخته میشود، اما در لایه عمیقتر به تلاشی برای فهم زندگی، منش و اثر اجتماعی آنها تبدیل میشود. میلاد خوشنواز در گفت و گو با میزان، از همین زاویه به روایت شهدا نگاه میکند؛ زاویهای که در آن، لحظه شهادت تنها پایان یک مسیر است و اصل ماجرا در شناخت همان مسیری شکل میگیرد که یک انسان را به چنین جایگاهی رسانده است. او در این گفت و گو از تفاوت روایت شهدای جنگ ۱۲ روزه با تجربههای پیشین، نقش تدوین در جان گرفتن مستند، ضرورت توجه به مخاطب جوان و نیز اهمیت ثبت دگرگونی مردم در رویدادهای بزرگ سخن میگوید.
آیا برای تمام مستندها از یک خط روایت مشخص استفاده میکنید یا شیوه کار تغییر میکند؟
قطعا روایت به موضوع بستگی دارد. ما شهدایی داشتیم که هیچ عکس یا تصویر آرشیوی از دوران زندگی آنان نداشتیم و مجبور بودیم به صورت آرشیومحور پیش برویم. اما شهدای شاخص که دسترسی به دوربین و فیلم داشتند، شیوه متفاوتی را میطلبند. من مستندهای دیگری هم مثل «عبرت» درباره اتفاقات لیبی یا پیروزی اراده درباره جنگ ۱۲ روزه را کارگردانی کردم که نشان میدهد خط روایت هر کار، متناسب با محتوای آن شکل میگیرد.
ثبت زندگی شهدا در قالب مستند چقدر برای حافظه تاریخی جامعه اهمیت دارد؟ و مهمتر اینکه، چگونه میتوان این آثار را برای مخاطب عام که شاید تماشای این دست مستندها اولویتش نباشد، جذاب کرد؟
رهبر شهید ما فرمودند که زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست. این یادآوری، مهمترین وظیفه یک مستندساز است. درباره جذابیت برای مخاطب عام، واقعیت این است که اگر مستندی مخاطب را جذب نکند، یا از نظر بصری ضعیف بوده و یا از نظر محتوایی نتوانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند. شهدا طول زندگی بسیار جذابی دارند. هر فردی که شهید شده، قطعا در طول زندگی کاری کرده که به چشم خدا آمده است. وظیفه ما این است که آن لحظه الهی را در زندگی عادی آنان پیدا کنیم. وقتی مستند بتواند این زندگی عادی و انسانی را به تصویر بکشد، آن وقت مخاطب عام هم با علاقه آن را تماشا میکند
شما اشاره کردید که برای مخاطب، فقط لحظه شهادت مهم نیست. پس مستند زندگی شهدا باید چگونه ساخته شود تا اثرگذار باشد؟
به نظرم نحوه شهادت، فقط یک بخش از ماجراست. ممکن است من درباره شهید حاجی زاده یا هر شهید دیگری مستندی بسازم و طبیعی است که لحظه شهادت برای یک سرباز، لحظهای خاص باشد. اما برای ما که باور داریم شهدا در جوار خدا هستند، فقط آن لحظه مهم نیست؛ مهمتر از آن، مسیری است که به آن لحظه رسیده است. اگر ما آن اتفاقات را درست به تصویر بکشیم، مستند برای مخاطب جذاب میشود. حالا این روایت میتواند روایت محور باشد یا با هر فرم هنری دیگری پیش برود، اما اصل ماجرا این است که زندگی شهید درست و صادقانه دیده شود.
وقتی از روایت درست حرف میزنید، منظورتان کدام بخش از زندگی شهداست؟ زندگی شخصی، کاری یا اجتماعی؟
نمیشود گفت فقط یک بخش مهم است. ما شهیدی داریم که در کار و ماموریت خود بسیار موفق بوده، اما اگر در خانواده هم الگو نباشد، تصویر کاملی از او به دست نمیآید. شهدا در همه ابعاد زندگی رشد کرده اند. برای نمونه، درباره شهید حسن تهرانی مقدم هم نمیشود فقط روی موشکسازی تمرکز کرد. ایشان در زندگی خانوادگی هم ویژگیهای مهمی داشت. اگر کسی فقط در زندگی خانوادگی شبیه شهید تهرانی مقدم باشد، خودش یک الگوست. اینها همان بخشهایی است که هم نزد خدا ارزش دارد و هم برای مردم تاثیرگذار است.
مستندهای مربوط به شهدا چقدر میتوانند نسل جوان را با واقعیت جنگ، مقاومت و شخصیت شهدا نزدیک کنند؟
خیلی زیاد، اما اول باید کار ساخته شود و مهمترین م وضوع این است که وارد میدان تولید شویم. من به عنوان یک مستندساز، بخش جوان را خیلی مهم میدانم. جوان امروز با فضای رسانهای تازه، با هوش مصنوعی و با ابزارهای جدید روبرو است. ما هم باید برای او جذابیت ایجاد کنیم. به نظرم حتی در مستندهای فعلی هم کم کم این اتفاق در حال رخ دادن است. من خودم دیدم که بعضی بخشهای یک دقیقهای و دو دقیقهای از مستندها، برای جوانها مهم و جذاب شده و آن را میبینند و استفاده میکنند. یعنی اگر روایت درست و فرم مناسب باشد، حتی بخشهای کوتاه هم میتواند نسل جوان را با شهدا پیوند بزند.
