فروپاشی روایت جنگ در واشنگتن/افشاگری مقام مستعفی دولت ترامپ، زلزلهای سیاسی در آمریکا رقم زد
تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران، نهتنها با واکنشهای گسترده جهانی مواجه شده، بلکه موجی از مخالفتها را در داخل آمریکا نیز برانگیخته است؛ مخالفتهایی که دامنه آن حتی به نزدیکترین چهرهها به دونالد ترامپ نیز رسیده است. این وضعیت از آن جهت قابل توجه است که مشروعیت این اقدام نظامی از همان ابتدا با مخالفتهای جدی روبهرو بوده و کارشناسان آن را فاقد مبنای حقوقی و بینالمللی میدانند.
در این میان، استعفای «جو کنت» از ریاست مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا را میتوان نقطه عطفی مهم تلقی کرد؛ رخدادی که نشانهای از فروپاشی روایتسازی در قلب دستگاه تولید مشروعیت جنگی واشنگتن است. در حالی که نهادهای سیاسی و رسانهای آمریکا تلاش دارند این تجاوز را در قالب «دفاع پیشدستانه» و مقابله با یک تهدید فوری بازتعریف کنند، خروج یک مقام ارشد امنیتی با ادبیاتی صریح، این روایت را از درون با چالش جدی مواجه کرده است.
اهمیت استعفای کنت تنها در مخالفت با جنگ خلاصه نمیشود، بلکه در افشای سازوکارهایی نهفته است که به شکلگیری این درگیری انجامیدهاند. او در نامه خود به دونالد ترامپ و همچنین در گفتوگوهای رسانهای، بهروشنی توضیح میدهد که مفهوم «تهدید قریبالوقوع» نه بر پایه دادههای دقیق اطلاعاتی، بلکه بر اساس فرآیندی جهتدار و از پیش طراحیشده شکل گرفته است.
در چنین فضایی، اظهارات مقاماتی چون مارکو روبیو درباره «تهدید فوری» ایران، بیش از پیش رنگ میبازد. این وضعیت، نشانهای از بهرهبرداری ابزاری از مفاهیم امنیتی برای پیشبرد یک دستورکار از پیش تعیینشده است؛ الگویی که پیشتر نیز در جریان جنگ عراق و ادعاهای مربوط به سلاحهای کشتار جمعی مشاهده شده بود و اکنون با شکلی پیچیدهتر در حال تکرار است.
از منظر ساختاری، استعفای کنت پرده از اختلالی عمیق در فرآیند تصمیمسازی امنیتی آمریکا برمیدارد. حذف صداهای مخالف، محدود شدن گردش آزاد اطلاعات و تبدیل جلسات تصمیمگیری به فضاهایی بسته و کنترلشده، همگی نشاندهنده غلبه اراده سیاسی بر ارزیابیهای حرفهای هستند. به گفته کنت، در آستانه این بحران، امکان ارائه یک «بازبینی منطقی» از سوی جامعه اطلاعاتی تا حد زیادی از بین رفته بود. این بدان معناست که تصمیم به جنگ، نه حاصل اجماع کارشناسی، بلکه نتیجه یک فرآیند مهندسیشده بوده که در آن، دادهها صرفاً برای توجیه تصمیمی از پیش اتخاذشده گزینش شدهاند.
یکی از مهمترین محورهای این افشاگری، تأکید بر نبود شواهد معتبر درباره حرکت ایران بهسوی سلاح هستهای است. این گزاره، ستون اصلی گفتمان تهدیدسازی علیه ایران را هدف قرار میدهد. اگر تهدید هستهای وجود نداشته باشد و تهدید نظامی نیز ماهیتی واکنشی داشته باشد، در این صورت بنیانهای استدلالی برای اقدام نظامی فرو میریزد و آنچه باقی میماند، تصویری از یک جنگ تحمیلی است که بر پایه فشارهای سیاسی و لابیگری شکل گرفته است.
در همین چارچوب، اشاره کنت به نقش تعیینکننده اسرائیل در شکلدهی به این بحران نیز قابل توجه است. او با طرح این موضوع، بهطور ضمنی این پرسش را مطرح میکند که مرکز واقعی تصمیمگیری در چنین بحرانهایی کجاست. گسترش این پرسش در افکار عمومی آمریکا و غرب میتواند به شکلگیری یک بحران مشروعیت جدی برای سیاست خارجی واشنگتن منجر شود؛ بحرانی که ریشه در ادراک فزایندهای از وابستگی راهبردی دارد.
از سوی دیگر، همصدایی برخی چهرههای رسانهای با این روایت، نشاندهنده انتقال شکاف از سطح نخبگان امنیتی به عرصه افکار عمومی است. این تحول از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا تداوم هر جنگی تا حد زیادی به پذیرش روایت آن در میان افکار عمومی وابسته است. هرچه این روایت بیشتر به چالش کشیده شود، هزینههای سیاسی و اجتماعی ادامه آن نیز افزایش خواهد یافت.
در نهایت، استعفای کنت را باید نشانهای روشن از نبود اجماع در درون ساختار قدرت آمریکا درباره این جنگ دانست. این رخداد تصویری از یک درگیری ارائه میدهد که نه بر پایه تهدیدی واقعی، بلکه بر اساس بازنماییهای ساختگی، فشارهای سیاسی و مهندسی ادراک شکل گرفته است. چنین جنگی، علاوه بر آنکه از منظر حقوق بینالملل با چالش مشروعیت مواجه است، از درون نیز با بحران انسجام روبه روست.
افزایش مخالفتهای داخلی در آمریکا با تداوم جنگ، اهمیت فزایندهای یافته است. همزمان، در میدان نبرد نیز آمریکا و اسرائیل نتوانستهاند ایران را وادار به عقبنشینی کنند. در مقابل، ایران توانسته جایگاه خود را بهعنوان یک بازیگر تعیینکننده در معادلات نظامی تثبیت کند. این شرایط، آمریکا را در یک بنبست راهبردی قرار داده است: خروج بدون دستاورد ملموس به تضعیف بیشتر اعتبار جهانی آن منجر میشود و ادامه درگیری نیز هزینههای سنگینتر و ضربات دردناکتری را به همراه خواهد داشت.
در نتیجه، واشنگتن اکنون با یکی از پیچیدهترین موقعیتهای تصمیمگیری در سالهای اخیر مواجه است. در حقیقت ماجراجویی نظامی ترامپ و نتانیاهو اکنون به دیوار سخت ایران برخورد کرده و تحلیل محتوای سخنان ترامپ نشان میدهد که وی به دنبال دستاوردسازی برای فرار از این بحران خودساخته است.
انتهای پیام/


