واکاوی یک رابطه در آستانه فروپاشی در سینمای ایران؛ از تروما تا تقاضای ازدواج مجدد
فیلم سینمایی «حال خوب زن» ساخته مهدی برزکی را میتوان پلی میان روانشناسی فردی و زوج درمانی، جامعهشناسی روابط جنسی در بافت ایران و نقد فمینیستی ساختارهای نمایندگی در سینما دانست. تحلیل فیلم بر اساس این چارچوبها نشان میدهد که حال خوب زن فراتر از یک درام درمانی ساده، به بررسی تقاطع تروما، تابوهای جنسیتی و انتظارات زناشویی در یک جامعه در حال گذار میپردازد.
از منظر روانشناسی رابطه و زوج درمانی، هسته مرکزی درام بر تعامل میان اختلال وسواس فکری- عملی سارا با بازی مهتاب ثروتی و پویایی رابطه با همسرش، ابراهیم با بازی علی مرادی، استوار است.
وسواس سارا که در نیاز مبرم به قرینگی و نظم افراطی تجلی مییابد، تنها یک علائم فردی نیست، بلکه به زبانی نمادین برای بیان یک اضطراب عمیقتر و احتمالاً یک ترومای حلنشده تبدیل میشود. عروسکهایی که در صحنهای کلیدی حاضر میشوند، به عنوان اشباح گذشته تفسیر میشوند. از دیدگاه روانکاوانه، این اشیا میتوانند نمایانگر هستهای از اضطراب واقعی باشند که نمادپردازی حول آن شکل میگیرد.
وسواس، ساز و کاری دفاعی برای ایجاد یک مرز کاذب و قابل کنترل در برابر این هراس غیرقابل بیان است. پاسخ ابراهیم به این بحران از تحمل اولیه تا پیشنهاد شوکهکننده ازدواج مجدد نیز در چهارچوب نظریههای استرس مراقبتی و رضایت زناشویی قابل تحلیل است. مطالعات در ایران نشان میدهند که رضایت زناشویی فرآیندی پویا و اغلب شکننده است که حول محور همراهی حمایتگر و عشق مسئولانه شکل میگیرد و گاه برای تداوم آن نیاز به گذشت و فداکاری احساس میشود. اقدام ابراهیم را میتوان اوج مسئولیتپذیری در فقدان این همراهی مؤثر و تلاش ناخودآگاه برای باز تعریف قرارداد رابطهای جدید برای ابراهیم توسط سارا، هرچند به شیوهای آسیبزا، تفسیر کرد.
این بحران رابطه، در زمینه جامعهشناختی ویژه ایران، ابعادی پیچیدهتر مییابد. فیلم جسورانه به یکی از تابوهای اصلی در گفتمان عمومی ایران یعنی رضایت جنسی و ارتباط آن با پایداری ازدواج میپردازد. مطالعهای وسیع و بهروز در سال ۲۰۲۴ بر روی جمعیت متأهل ایرانی نشان میدهد که عواملی مانند مدت زمان ازدواج، سطح تحصیلات همسر و حتی الگوی مصرف رسانههای داخلی، با سطوح گزارششده رضایت جنسی ارتباط معناداری دارند. در «حال خوب زن»، ما با زوجی تحصیلکرده (پزشک) و احتمالاً با مدت ازدواج نسبتاً کوتاه مواجهیم که طبق دادههای این پژوهش، در گروهی با انتظارات بالاتر برای رضایت قرار میگیرند. ناتوانی در برآورده کردن این انتظارات که ریشه در اختلال سارا دارد تنش را تشدید میکند. اینجا فیلم به مسئله طلاق عاطفی اشاره میکند؛ پدیدهای که در آن زوجین به دلایل فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی زیر یک سقف زندگی میکنند در حالی که هیجان و صمیمیت چندانی بین آنها باقی نمانده است. پیشنهاد سارا، دراماتیزه شدهترین صورتبندی ممکن از این طلاق عاطفی است، گویی او در جستوجوی راهحلی پارادوکسیکال برای حفظ ظاهر رابطه، هسته آن را خالی میکند.
