از امام موسی صدر تا نصرالله؛ ایمان، موتور محرک مقاومت لبنان
نشست موضوع تاثیر اجتماعی سید حسن نصرالله بر جوامع در خانه علوم انسانی ایران برگزار شد.
در این نشست، حمیدرضا میررکنی، مدیر کانون اندیشه جوان، درباره سیره و اندیشه شهید سید حسن نصرالله تأکید کرد که منطق مقاومت و حماسه در اندیشه سید، نه صرفاً جنگ یا نفی استعمار، بلکه رسیدن به افق ذکرالله و تحقق حیات طیبه است. وی سید را نه فقط یک فرمانده، بلکه یک طریقه دانست که با اندیشۀ امام خمینی و امام موسی صدر پیوندی عمیق دارد.
میررکنی با اشاره به زندگی و سیر فکری سید حسن نصرالله گفت: سید از نوجوانی با جنبش أمل مرتبط بود و از نجف تا لبنان، مسیر خود را در خط امام خمینی طی کرد؛ مسیری که شهید صدر با پیوند میان او و سید عباس موسوی، نقطۀ عطفی در تاریخ مقاومت ساخت.
وی توضیح داد که میتوان درباره سید از دو منظر سخن گفت: یکی زندگینامه و دیگری منطق حاکم بر سیره او. مهمتر از روایت تاریخی، درک آن منطق است؛ منطقی که بارها در تاریخ امت اسلام تکرار شده و در چهرههایی، چون امام خمینی، شهید عماد مغنیه و سید حسن نصرالله جلوه دارد.
مدیر کانون اندیشه جوان با اشاره به درسهای عرفانی سال ۱۳۷۸ سید با عنوان الدروس فی السیر و السلوک فی خط الإمام الخمینی گفت: سید در آن جلسات تصریح میکند که جهاد برای احیای ذکر و نماز است و هدف اصلی جنگ، بندگی خداست نه منافع مادی یا فتح سرزمینها. به تعبیر میررکنی، سید حسن نصرالله در پی آن بود که بندگان، بنده بندهها نباشند، بنده خدا باشند.
میررکنی با استناد به بیانات امام موسی صدر در نخستین کنگره جنبش أمل، گفت: مقاومت حقیقی صرفاً نفی استعمار نیست، بلکه ساختن زندگی جدید است. در همین امتداد، سید نیز در سخنرانیهایش تأکید کرد که برنامه اسلام و پیامبران، شهادت نیست بلکه رسیدن به حیات طیبه است. به تعبیر او، شهادت نتیجه راه مقاومت است نه هدف آن.
وی همچنین نسبت میان انسجام و ذکرالله را تحلیل کرده و گفت: هر انسجامی ارزشمند نیست؛ تنها آن وحدتی اصیل است که بر محور یاد خدا شکل گیرد، نه منافع و قراردادهای اجتماعی. در این نگاه، جمع مؤمنین جمعی است بر محور تسلیم و اخلاص، نه صرفاً اجتماع بدنها و منافع.
میررکنی افزود: اگر ارزشها بدون ذکر الهی مطرح شوند، ضد خود تبدیل میشوند و مواضع دینی به ظاهر مذهبی ولی در واقع بیاثر خواهند شد. از همین رو سید دائماً تذکر میدهد که افق همه مجاهدتها باید ذکرالله باشد.
وی در بخش دیگری گفتوگو تأکید کرد که سید حسن نصرالله نه تنها فرمانده نظامی، بلکه مفسّر صحنه و عالمِ انسجامبخش جبهه مقاومت بود. سخنان او در واقع فصلالخطاب جبههها محسوب میشد و نقش عالم دینی در هدایت نیروها و وحدت قلبی مؤمنان را احیا میکرد.
میررکنی افزود: ذوب شدن در اسلام در سیره سید یعنی تبدیل شدن به طریقه. همانگونه که پیامبر اکرم (ص) طریق حق بود، سید نیز طریق مقاومت است؛ موضعی زنده و جاری در جهان. از این رو او را نباید صرفاً شخصی تاریخی دانست، بلکه موضعی الهی است که نبودش عالم را دگرگون میکند.
