جامعه روحانیت همچون گذشته نقش محوری در بین اصولگرایان دارد

: غلامرضا مصباحی مقدم سخنگوی جامعه روحانیت مبارز و نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی معتقد است، جامعه روحانیت همچون گذشته نقش محوری در بین اصولگرایان دارد.
به گزارش ، بخشی از گفتگوی نامه نیوز با نماینده تهران و سخنگوی جامعه روحانیت مبارز در ادامه آمده است:
راست گرایان دیروز یا همان اصولگرایان امروز، در طول سی سال گذشته راهبردهای گوناگونی را برای رسیدن به وحدت تجربه کردهاند، به نظر شما چرا اصولگرایان در دهه 70 دارای وحدت چشمگیری بودند و ما شاهد بودیم در انتخابات مجالس چهارم، پنجم و ششم، اصول گرایان با یک لیست واحد وارد کارزار انتخابات شدند اما بعد از اینکه توانستند رقیب اصلاح طلب را کنار بگذارند کم کم رگه های اختلافات درونی نمودار شد و وحدت دست نیافتنی تر؟
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به نقشی که روحانیت در مبارزات انقلابی داشت، روحانیت همواره هدایت امور سیاسی کشور را در دست داشت. این روند بعد از پیروزی انقلاب هم استمرار پیدا کرد، و جامعه روحانیت مبارز نقش محوری در بسیاری از امور سیاسی کشور داشت از تظاهرات روز عید فطر شهید مفتح که منجر به نماز عید فطر بروی تپههای قیطریه شد تا راهپیماییهای گسترده و انتشار اطلاعیه و بیانیه.
بعد از پیروزی انقلاب هر انتخاباتی صورت می گرفت جامعه روحانیت مبارز تهران محور بود و تمام مجموعههای اصولگرا، احزاب و جمعیتها برای انتخابات به جامعه روحانیت نزدیک میشدند و لیستهای خودشان را میدانند. جامعه روحانیت مبارز نیز لیست را با همکاری خود احزاب و گروهها نهایی می کرد. گاهی اتفاق میافتاد که از حزبی تعداد اندکی در لیستها راه پیدا میکرد ولی به دلیل اعتقاد سیاسی و احترامی که به محوریت جامعه روحانیت وجود داشت اعتراضی از سوی احزاب و جریانات صورت نمی گرفت و تصمیم را قبول می کردند.
اگر در دهه 70 ما شاهد یکپارچگی و انسجام اصولگرایان بودیم ریشه اش چنین مسئلهای بود. با جدا شدن مجمع روحانیون و ایجاد انشعاب در جامعه روحانیت مقداری این موقعیت مخدوش شد ولی بازهم همچنان در همان دهه 70 بعد از انشعاب مجمع روحانیون، جامعه روحانیت جایگاه محوری را داشت و مجموعه احزاب و گروهها نیز همراهی میکردند. حتی تعبیر این بود که جامعه روحانیت مبارز و گروههای همسو باهم باشند و این نشان می داد که این محوریت به صورت تمام عیار پذیرفته است و دیگران خودشان را با این محوریت تطبیق می دهند .
در دهه 70 و با انتخابات مجلس ششم اوضاع عوض شد ریشه این مسئله نیز در این بود که کارگزاران پدید آمد. البته قبل از پدید آمدن کارگزارن پیشنهاد شد که تعدادی از افرادی که در لیست قرار گرفته اند در لیست جامعه روحانیت گنجانده شوند ولی با مقاومت آیت الله مهدوی کنی روبرو شدند و نتیجتا کارگزاران شکل گرفت. وقتی کارگزاران شکل گرفت عده دیگری نیز سخن از این داشتند که جایگاه و دوران روحانیت مبارز به عنوان شیخوخیت پایان پیدا یافته است و باید خودمان دست به کار شویم. همین نکته موجب واگرایی شد واحزاب و گروههای اصولگرا نوعی ادبیات واگرایانه را به کار گرفتند. به همین علت آن موقعیت مرکزی و محوری جامعه روحانیت از دست رفت. نتیجه این شد که مجلس ششم با حضور اصولگرایان شکل نگرفت.
البته مجلس ششم را نمیتوان فقط محصول این موضوع دانست؟
بله. مجلس ششم خودش پیشینهای داشت و آن روی کارآمدن خاتمی به عنوان ریس جمهور هفتم بود که با روی کارآمدن وی کارگزارن موقعیتشان تحکیم شد و جایگاهشان بالاتر رفت. همان ها هم مقدمات شکل گیری مجلس ششم را فراهم کردند. نتیجه انتخابات نیز به نفع کارگزارن و احزاب چپ شد و جریان اصولگرا در انتخابات مجلس ششم موقعیتش را از دست داد .
حتی معتقدم در مجلس هفتمی که شاهد بودیم مجددا اصولگرایان اکثریت مجلس را به خودشان اختصاص دادند دیگر سخن از آن محوریت و مرکزیت قبلی برای روحانیت مبارز نیست. وقتی آیت الله مهدوی کنی گفتند آقایان می روند لیست را تهیه می کنند چندروز مانده به انتخابات سراغ ما میآیند که شما نیز بیاید تایید کنید، این حرف به معنای این بود که جایگاه شخصیتی همانند آیت الله مهدوی دیگر جایگاه هدایت کننده جریان سیاسی اصولگرا نیست بلکه جایگاه تایید کننده است زیرا محبوبیت داشتند. چون با تایید ایشان مردم متدین پای صندوقهای رای که میآیند میگویند این لیست را آیت الله مهدوی تایید کرده است و به این وسیله احزاب و گروهها ی اصولگرا به خواسته خودشان دست پیدا می کردند بدون اینکه آن موقعیت را برای جایگاه جامعه روحانیت حفظ کرده و نگه داشته باشند.
