قانون برای بیقانونان: جنگ ترامپ علیه قانون بینالملل
رد و نقض قوانین بینالملل توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا (از لفاظیها تا تهدیدها علیه ایران)، آزمونی است که آیا قوانین زمان جنگ هنوز از غیرنظامیان و سربازان اسیر محافظت میکنند یا خیر.
به گزارش دالاس اگزمینر، آیا آمریکا باید به قوانین بینالمللی پایبند باشد؟ ترامپ چنین فکر نمیکند و پیت هگست، وزیر جنگش نیز چنین فکر نمیکند.
ترامپ ژانویه گذشته، به نیویورکتایمز گفت: من به قوانین بینالمللی نیازی ندارم؛ هگست هم اظهارنظر مشابهی داشت.
این لفاظیها ازجمله امان ندادن به هیچیک از نیروهای دشمن مهم هستند؛ همین مورد مدتهاست که طبق کنوانسیون لاهه ۱۸۹۹ بهعنوان یک جنایت جنگی تلقی میشود و با قانون جنایتهای جنگی آمریکا در تضاد است.
هگست چنین محدودیتهایی را بهعنوان «قوانین احمقانه درگیری» رد کرده است.
جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران همچنین نگرانیهای حقوقی جدی را ایجاد میکند؛ منشور سازمان ملل استفاده از زور علیه کشور دیگری را ممنوع میکند، مگر در پاسخ به یک حمله مسلحانه واقعی یا قریبالوقوع؛ قانون درگیری مسلحانه نیز مستلزم تناسب است و حملههایی را که انتظار میرود باعث آسیب غیرنظامیان شود، بیش از حد نسبت به مزیت نظامی پیشبینیشده، ممنوع میکند.
تهدیدهای خود ترامپ فراتر رفت؛ وی در اوایل آوریل در یک کنفرانس خبری تهدید کرد که اگر ایران به محاصره تنگه هرمز پایان ندهد، تمام پلها را ویران کرده و تمام نیروگاههای برق را از کار میاندازد؛ ترامپ بعدا در شبکه اجتماعی خود نوشت: امشب یک تمدن کامل خواهد مرد و دیگر هرگز باز نخواهد گشت.
رئیس کنفرانس اسقفهای کاتولیک آمریکا، این اظهارات را محکوم کرد و گفت که نابودی کل یک تمدن و حملههای عمدی به زیرساختهای غیرنظامی نمیتواند از نظر اخلاقی توجیه شود.
چرا هر ملتی باید از قوانین بینالمللی، بهویژه در زمان جنگ، پیروی کند؟ به نظر میرسد ترامپ و هگست معتقدند که در جنگ، قدرت حق را تعیین میکند.
قوانین بینالمللی مسلما ناقص هستند و برخلاف قوانین داخلی، از طریق قوه مقننه، نیروی پلیس یا دادگاه عالی اجرا نمیشوند؛ این قوانین عمدتا شامل معاهدهها، کنوانسیونها و رویههای عرفی پذیرفتهشده در طول زمان است: منشور سازمان ملل، کنوانسیونهای ژنو، توافقنامههای لاهه و دیگر توافقنامهها.
دیوان بینالمللی دادگستری ICJ تنها زمانی میتواند اختلافهای بین کشورها را حلوفصل کند که صلاحیت آن را بپذیرند؛ دیوان بینالمللی کیفری ICC میتواند جنایتهای جنگی را تحت پیگرد قانونی قرار دهد، اما آمریکا جزو کشورهایی نیست که اساسنامه رم را که آن را ایجاد کرده است، تصویب کرده و صلاحیت آن را به رسمیت نمیشناسد.
در دوران ترامپ، حتی تحریمهایی علیه قضات و دادستانهای دیوان بینالمللی کیفری که در حال تحقیق در مورد مقامهای آمریکایی و صهیونیستی هستند، اعمال شد.
بدون یک نیروی پلیس جهانی، مجازات نامشخص است.؛ بعید است وزارت دادگستری خود ترامپ در مورد وی تحقیق کند؛ دیوان عالی آمریکا مصونیت گسترده ریاست جمهوری را برای اقدامهای رسمی به رسمیت شناخته و بعید است کنگرهای که توسط حزب ترامپ کنترل میشود، وی را برکنار کند.
ترامپ زمانی گفته بود که تنها محدودیت واقعی قدرت او «اخلاق خودم» است؛ اگر اخلاق و مجازات شکست بخورند، چه چیزی باقی میماند؟ منافع شخصی.
به همین دلیل است که ملتها وارد توافقنامههایی میشوند که قدرت خود را محدود میکنند؛ آنها درک میکنند که قوانین میتوانند از همه محافظت کنند.
پروتکل ژنو که گاز سمی را ممنوع میکند، نمونه بارزی است؛ جنگ شیمیایی در جنگ جهانی اول آنقدر وحشتناک بود که کشورها در سال ۱۹۲۵ در مورد ممنوعیت آن مذاکره کردند؛ اگرچه تخلفاتی رخ داد، اما هیچیک از طرفین اصلی در جنگ جهانی دوم از گاز سمی در میدان نبرد استفاده نکردند، زیرا هر یک میدانست که دیگری میتواند به همان شکل تلافی کند.
این توافق ناقص بود، اما استفاده از سلاحهای شیمیایی را کاهش داد.
همین منطق در مورد اسیران جنگی نیز صدق میکند؛ کشورها با سربازان اسیرشده انسانی رفتار میکنند، زیرا میخواهند با سربازان خودشان نیز به همین ترتیب رفتار شود.
دکترین «بیرحمی، بیرحمی» هگست نهتنها به دلایل اخلاقی، بلکه به دلایل عملی نیز باید رد شود.
قوانین بینالمللی به این دلیل کار نمیکنند که ملتها مقدس هستند؛ به این دلیل کار میکنند که حتی رقبا نیز میدانند که خویشتنداری متقابل میتواند جان انسانها را نجات دهد و فاجعه را کاهش دهد.
گفتن اینکه قوانین بینالمللی ناقص است، دستکم گرفتن آشکار آن است؛ با وجود این، رعایت آن نهتنها کار درستی است که از مرگ تعداد بیشماری از غیرنظامیان بیگناه جلوگیری میکند، بلکه به نفع هر کشوری است که به آن احترام میگذارد.
انتهای پیام/