وی با تأکید بر ضرورت مراجعه تحقیقی به آثار سید گفت: اگر سید را ثروت بدانیم، باید دارا شویم. شناخت سید نیازمند مطالعه و مباحثه است، نه اکتفا به کلیپهای کوتاه اینستاگرامی. میررکنی از خواندن آثاری، چون زبور مقاومت، چرا سوریه و لبیک حسین و همچنین مجموعه درسهای عرفانی سید بهعنوان منابع ضروری شناخت او یاد کرد.
وی در پایان افزود: موضع سید در همه صحنهها مقاومت و عدم عقبنشینی بود، زیرا در عرفان نصرالله، عقبنشینی معنا ندارد. به گفته میررکنی، تا زمانی که جبهه مقاومت با این موضع فکری درگیر نشود و به مدار اندیشه سید نزدیک نگردد، تحلیلهای سیاسیاش ناقص خواهد ماند.
میررکنی در جمعبندی این گفتوگو تأکید کرد: سید حسن نصرالله تنها یک رهبر نظامی نبود، بلکه موضعی بود که حقیقت مقاومت و حیات طیبه را مجسم میکرد. او با سلوک عرفانی خود نشان داد که جهاد برای ذکرالله و ساختن زندگی توحیدی معنای حقیقی مبارزه است؛ افقی که ارزش دارد انسان برای آن جان بدهد.
مهتدی پژوهشگر ارشد درباره لبنان، در کارگاه مقاومت و حیات طیبه ضمن روایت پنج دهه تجربه میدانی خود از شکلگیری مقاومت در لبنان، تأکید کرد شهید سید حسن نصرالله شخصیتی “مُسَدَّد” بود؛ مؤمنی که خدا زبان او را هدایت میکرد و با ایمان و خلوصش حزبالله را از یک جزیره کوچک مذهبی، به نیرویی ملی و جهانی بدل ساخت. او گفت: مقاومت لبنان ریشه در ایمان امام موسی صدر دارد؛ همان ایمانی که چمران و نصرالله از آن جوشیدند.
وی که بیش از ۳۰ سال در لبنان زیسته و از نزدیک شاهد تحولات مقاومت بوده است، در آغاز سخنان خود گفت:
من از سالهای حضور سازمانهای فلسطینی تا خروج آنها در ۱۹۸۲، از شکلگیری جنبش أمل تا پیدایش حزبالله، همه مراحل را از نزدیک تجربه کردهام. سالها در کنار امام موسی صدر و شهید چمران بودم و با شهید سید حسن نصرالله دوستی دیرینه داشتم.
وی با اشاره به آخرین دیدارش با سید حسن نصرالله گفت:در دیدار آخر، به او گفتم شما “مُسَدَّد” هستید؛ یعنی کسی که خداوند تصمیماتش را هدایت میکند. دستش را بوسیدم؛ چون میدانستم این آخرین دیدار من با انسانی است که خدا سخنش را پیش میبرد.
پژوهشگر ارشد درباره لبنان با تأکید بر شخصیت کاریزماتیک نصرالله گفت:سید حسن مانند امام موسی صدر، پیش از آنکه سخن بگوید، دل مخاطب را منقاد میکرد. سخنانش با زبان عربی فصیحِ دانشگاهی و مردمی، بیغلط، زیبا و متین بود؛ زبانی که هم دانشگاهیان و هم مردم کوچه و بازار را جذب میکرد. میلیونها نفر در لبنان و جهان عرب پای خطابههای او مینشستند و از سخنش خسته نمیشدند.
وی افزود:نصرالله دیپلماسی را از ایمان آموخته بود؛ همچون دیپلماتی کارکشته، روی هر کلمه حساب میکرد. حتی دشمنانش در لبنان، پس از سخنانش نمیتوانستند نقطه ضعفی برای انتقاد بیابند.
