«اهل ایران» و تله آشنایی؛ وقتی پیشبینیپذیری جای درام را میگیرد
«اهل ایران» از همان نخستین قسمت، مخاطب را با یک وعده بزرگ رو به رو کرد، روایت مردمی که در روزهای جنگ تحمیلی سوم، در پایتخت، «اهل ایران بودن» را تمرین میکنند، اما پس از تماشای چندین اپیزود، به تدریج این وعده رنگ میبازد و جایش را به نمایشی از کلیشههای تکراری میدهد که نه در فرم و نه در محتوا حرف تازهای برای گفتن ندارد.
اگر بخواهیم «اهل ایران» را در یک جمله نقد کنیم، باید گفت این سریال قربانی بزرگترین آفت تولیدات شتابزده شده است. جایگزین شدن آشناییزدگی با تعلیق و تقدم نتیجهگیری بر فرآیند دراماتیک.
نخستین و شاید مهمترین گسل «اهل ایران»، فقدان کشش دراماتیک است. تقریباً از دقیقه ۱۰ هر اپیزود، مخاطب میتواند پایان قصه را حدس بزند. قهرمان یا شهید میشود یا به شکلی نمادین بازمیگردد؛ خائن یا رسوا میشود یا توبه میکند و در نهایت همه چیز در یک حد قابل قبولی به پایان می رسد. این پیشبینیپذیری نه از جنس تعلیق هوشمندانه که از سر تکرار الگوهای فرسودهای است که طی سه دهه در سینمای دفاع مقدس بارها دیدهایم.
نکته غمانگیزتر آنکه ساختار اپیزودیک، بر خلاف انتظار به جای ایجاد تنوع به یکنواختی دامن زده است. هر اپیزود انگار با چک لیستی از مؤلفههای اجباری نوشته شده است؛ یک قهرمان از جنس مردم، یک بحران اخلاقی سطحی، یک شعار و در نهایت یک پایان متوسط اما از پیش تعیین.شده. نتیجه آنکه تماشاگر هرگز درگیر «نمیدانم بعداً چه میشود» نمیشود.
از دل این فقدان تعلیق، عدم تحول شخصیت زاده میشود. درام اصیل بر پایه دگردیسی درونی کاراکتر بنا میشود؛ تغییری که از دل بحران و انتخاب برمیآید، اما در «اهل ایران» به ندرت شاهد چنین تحولی هستیم. شخصیتها یا از ابتدا خوباند و میمانند یا بد و در نهایت به وضعیت اولیه بازمیگردند. تنها استثنای نسبی، اپیزودی است که به موضوع امام رضا(ع) گره خورده است؛ جایی که شخصیت دزد ماشین از عمل مجرمانه خود دست میکشد، اما اینجا هم با تحول مواجه نیستیم، بلکه با یک بازگشت به هنجار اخلاقی اولیه روبهرو هستیم. کاراکتر قبلاً هم وجدان بیداری داشته است، فقط موقعیت او را مجبور به نقض کرده بود. از این رو در پایان، صرفاً به همان آدم سابق برمیگردد، بیآنکه لایه تازهای به روانشناسی او افزوده شود. در یک کلمه، نه نیچه شدن، که همان سقراط ماندن.
این ایستایی روایت، بیتأثیر از بازیگری در حد تیپ نیست. بازیگران «اهل ایران» که بسیاری از آنها نامآشنای سینما هستند، درون قالبهایی از پیش ریخته شده گرفتار آمدهاند؛ پدر فداکار، همسر نگران، جوان شوریده، مأمور وظیفهشناس و هیچکدام از این کاراکترها آن لایه پنهان را ندارند که بازیگر را به چالش بکشد. نتیجه، اجراهایی سرراست، بدون شگفتی و به ویژه در لحظات اوج احساسی ساختگی و شعاری از آب درآمده است، زیرا متن به آنها چیزی برای نمایش نمیدهد جز تکرار همان دغدغههای کلیشهای.
اما ریشه اصلی این ناکامی را باید در عجله تحمیلی تولید جست. «اهل ایران» در روزهای اوج جنگ رمضان و با شتابی باورنکردنی فیلمبرداری و تدوین شد و گویا هدف اصلی، زودتر به مقصد رسیدن بوده، نه خوب سفر کردن. این شتاب در تمام لایههای فنی اثر دیده میشود، فیلمبرداری اکثر اپیزودها فاقد هویت بصری مستقل است و نورپردازی تخت و یکدست که گاه به مستندهای خبریِ کمهزینه شبیه میشود و هیچ تمایزی بین فضای خانه و خیابان قائل نمیشود. تدوین نیز همان سرعت اجباری را دنبال میکند، بیآنکه به ضربآهنگ عاطفی صحنهها توجه شود.
موسیقی متن این سریال شاید بزرگترین فرصت از دست رفته باشد. حبیب خزاییفر که سابقه کارهای درخشانی دارد، این بار قطعاتی ساخته که به ندرت در لحظات کلیدی شنیده میشود. موسیقی حاضر است اما غایب؛ یعنی در سکانسهای بمباران و دلهره، هرگز به جایی نمیرسد که ضربان قلب تماشاگر را بالا ببرد و در لحظات سوگ و وداع چنان در خود فرو رفته است که اثری از تاثر بر جای نمیگذارد. گویی موسیقی نیز مثل فیلمبرداری و تدوین، بی آنکه فرصت جان گرفتن پیدا کند به عنوان یک لایه تزئینی و نه یک عنصر دراماتیک روی تصویر سوار شده است.
باید افزود که مواردی چون دیالوگنویسی تصنعی بر ناباوری اثر افزوده است، اما شاید دردناکتر از همه، فقدان یک نگاه مؤلف در سراسر سریال است. وقتی ۱۱ کارگردان میآیند و میروند و هیچ یک نتوانستهاند امضای بصری یا روایی خود را بر جای بگذارد، حاصل کار چیزی نمیشود جز یک بودجه ملی خرج شده برای تولید کالایی که خیلی زود در گرداب فراموشی فرو میرود.
«اهل ایران» نه به دلیل بد بودنش که به دلیل متوسط بودنش، سریالی است که در یادها نمیماند. حسرت آن را میخوریم که چرا چنین ایده و بودجه و بازیگرانی، صرف بازتولید همان چیزهایی شد که سالها پیش از این در سینمای ایران بارها و بارها دیدیم.
شاید تنها دستاورد «اهل ایران» این هشدار باشد که برای روایت یک ملت در بحران، به چیزی بیش از شتاب، شعار و تکرار نیاز است.
انتهای پیام/