مستندسازی درباره شهدای جنگ ۱۲ روزه چه تفاوتی با روایتهای مستند از جنگ تحمیلی داشت؟
در نگاه من، تفاوت اصلی در نزدیکی زمانی و تجربه زیسته است. ما درباره جنگ تحمیلی، سالها بعد مستند ساختیم و از آرشیو، روایتهای تاریخی و منابع مختلف استفاده کردیم. اما درباره شهدای جنگ ۱۲ روزه، اتفاقها هنوز تازه بود و خیلی از این چهرهها را خودمان میشناختیم. برای همین، باورش سخت بود که کسی که تا دیروز در کنار ما بود، حالا به شهادت رسیده است. البته این سختی، یک ارزش هم دارد؛ چون مردم ما با روحیه مقاومت زندگی میکنند و این تصاویر میتواند این روحیه را تقویت کند. به نظرم مستند، در چنین موقعیتی فقط ثبت تصویر نیست، بلکه کمک به حافظه جمعی و حس مقاومت مردم است.
در مراسم تشییع، حضور بلاگرها هم دیده شد؛ حتی در تلویزیون هم از برخی بلاگرها برای روایت استفاده شده بود. به نظر شما این مسئله نشانه کمکاری مستندسازان است یا دلیل دیگری دارد؟
من فکر نمیکنم حضور بلاگرها نشانه کمکاری مستندسازان باشد. مستندسازها همیشه در صحنه بودهاند و برای هر اتفاق مهمی کار کردهاند. از تشییع گرفته تا رویدادهای دیگر، خیلی از مستندسازان آمدهاند و کار کردهاند. مسئله این است که مستند، فقط ثبت سریع تصویر نیست؛ مستند نیاز به روایت، تحقیق و پژوهش دارد. اینطور نیست که فقط بیاییم یک گزارش کلی از جمعیت بدهیم و تمام. برای ساخت یک مستند خوب، باید افراد را شناخت، موضوع را عمیق فهمید و بر اساس سند و تحقیق جلو رفت. چیزی که در تاریخ میماند، مستند است؛ چون بر پایه اسناد حقیقی ساخته میشود و در آینده برای نسلهای بعدی هم ارزش دارد.
پس استفاده از بلاگرها را چطور باید دید؟
به نظرم بلاگرها بیشتر برای سرعت در پخش و اطلاعرسانی به کار میآیند، نه برای خلق یک اثر مستند. بلاگر وجه هنری مستند را ندارد. کار او بیشتر انتقال سریع خبر و محتوا در فضای مجازی است. البته در همین فضا هم میتواند اثرگذار باشد، اما جای مستندساز را نمیگیرد. چون مستند بر روایت، سند و پژوهش استوار است و این چیزی نیست که در چند لحظه ساخته شود.
شما از مراسم تشییع و وداع هم تصویربرداری کردید؟ مهمترین چالش کار در این رویداد چه بود؟
بله، ما تصویر ضبط کردیم و از آن برای کارهای آینده هم استفاده خواهیم کرد. مهمترین چالش ما در تهران بود. در مشهد و قم هماهنگی و همراهی مردم بهخوبی انجام شد. اما در تهران، با وجود جمعیت بسیار زیاد، آنطور که باید و شاید نتوانستیم همه چیز را ثبت کنیم. من خودم دیدم که جمعیت چطور جابهجا میشد. ساعتها در مسیر بودم و بعد متوجه شدم که برخی فکر کرده بودند پیکر شهید به میدان امام حسین رسیده است. در عمل، مدیریت جمعیت و گستردگی صحنه باعث شد ثبت کامل بعضی لحظات دشوار شود. به نظرم قم و مشهد بهدرستی نمایش داده شدند، کربلا هم خیرهکننده بود، اما تهران از نظر ثبت تصویری، آنطور که باید، دردسرهای خودش را داشت.
زاویه نگاه شما برای ثبت تشییع و وداع حضرت آقا چه بود و از چه زاویه دیدی این مراسم را مستند کردید؟
زاویه نگاه من این بود که فقط سراغ جمعیت نروم، خیلی از افراد در چنین مراسمی تلاش میکنند فقط عظمت جمعیت را به تصویر بکشند و البته این بخش هم مهم است، اما به نظرم جذابترین بخش، تکتک افرادی بودند که آمده بودند. برای همین، ما زاویه دید خودمان را روی اشخاص گذاشتیم. بخشی از دوستان هم به سراغ چهرههای خاص رفتند، اما در جریان کار با آدمهایی مواجه شدیم که نگاهشان نسبت به مقام معظم رهبری تغییر کرده بود. نمیگویم با هدف مشخص دنبال این افراد میگشتم، اما واقعیت این بود که حدود نیمی از کسانی که با آنها مصاحبه کردیم، پیش از ۹ اسفند نگاه متفاوتی داشتند و بعد از این اتفاق دگرگون شده بودند و این تغییر برای من خیلی جذاب بود.
از میان این افراد، کدام کاراکتر یا شخصیت برای شما جذابتر بود؟
هنوز همه کار را ندیدهام و شاید الان بخواهم نامی ببرم، بعدا درست نباشد. اما چیزی که برای من مهم بود، همان دگرگونی آدمها بود. اینها برای من جذابتر از هر چیز دیگری بود؛ اینکه ببینی یک آدم با یک اتفاق تاریخی، بهطور واقعی تغییر میکند.
انتهای پیام/