مهتدی با اشاره به محبوبیت گسترده نصرالله در میان شیعه و حتی مسیحیان لبنان تصریح کرد:در مناطق تحت نفوذ حزبالله، زنان مسیحی بدون حجاب، اما با پرچم زرد حزبالله در تجمعها حاضر میشدند. سید، فراتر از طایفه بود؛ چهرهای انسانی و جهانی.
ایمان، محرک مقاومت
پژوهشگر ارشد درباره لبنان سه چهره اصلی مقاومت را چنین توصیف کرد:ایمان، نصرالله، چمران و امام موسی صدر را بههم پیوند میدهد؛ هر سه جمجمهشان را به خدا فروختند، شیطان درونشان را مسلمان کردند و از نفسانیات گذشتند. اینها دنیاطلب نبودند؛ خانه، حساب بانکی، ویلا نداشتند. نصرالله، امام صدر و چمران تمام زندگیشان را برای خدا گذاشتند.
وی یادآور شد:امام موسی صدر هنگام ربوده شدن ۶۰۰ لیره بدهکار بود، نه خانه داشت، نه حسابی. چمران با فقط یک کت و شلوار به ایران آمد. نصرالله نیز نه دارایی داشت و نه تجمل خانوادگی؛ فرزندش سید هادی نخستین شهید مقاومت بود.
مهتدی با اشاره به ارتباط معنوی نصرالله با آیتالله بهجت گفت:بارها شاهد بودم که آیتالله بهجت ذکری میفرمود و توصیه میکرد آن را به سید حسن منتقل کنیم. سید در عوالم معنوی سیر میکرد، اما بیتکلف و بدون نمایش.
روایت تاریخی مقاومت لبنان
در ادامه، وی تاریخ مقاومت شیعی را چنین خلاصه کرد:آغاز مقاومت را امام موسی صدر رقم زد؛ وقتی دولت لبنان از حفاظت جنوب در برابر حملات اسرائیل خودداری کرد، صدر گفت یا ارتش بفرستید یا ما را مسلح کنید. چون دولت هیچ نکرد، او افواج مقاومت لبنان (امل) را بنیان گذاشت و دکتر چمران آموزش چریکی را آغاز کرد.
وی افزود:در حمله ۱۹۸۲ اسرائیل، گروههای فلسطینی عقبنشینی کردند و از آن لحظه مقاومت شیعی آغاز شد. محمد سعد، از شاگردان چمران، فرماندهی عملیاتها را برعهده گرفت تا زمان تشکیل حزبالله.
وی سپس به تاریخ سه مرحلهای حزبالله پرداخت:
۱. حزبالله اول (دوران شیخ صبحی طفیلی): گروهی متشکل از نیروهای سابق فلسطینی و حزب الدعوه که با جنبش امل درگیر شدند و باعث نخستین جنگ داخلی شیعی در تاریخ لبنان شدند.
۲. حزبالله دوم (دوران سید عباس موسوی): توقف درگیری با امل و تمرکز بر وحدت، تا زمان شهادت موسوی در حمله اسرائیل.
۳. حزبالله سوم (دوران سید حسن نصرالله): دوره تحول فکری و ملی؛ لبنانیسازی حزب، پذیرش دولت و پارلمان، فاصلهگیری از تکفیر و پرچم جمهوری اسلامی، و ورود رسمی به ساختار سیاسی لبنان.
وی توضیح داد:سید حسن، حزبالله را از جزیرهای جدا در طایفه شیعه به حزبی لبنانی، قانونی و ملی بدل کرد. ورود حزب به پارلمان و کابینه زیر نظر او انجام شد. پرچم لبنان پذیرفته شد، پرچم زرد مقاومت حفظ شد، و حزب از مرحله انزوا به مرحله ملیگرایی رسید.
ثمره مقاومت
پژوهشگر ارشد درباره لبنان به رخداد بزرگ سال ۲۰۰۰ پرداخت و گفت:در ۲۵ می، پس از ۱۸ سال نبرد، ارتش اسرائیل از لبنان فرار کرد. فتحی معجزهآسا بود؛ مردم از روستا به روستا شادی میکردند، زندان خیام آزاد شد و برای نخستین بار بازدارندگی واقعی ایجاد شد.
