داریوش فرضیایی: تهران را رها نکردهام/ ماندن یعنی روشن نگهداشتن یک چراغ
داریوش فرضیایی در یادداشتی در پی تجاوز وحشیانۀ امریکا و رژیم صهیونی به خاک ایران و شهادت کودکان میناب در مدرسۀ «شجرۀ طیبه» نوشت:
من، عمو پورنگ، سالهاست با خندههای کودکان جان گرفتهام، اما این روزها میان سایهی سنگین جنگ، ذهنم گیر کرده روی بچههای میناب و داغی که در دل پدر و مادرهایشان هیچوقت سرد نمیشود. منِ قصهگو که همیشه برای شادی آمده بودم، حالا واژههایم خیسِ اندوهاند؛ انگار هر قصهای که شروع میکنم به بغضی میرسد که مال من نیست، مال همهی بچههایی است که ناگهان بزرگ شدهاند.
کاش هیچ کودکی در هیچ کجای دنیا بوی جنگ را نفهمد و واژههایی مثل موشک و صدای انفجار وارد دایرهی لغاتشان نشود. بچهها باید با رنگها بزرگ شوند نه با خاکستر؛ با لالایی بخوابند نه با دلهره. این غمانگیزترین حقیقتی است که قلبم را میفشارد؛ اینکه جنگ، کودک را از کودکیاش میگیرد.
این روزها بیشتر از همیشه به دستهای لرزان مادرم و همهی مادربزرگهای این سرزمین فکر میکنم که در این اضطراب و ناامنی به مراقبت نیاز دارند. من نتوانستم تهران را رها کنم و ماندم؛ ماندن گاهی فقط ایستادن نیست، یعنی نگه داشتن یک چراغ کوچک وسط تاریکی و هنوز امید داشتن، حتی وقتی دل آدم میلرزد.
جنگ فقط دیوارها را فرونمیریزد؛ دلها را خسته میکند و آدمها را آرامآرام از درون تهی میسازد. من با تمام دنیای کودکانهای که در دل دارم، جنگ را محکوم میکنم؛ اما تهِ دلم هنوز یک آرزو روشن است، به امید روزی که هیچ کودکی با ترس به خواب نرود و قصهها دوباره فقط بوی شادی بدهند.
#وطن
انتهای پیام/

