سومین حضور «ده نقاش بزرگ نوگرا» در بازار نشر
به گزارش خبرنگار میزان، کتاب «ده نقاش بزرگ نوگرا» نوشته میلان کوندرا با ترجمه حمیدرضا زاهدی به تازگی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ سوم رسیده است.
این کتاب درباره زندگی و کارنامه هنرمندانی است که مسیر نقاشی قرن بیستم را تغییر دادند و به جز میلان کوندرانویسی مطرح اهل چک، نویسندگان دیگری هم در نگارش مقالات و نوشتارهای آن دست داشتهاند. این نویسندگان با سبک روایی پژوهشی، سبک نقاشی و اندیشههای نقاشان مورد اشاره را بررسی کردهاند؛ نقاشانی چون پیکاسو، دوشام، شاگال، بویز، بیکن و…
بررسی تاثیر شرایط اجتماعی، فلسفی و زیباییشناختی دوره زمانه بر شکلگیری هنر مدرن هم از دیگر موضوعاتی است که نویسندگان این کتاب به آنها پرداختهاند.
تجربه مدرنیسم پیش از آن که یک راه کار واحد زیباشناسی را در مقیاس جهانی مطرح کند، زمینه را برای رها شدن انرژیها و دیدگاههای متفاوت فراهم کرد. این ویژگی مدرنیسم است که هر آنچه را میسازد، بلافاصله ویران میکند و این ویژگی زمینهای مناسب را برای دائم نو بودن و نو شدن مهیا میکند. مدرنیسم با شعار آزادی هنر و هنرمند و رها کردن انرژیهای ذاتی عناصر بصری، برای حضور هنرمندان و آثار هنری گوناگون فضایی گسترده را نوید میداد، اما تحولات جامعه غرب و شکلگیری بلوکهای سیاسی و اقتصادی در اروپا و پیدایش جنگهای جهانی اول و دوم و همچنین اشباع نشدن جامعه غرب از گرایش افراطی به هنر انتزاعی و نخبهگرا، همه باعث نوعی شک نسبت به بسیاری از وعدههای مدرنیسم و مدرنیته شدند.
هنرمندانی که در این کتاب معرفی میشوند، از این قرارند: آنسلم کیفر، جورجیا اوکیفه، جوزف بویز، خوزه کلمنته اوروزکو، ساندروچیا، سوزان روتن برگ، فرانسیس بیکن، گیلبرت و جورج، مارسل دوشام، مارک شاگال.
نوشتارهای این کتاب توسط حمیدرضا زاهدی گردآوری و ترجمه شده اند. نسخه ترجمه نیز با مقدمهای از نصرت الله مسلمیان همراه شده است.
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
«سال ۱۹۷۲ بود. در پایین شهر پراگ در یک آپارتمان اجارهای، با دختری دیدار کردم. دو روز قبل از آن، پلیس درباره من از او بازجویی کرده بود. او حالا میخواست به طور محرمانه با من ملاقات کند (وحشت داشت که پنهانی تحت نظر باشد) تا به من بگوید که از او چه پرسشهایی شده و او چه جوابهایی داده است. دلیل ملاقاتمان این بود که از من بازجویی میشد، پاسخهای من با جوابهای او هم خوان از آب درآید.
او دختری بسیار جوان بود که تجربهای اندک از جهان و زندگی داشت. بازجویی او را ترسانده و آزار داده بود و پس از سه روز، وحشت و ابهام هنوز اعماق وجودش را میلرزاند. چهرهای مضطرب و کهربایی داشت. در خلال گفت و گویمان، شیر توالت را باز گذاشته بود تا صدای آب – در صورتی که شنودی در کار میبود – صداهای ما را بپوشاند.
مدتها بود او را میشناختم. دختری باهوش و پرتحرک بود که به خوبی میتوانست احساسات خود را مهار کند، عفیفانه لباس میپوشید و همه کردار و رفتار او را خوشایند و معصومانه میدیدند؛ به گونهای که هیچ تصور پلشتی درباره او، به ذهن هیچ کس خطور نمیکرد. حالا انگار وحشت مانند چاقویی، ناگهان وجود او را شکافته و همه چیز را بیرون ریخته بود. دهانش گشوده مانده بود. مثل لاشهای بود دریده که از کناره آویزان شده باشد.»
چاپ سوم این کتاب با ۱۱۴ صفحه مصور رنگی و شمارگان ۳۰۰ نسخه عرضه شده است.
انتهای پیام/