وی سپس جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ را یادآوری کرد:اسرائیل و آمریکا خیال میکردند حزبالله را در چند روز نابود میکنند، اما ۳۳ روز ایستاد و ارتش اسرائیل را شکست داد. آن لحظه که سید نصرالله خطاب به مردم گفت: “ببینید کشتی اسرائیل دارد میسوزد”، هنوز موشک شلیک نشده بود، اما چند لحظه بعد همه دیدند که کشتی شعلهور شد.
ویی ادامه داد:نصرالله هرگز نگفت “من پیروز شدم”. گفت این پیروزی مال لبنان، جهان عرب، جهان اسلام و تمام آزادیخواهان است. همین تواضع و ایمان بود که او را از هر رهبر نظامی متمایز میکرد.
وی در سخنانش تأکید کرد:اگر امام موسی صدر، شهید چمران و سید حسن نصرالله سه ستاره مقاومتاند، وجه مشترکشان ایمان و اخلاص است. مقاومت لبنان نه با شعار، بلکه با سلوک و عبودیت به بار نشست. حزبالله امروز نتیجه همان ایمان مسدَّد است که نصرالله با آن زندگی کرد، سخن گفت و فریاد زد.
محمدعلی مهتدی با هشدار نسبت به تغییر ماهیت جنگ در دوران جدید تأکید کرد:امروز دیگر جنگ فقط توپخانه، موشک و هواپیما نیست؛ ما درگیر جنگ ترکیبی هستیم؛ جنگ روانی، جنگ رسانهای و جنگ معرفتی. رژیم صهیونیستی و آمریکا با استفاده از هوش مصنوعی، شبکههای اجتماعی و تولید انبوه اخبار جعلی، ملتها را بمباران ذهنی میکنند.
وی با اشاره به وضعیت داخل کشور گفت:من هر روز صدها استوری، عکس، ویدئو و خبر جعلی میبینم که در شبکههای اجتماعی پخش میشود. بسیاری از این تصاویر مربوط به سالها قبل یا کشورهای دیگر است، اما به نام مقاومت یا غزه منتشر میشود. جوانها هم تخصص تشخیص ندارند و باور میکنند.
وی افزود:خیلیها به من مراجعه میکنند و من با سند نشان میدهم که این خبر دروغ است، این تصویر جعلی است، این ویدئو مربوط به ۱۰ سال پیش است. اما ما در داخل کشور، متأسفانه در حوزه جنگ نرم و شناختی کمکاری جدی داشتهایم.
وی با صراحت از بیتوجهی نهادهای رسمی انتقاد کرد و گفت:من بارها با وزارت خارجه، ریاستجمهوری و حتی دوستان سپاه صحبت کردم. گفتم موشک و هواپیما سر جای خود، اما در جنگ ترکیبی باید کار جدی کرد. متأسفانه کسی این را جدی نگرفت.
پژوهشگر ارشد درباره لبنان تأکید کرد:امروز حزبالله یا حماس نیاز به نیروی انسانی از ایران ندارند که کسی بخواهد برود بجنگد. آنچه نیاز دارند، پشتیبانی واقعی در عرصههای مالی، رسانهای و شناختی است.
وی درباره کمکهای مالی هشدار داد:الان لبنان و غزه کاملاً در محاصره و تحریماند. هیچ راه عملی برای رساندن پول به داخل غزه وجود ندارد. بسیاری از کسانی که ادعای جمعآوری کمک مالی برای حماس و جهاد اسلامی میکنند، دروغ میگویند.
شهید نصرالله؛ فرمانده کل محور مقاومت
وی سپس به یکی از کمتر گفتهشدهترین ابعاد شخصیت شهید نصرالله پرداخت و تصریح کرد:مدیریت مقاومت در کل منطقه به عهده سید حسن نصرالله بود. او فقط دبیرکل حزبالله نبود؛ هماهنگکننده کل محور مقاومت بود.