سومین و عمیقترین لایه تحلیل، مربوط به نقد فمینیستی و بازنمایی زن در سینمای ایران است. کتاب سینمای ایرانی با روانکاوی استدلال میکند که سانسور رسمی پیرامون نمایش میل جنسی در سینمای پساانقلاب، به جای حذف آن، منجر به خلق سینمایی از میل شده است؛ میلای که در ساختار فرمال و نمادین فیلمها نهفته است.
«حال خوب زن» را میتوان نمونهای از این گزاره دانست. میل و تنش جنسی هرگز به صورت مستقیم و فیزیکی نمایش داده نمیشود، اما تمام فضای فیلم را احاطه کرده است. این میلِ به حاشیه رانده شده، در بدن منقبض و رفتارهای وسواسی سارا و در نگاه معصوم و در عین حال معترض ابراهیم متجلی میشود. از منظر نظریه نگاه تقویتگر (Buttressing Gaze)، سینمای ایران غالباً در خدمت یک ناخودآگاه نئو پدرسالار عمل میکند که زنانگی را به مثابه عاملی بالقوه بیثباتکننده برای نظم اجتماعی تلقی میکند. در این چارچوب، شخصیت سارا بسیار جالب توجه است؛ او هم قربانی این ساختار است، اختلالش او را از ایفای نقش سنتی همسر رضایتبخش بازمیدارد و هم خود، با وسواسش در کنترل مطلق محیط، ناخواسته مأمور و باز تولید کننده همان منطق کنترل و نظم است. تمرکز فیلم بر درمان سارا به عنوان کلید حل مسئله، میتواند تأییدی ناخواسته بر این انگاره باشد که مشکل اصلی در ناسازگاری فرد زن با انتظارات نظام است. با این حال، فیلم با نشان دادن آسیبپذیری ابراهیم و بنبست او، تا حدی از دوگانگی ساده قربانی/ستمگر فراتر میرود و نشان میدهد که مردان نیز در این ساختار محدود کننده اسیرند.
نمادپردازی فیلم، به ویژه استفاده از اسب، این تحلیل چندلایه را کامل میکند. اسب، کهنالگوی نیروی زندگی، غریزه و انرژی روانی است. صحنه سوارکاری سارا، لحظه کوتاه اتحاد او با این نیرو و تجربه تسلط است. در مقابل، صحنه زایش و مرگ کره اسب، استعارهای قدرتمند از چرخه زندگی، رنج و امید است. این نماد، بحران رابطه را به سطحی هستی شناختی ارتقا میدهد: چگونه میتوان با رنجی که بخش جدایی ناپذیر زندگی است، کنار آمد؟ آیا پذیرش این رنج مثل مرگ کره اسب شرط تداوم است، یا باید علیه آن قیام کرد؟
در مجموع، «حال خوب زن» تلاشی ارزشمند برای پرداختن به مضامینی عمیق در قالب یک درام روانشناختی است. فیلم از طریق شخصیت پردازی سارا و ابراهیم، موفق میشود تقاطع روانشناسی فردی، جامعهشناسی رابطه جنسی، و انتظارات جنسیتی در ایران معاصر را به تصویر بکشد. نقطه قوت اصلی فیلم عبور از سطح نشانهشناسی یک بیماری و کاوش در تبعات آن بر پیکره یک رابطه است. اگرچه فیلم میتوانست با پیچیدگی بخشی بیشتر به فیلمنامه و ارائه لایههای زیرین شخصیت ابراهیم، از خطر برخی کلیشهها دوری کند، اما در کل، اثر مهدی برزکی دریچهای مهم به سوی بحثی ضروری میگشاید. این فیلم به ما یادآوری میکند که حال خوب یک فرد، همواره در پیوندی ناگسستنی با حال خوب رابطه و بستر اجتماعیای است که رابطه در آن جریان دارد و درمان واقعی شاید مستلزم نگاهی انتقادی به هر سه این سطوح باشد.
انتهای پیام/