بعد از انتخابات 92 و ناکامی جریان اصول گرایی در انتخابات ریاست جمهوری، جریان اصول گرایی به دنبال رسیدن به یک وحدت حداکثری برای انتخابات مجلس دهم است اما به نظر میرسد اینبار برخلاف سالهای دور، ضلع سومی در کنار جامعتین قرار دارد و آنهم آیتالله مصباح یزدی است. به نظر شما این می تواند یک جور باج دادن به جبهه پایداری باشد به عنوان ضلع تندرو اصول گرایان؟ یعنی به بیان ساده تر اصولگرایان برای مقابله با جریان اصلاحات، حتی حاضر به ائتلاف با تندروهای خود شده اند؟
این یک ادعا است و نه چیزی بیشتر. من موضع جامعه روحانیت مبارز را به صورت قاطع می گویم گرچه از موضع جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم بی خبر نیستم، ولی ما بنایمان این است که در قالب دو جامعه مسائل را پیش ببریم و ضلع سومی را قبول نداریم. آیت الله مصباح نیز عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هستند و از این جهت ما نگرانی نداریم البته معتقدیم به عنوان یک شخصیت اثرگذار باید سعی و تلاش کنیم تا جایی که ممکن است نظرات و دیدگاههای و ارمان های وی را در جریان فعایت های سیاسی حفظ کنیم و داشته باشیم ولی در یک حرکت جمعی ذیل جامعتین تعریف شوند نه اینکه بخواهیم اضلاع متعددی را برایش بوجود بیاوریم.
ولی حرکت پایداریها و آیت الله مصباح چیزی دیگری را نشان می دهد؟ خصوصا بعد از جلسه سه جانبه آیت الله مصباح، آیت الله یزدی و آیت الله موحدی کرمانی بیشتر از مصباح به عنوان ضلع سوم نام می برند.
آن چیزی که ما قبول داریم چیزی بیش از این نیست که عنوان کردم. یعنی جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین دومحور خواهند بود که هدایت فعالیت های سیاسی و همگرایی اصولگرایان را دنبال می کنند.
در جریان اصولگرا اشخاص نیستند که محور هستند بلکه تشکیلات محور است. آیت الله مهدوی که شخصیت بی بدیلی بودند هیچگاه به خودشان اجازه ندادند که مسائل شخصی را اعلام کنند بلکه می گفتند ترجیح می دهم مسائلی که در جامعه روحانیت دوستان مطرح می کنند و جمع به نتیجه می رسد را مطرح کنم، ولی دائم در رسانه ها با بزرگ کردن اشخاص مواجهه می شویم به جای اینکه سازوکار تشکیلات بزرگ شود و مبنا قرار گیرد .
قبول دارید استراتژی وحدت ازدست اصول گرایان سنتی به دست تندروها افتاده است؟
این قالب بندی ها سنتی و تندرو و مدرن را ما قبول نداریم. اینها قالب بندیهایی است که بیشتر آقای بهزاد نبوی و افرادی مثل وی برای جریان اصولگرا مطرح کرده اند و ما زیر بار چنین تحلیل ها و تفسیرها نمی رویم. آنچه که برای مامطرح است همان اصول، مبانی و شاخص هاست. هرکس در این قالب کار می کند ما او را اصولگرا می دانیم. تندروی ها و کندروی ها بیشتر فردی است و نه احیانا جریانی .
قبول دارید آیت الله یزدی سکوت معنا داری را بعد از انتخابات ریاست جمهوری در پیش گرفته اند؟
من چنین برداشتی ندارم که وی سکوت کرده اند.
آقای باهنر و حدادعادل در اظهاراتی عنوان کرده بودند که مجلس دهم حتما باید اصولگرا باشد و اینکه اصولگرایان حاضر نیستند با اصلاح طلبان معتدل ائتلاف کنند. این مدل اظهارات می تواند استراتژی کلان جریان اصولگرا تعبیر شود؟
وقتی است که آقایان پیش بینی سیاسی میکنند و تحلیل ارائه می دهند اما زمانی نیز هست که آرمان خودشان را مطرح میکنند. بین این دو تفاوت است.
بنده با توجه به شناختی که از مردم کشورمان دارم تحلیل می کنم که جریان اصولگرا جریان غالب در مجلس آینده است، مردم ما مردم متدین و هم نوا با اصول و مبانی هستند. جریان اصولگرا نیز جریانی است که اصول و مبانی انقلاب اسلامی را مبنا و معیار قرار داده است و دنبال می کند. اگر این اصول یعنی اسلام، انقلاب اسلامی و قانون اساسی و رهنمودهای امام(ره) ومقام معظم رهبری و ولایت فقیه را مبنا قرار دهیم هرکسی زیر این چتر قرار گیرد اصولگراست .
توده مردم و بخش مهمی از نخبگان جامعه این مواضع را می پسندند و ترجیح می دهند. پیش بینی مان این است که مجلس آینده مجلس اصولگراست البته با تغییر نسبت. زیرا اصلاح طلبان به انسجام نزدیک شده اند و ممکن است به لیست واحدی برسند و این به جایگاه انها از نظر سیاسی در انتخابات آینده کمک می کند .و موضعی که اقای باهنر گفته اند قطعا به انسجام در جریان اصولگرا کمک می کند .