وی گفت:حشد شعبی عراق، مقاومت سوریه، انصارالله یمن، حماس و جهاد اسلامی، همه در هماهنگی راهبردی با سید حسن عمل میکردند. او فرمانده مقاومت در کل منطقه بود، نه فقط لبنان.
پژوهشگر ارشد درباره لبنان با تأکید بر پیامدهای شهادت نصرالله افزود:وقتی سید حسن شهید شد، ضربه فقط به حزبالله وارد نشد؛ کل محور مقاومت ضربه خورد. این واقعیتی است که کمتر به آن توجه شد.
نظریه وحدت الساحات؛ میراث راهبردی نصرالله
وی یکی از مهمترین ابتکارات فکری شهید نصرالله را نظریه وحدت الساحات (وحدت میدانها) دانست و گفت:
سید حسن معتقد بود میدانهای مقاومت جدا از هم نیستند؛ لبنان، فلسطین، یمن، عراق و سوریه یک زنجیره واحدند. اگر به یک حلقه حمله شود، بقیه باید وارد عمل شوند.
وی توضیح داد:عملیات هفتم اکتبر ۱۴۰۲ توسط حماس بدون اطلاع ایران و حزبالله انجام شد، اما حزبالله از روز هشتم، بر اساس همین نظریه وحدت میدانها، وارد عملیات اسناد (پشتیبانی) از غزه شد.
وی افزود:در لبنان به سید اعتراض کردند که چرا به غزه ربط پیدا کردید؟ اما این همان نظریهای بود که خودش ارائه کرده بود و به آن پایبند ماند.
پژوهشگر ارشد درباره لبنان با اشاره به وضعیت فعلی منطقه گفت:امروز هم وحدت میدانها به شکلی ادامه دارد. اسرائیل دارد همه ساحات را میزند؛ لبنان، یمن، کرانه باختری، سوریه و تهدید حشد شعبی عراق.
وی نقش یمن را برجسته دانست و گفت:یمن که هیچ امکاناتی ندارد، به حمایت از غزه و لبنان، اسرائیل را در دریای سرخ، دریای عرب و ایلات زمینگیر کرده. حتی تهدید کردهاند اگر حشد شعبی هدف قرار بگیرد، وارد عمل میشوند.
مهتدی افزود:وقتی اسرائیل به جمهوری اسلامی حمله کرد، همه این نیروها آماده ورود به جنگ بودند، اما خود ایران گفت نیازی به کمک نیست و بهتنهایی دفاع میکند.
در بخش پایانی، مهتدی به خاطرات شخصی خود از شهید نصرالله و شیخ نعیم قاسم پرداخت و گفت:من سید حسن را از جوانی میشناسم؛ زمانی که دکتر چمران او را مسئول فرهنگی کرده بود و برای رزمندهها کلاس دینی میگذاشت. نه او و نه شیخ نعیم فرصت تحصیل طولانی حوزوی نداشتند، اما در میدان رشد کردند.
وی افزود:شیخ نعیم سالها در کنار سید حسن قائممقام بود و تجربه اندوخت. وقتی دبیرکل شد، واقعاً گزینه دیگری نداشتیم. دبیرکل حزبالله باید روحانی، مجتهد، سیاستمدار و آشنا با مقاومت باشد و این ویژگیها در شیخ نعیم جمع شده است.
وی تصریح کرد:کاریزمای سید حسن چیز اکتسابی نبود؛ موهبت الهی بود. قرآن میگوید:وَما یُلَقّاها إِلَّا الَّذینَ صَبَروا وَما یُلَقّاها إِلَّا ذو حَظٍّ عَظیماینها انتخابشدگان الهیاند.
وی در پایان تأکید کرد:اگر امروز شهید نصرالله زنده بود، همین تصمیمهایی را میگرفت که اکنون گرفته میشود. شیخ نعیم هم تا اینجا خوب عمل کرده و باید از او حمایت کرد.
انتهای پیام/



