فوتبال یا میدان قدرتنمایی؟/ از اقتدار گمشده روی نیمکتها تا جنگ بیپایان پیرمردها با جوانان
افسارگسیختگی انضباطی، بازیکنسالاری و سایه سنگین ستارههای پا به سن گذاشته بر سر نیمکتها این روزها فوتبال ایران را بیش از آنکه درگیر رقابتهای فنی کند، درگیر مدیریت بحرانهایی کرده که از دل رختکنها بیرون میآید. پدیدهای که حالا در تیمهای بزرگی، چون استقلال، پرسپولیس، تراکتور و برخی تیمهای دیگر به شکل نگرانکنندهای خودنمایی میکند؛ جایی که برخی چهرههای باتجربه، بهجای ایفای نقش رهبری خود به منبع تنش تبدیل شدهاند.
در پرسپولیس نام سروش رفیعی بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه قرار گرفته است. هافبکی که خود را یکی از ارکان رهبری تیم میداند در هفتههای اخیر با مجموعهای از حواشی روبهرو شده؛ از جدلهای لفظی در زمین مسابقه گرفته تا درگیریهای تمرینی که دامنه آن حتی به رختکن نیز کشیده شده است. در تازهترین اتفاق مشاجره او با محمدامین کاظمیان وینگر جوان سرخها به تنشی گسترده در تمرین انجامید؛ تنشی که پای مارکو باکیچ هافبک خارجی را نیز به ماجرا باز کرد. این اتفاق در آستانه دیدار حساس با ذوبآهن رخ داد و در نهایت با تصمیم کادر فنی هر ۳ بازیکن از تمرینات گروهی کنار گذاشته شدند.
سرمربی سرخها اوسمار ویرا در واکنش به ورود احتمالی کمیته انضباطی باشگاه به این پرونده مخالفت خود را اعلام کرد و تأکید داشت که چون ماجرا در چارچوب تمرین تیم رخ داده، تصمیمگیری درباره نحوه برخورد نیز باید در اختیار کادر فنی باشد. این موضعگیری اگرچه از منظر اقتدار سرمربی قابل دفاع است، اما پرسش مهمی را مطرح میکند؛ مرز اختیارات فنی و انضباطی کجاست و چه زمانی باشگاه باید برای جلوگیری از تکرار بحران وارد عمل شود؟در کنار رفیعی، امید عالیشاه نیز بهعنوان یکی از بازیکنان باتجربه تیم در برخی مسابقات با رفتارهای هیجانی و اعتراضهای مکرر ناخواسته به افزایش تنش در جریان بازی دامن زده است. این در حالی است که از منظر فنی نیز عملکرد او با فراز و فرود همراه بوده و دیگر شباهت چندانی به روزهای اوجش ندارد.

در استقلال نیز اوضاع تفاوت چندانی ندارد. در تمرین اخیر آبیپوشان درگیری لفظی میان عارف غلامی و ابوالفضل جلالی به حدی رسید که سرمربی تیم هر دو بازیکن را از زمین تمرین اخراج کرد. تصمیمی که در ادامه با خط خوردن نام این دو از فهرست بازی همراه شد. غلامی که در این فصل اشتباهات پرشماری در خط دفاعی داشته، بهزعم برخی نزدیکان تیم همچنان خود را یکی از ستونهای غیرقابل جایگزین میداند و همین ذهنیت زمینهساز اصطکاکهای درونتیمی شده است. جلالی نیز در این ماجرا بینصیب نماند و هر دو بازیکن تا اطلاع ثانوی در اختیار کمیته انضباطی قرار گرفتند.
در پروندهای دیگر آرمین سهرابیان پس از اعتراض به نیمکتنشینیاش از ادامه تمرین منع شد. این در حالی است که او نیز در طول فصل با اشتباهات تأثیرگذار امتیازات حساسی را از استقلال گرفته بود. سهراب بختیاریزاده با قرار دادن نام او در اختیار کمیته انضباطی، نشان داد قصد دارد با هرگونه نافرمانی برخورد کند؛ هرچند تجربه نشان داده برخوردهای مقطعی بدون پشتوانه ساختاری چندان بازدارنده نیست.
در تبریز نیز وضعیت چندان آرام نیست. حضور چهرههایی، چون شجاع خلیلزاده و علیرضا بیرانوند اگرچه از منظر فنی میتواند پشتوانه باشد، اما تکرار حواشی انضباطی پرسشهایی جدی درباره مدیریت رختکن ایجاد کرده است. خلیلزاده بارها با جرایم کمیته انضباطی مواجه شده، اما به نظر میرسد این جریمهها تأثیر بازدارنده لازم را نداشته است.

در سطح مدیریتی نیز نام خداداد عزیزی بهعنوان مدیر تیم مطرح است؛ مدیری که خود نیز گاه با اظهارات تند و واکنشهای هیجانی، به فضای پرتنش دامن زده است. وقتی رأس هرم مدیریتی درگیر ادبیات تهاجمی باشد، طبیعی است که این رویکرد به بدنه تیم نیز تسری پیدا کند.
آنچه امروز در ۳ باشگاه بزرگ کشور دیده میشود، صرفاً چند درگیری موردی نیست؛ بلکه نشانهای از یک خلأ ساختاری در مدیریت منابع انسانی فوتبال ایران است. بازیکنانی که سالها در سطح ملی و باشگاهی حضور داشتهاند، بهجای انتقال تجربه و ایجاد ثبات، گاه در نقش تصمیمگیرنده غیررسمی ظاهر میشوند. قراردادهای سنگین، جایگاه رسانهای و سابقه ملی به سپری برای مصونیت نسبی تبدیل شده و همین مسئله، فضا را برای بروز بازیکنسالاری مهیا کرده است.
در این میان، بازیکنان جوان بیشترین آسیب را میبینند؛ استعدادهایی که بهجای رشد در فضای رقابتی سالم، ناچارند در سایه چهرههایی بازی کنند که نهتنها از نظر فنی در اوج نیستند، بلکه با رفتارهای تنشزا تمرکز تیم را نیز بر هم میزنند.
فوتبال حرفهای، بدون انضباط حرفهای معنایی ندارد. اگر کمیتههای انضباطی باشگاهها و فدراسیون صرفاً به جریمههای مالی بسنده کنند و مرز اقتدار کادر فنی و مدیریت مشخص نباشد، این چرخه معیوب همچنان تکرار خواهد شد. شاید زمان آن رسیده که باشگاههای بزرگ بهجای اتکا به نامها، به ساختار تکیه کنند؛ ساختاری که در آن هیچ بازیکنی فراتر از قانون نباشد حتی اگر سالها بازوبند کاپیتانی بر بازو بسته باشد.
انتهای پیام/

