وعده جنگ، وعظ عشق؛ نگاهی به تعارض درونی «رقص باد»
فیلم سینمایی «رقص باد» که در بخش مسابقه چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور یافته است، قصد دارد تا از تقاطع سینمای متعهد و ملودرام گذر کند. با این حال، تحلیل این فیلم بر مبنای دو رویکرد اصلی نقد، تحلیل زمینهگرای اجتماعی-سیاسی و تحلیل تممحور نشان میدهد که اثر در عمل نتوانسته به وعده خویش وفادار بماند و بیشتر به سمت یک درام شخصی با پسزمینهای کاملاً فرعی از جنگ متمایل شده است. نتیجه، فیلمی است که در فضایی میانی و سست معلق مانده و از پرداختی عمیق به هر یک از این دو سو بازمانده است.
از منظر تحلیل محتوای زمینهگرا، نخستین پرسش اساسی درباره هر فیلمی که مدعی بازنمایی یک واقعه تاریخی-سیاسی است، میزان تلفیق ارگانیک و مؤثر این فضا با بدنه اصلی روایت است. در «رقص باد»، جنگ به عنوان یک عنصر کلیدی معرفی میشود؛ نقطهای که یونس با بازی علیرضا شجاعنوری در آستانه آن به جزیرهای در جنوب و هتل ساحلی همسر سابقش، خورشید با بازی سودابه بیضایی، بازمیگردد، اما ظاهراً این جنگ، بیش از آنکه یک نیروی محرکۀ دراماتیک و تعیینکننده باشد به یک تم زمینهای تقلیل یافته است.
زمانی که گزارشهای خبری از جنگ صرفاً در قالب لایهای صوتی یا تصویری گذرا ظاهر میشوند و تأثیر عینی، ملموس و اجتنابناپذیری بر سیر روایت، تصمیمات شخصیتها، فضای روانی اثر و جغرافیای داستان ندارند، نقش آن از یک بحران هستیشناختی به یک کلیشه برای ایجاد حسی گذرا از اضطراب جهانی تنزل مییابد. این ضعف احتمالاً ریشه در فیلمنامه حسین مهکام دارد که نتوانسته است دو خط داستانی اصلی، ماجراجویی عاشقانه بازگشت یونس و فاجعه جمعی جنگ، را در هم بیامیزد و به جای ایجاد یک الیاف درهمتنیده، تنها دو ریسمان موازی را ارائه میدهد که بود و نبود یکی (جنگ) تأثیر چندانی بر دیگری (عشق) ندارد.
تحلیل تماتیک فیلم نیز این گسست را تأیید میکند. تمهای اصلی اثر شامل بازگشت، پناهندگی، مقاومت و خانه در تئوری قابلیت گسترش به دو سطح خُرد (شخصی) و کلان (اجتماعی- ملی) را دارند. بازگشت یونس میتوانست هم آشتی با گذشته عاطفی باشد و هم بازگشت به وطن در ساعت خطر. هتل میتوانست هم پناهگاه یک عشق قدیمی باشد و هم سنگری در برابر یورش خارجی. با این حال، به نظر میرسد فیلم عمق کاوش خود را منحصراً بر سطح اول متمرکز کرده است.
ضعف در پیوند عمیق محتوا، به طور مستقیم بر فرم و اجزای سازنده فیلم نیز سایه میاندازد. ریتم کند و فقدان فراز و فرود مناسب، ناشی از همان عدم انسجام در فیلمنامه است. وقتی بحران اصلی روایت (بازگشت یونس و رازهایش) از بحران زمینهای (جنگ) جدا افتاده، ساختار فیلم ممکن است فاقد یک کشمکش یکپارچه و پیشرونده باشد و به جای آن به تکرار موقعیتهای احساسی ایستا متمایل شود. این امر به ویژه بر نقطه اوج فیلم تأثیر منفی میگذارد. زمانی که مرگ یونس در حادثهای مرتبط با جنگ رخ میدهد، اما جنگ تا پیش از آن حضور دراماتیک مؤثری نداشته است، این اوج میتواند برای مخاطب تصنعی یا نامربوط به نظر برسد. همچنین، تدوین نتوانسته ارتباطی معنادار و روان بین تصاویر زندگی روزمره در هتل و تصاویر یا صداهای مربوط به درگیریها برقرار کند، در نتیجه احساس بیارتباطی بین سکانسها تقویت میشود.
در نهایت، بازی بازیگران اصلی از جمله علیرضا شجاعنوری پس از هفت سال غیبت سینمایی و سودابه بیضایی و نیز فضاسازی بومی جنوب، میتوانست از نقاط قوت اثر باشد. با این حال، قدرت بازی این بازیگران کهنهکار در گروی دیالوگهای باورپذیر و موقعیتهای دراماتیک قوی است. در این اثر شخصیت پردازیها سطحی هستند و هیچ کنش خاصی از خود بروز نمیدهند و صرفاً درگیر گفتوگوهای معمولی هستند، در این حالت حتی بهترین بازیها نیز نمیتواند کمبودهای ساختاری را جبران کنند. طراحی صحنه و لباس نیز تنها زمانی میتواند در خدمت روایت باشد که فضای کلی اثر برآمده از همنشینی هماهنگ تمام این المانها باشد.
در نهایت فیلم «رقص باد» پروژهای بلندپروازانه است که در مرحله اجرا، بین خواست ارجاع به یک بحران سیاسی فراگیر و تمایل به روایت یک درام شخصیِ محض سرگردان مانده است. اثر از فرصت کاوش در پیوند ناگسستنی سرنوشت فرد و جامعه در لحظات تاریخی حساس غفلت میورزد. قدرت بازیگران و فضای بومی جنوب میتوانست نقاط قوت اثر باشد، اما بدون پشتیبانی یک فیلم نامه منسجم، پرداختی عمیق و ارگانیک به زمینه تاریخی وعده داده شده و ریتمی حساب شده، خطر آن وجود دارد که فیلم در نهایت نتواند به طور کامل مخاطب را در هیچ یک از دو عرصه سینمای متعهد سیاسی یا ملودرام تاثیرگذار اقناع کند.
انتهای پیام/



