سه فیلم، سه روایت؛ از بحران تکرار تا فروپاشی معنا در آخرین روز جشنواره چهل و چهارم
«استخر» سروش صحت، «جهان مبهم هاتف» مجید رستگار و «مولا» عباس لاجوردی، هر سه نماینده نوعی جسارت در انتخاب سوژه یا تکنولوژی هستند، اما آنچه روی پرده رفته، نه جهشی به جلو که تکرار و تزلزل و انحراف بوده است. مرور این سه اثر، میتواند تصویری روشن از بحرانهای چندلایه سینمای امروز ایران به دست دهد؛ بحرانی که از ضعف فیلمنامه و کارگردانی آغاز میشود و تا غفلت از مسئولیت راهبردی و فرهنگی امتداد مییابد.
استخری وسیع با عمقی کم
«استخر» سومین ساخته سروش صحت، فیلمی است که در ظاهر همه چیز را برای موفقیت دارد. بازیگران ستاره، امضای کارگردان آشنا و ایدهای انسانی درباره «دیده نشدن» در زندگی زناشویی، اما آنچه در عمل رخ داده، سقوطی آرام در دام تکرار است.
فیلم در نیمه دوم دچار افت ریتم میشود، غافلگیری دراماتیک رخ نمیدهد و آن مکثهای فلسفی که در «جهان با من برقص» به اصلاحیهای زیباشناختی بدل شده بودند، اینجا به سکونی خستهکننده تبدیل میشوند. نشانهشناسی بصری فیلم همچنان ستودنی است؛ تضاد نور در تنهایی امیر و نور متعادل در دیدار با بهار، گاو به مثابه استعاره خاموش بارکش و دریاچهای که پدر بهار آن را «استخر من» مینامد، اما این نشانهها در خدمت فیلمنامهای قرار گرفتهاند که ظرفیت آنها را ندارد و در نتیجه در حد ایدههایی درخشان اما منفصل باقی میمانند. بازیها در مرز اجرای روان و تکرار عادت معلقاند؛ امین حیایی توانسته است از تیپ همیشگی فاصله بگیرد، اما مهران مدیری دقیقاً همان نقش آقای دکتر «صبحانه با زرافهها» را تکرار کرده و سورنا صحت در نخستین تجربه، اگرچه طبیعی ظاهر شده است، اما در برابر بازیگران باتجربه کم میآورد و تبلیغات آشکار و پنهان فیلم، از خودرو و نوشیدنی انرژیزا گرفته تا مصرف مکرر سیگار، پرسشهای اخلاقی جدی ایجاد کرده است.
حاصل، فیلمی است در میانه کارنامه صحت؛ نه اوجگیری و نه سقوط، اما آنقدر از امضای همیشگی فاصله دارد که پرسش «تکرار یا گسترش» را بهجای «تحسین یا نقد» بنشاند.
از مافیای واقعی تا تصنعی در جهان مبهم هاتف
«جهان مبهم هاتف» اما از جنس دیگر است؛ فیلم اول مجید رستگار که با اتکا به داستانی واقعی درباره دو نخبه کارآفرین و با حضور رضا کیانیان پا به جشنواره گذاشته، اما در سه ساحت نظری دچار فروپاشی شده است. از منظر روانشناسی تحلیلی یونگ، شخصیت هاتف به مثابه «قهرمان» فاقد «سایه» است؛ او تحول نمییابد، شکستهایش درونزاد نیست و سفر قهرمانی ناتمام میماند.
مشاور میانسال با بازی کیانیان به کهنالگوی «پیر خردمند» نزدیک میشود، اما فیلمنامه از بسط آن عاجز است و کوشکی (لیلا زارع) بهعنوان «آنیموس» زن قدرتمند چنان کاریکاتوری از آب درآمده که یکی از نقاط ضعف آشکار فیلم است.
از منظر نظریه مؤلف، رستگار نه سبک بصری مشخصی دارد و نه جهانبینی منسجمی ارائه میدهد. فیلمبرداری محمد نصیری فاقد قاببندی معنادار است، نورپردازی دراماتیک شکل نمیگیرد و لحن فیلم میان رئالیسم اجتماعی، ملودرام عاشقانه و تعلیق صنعتی دوپاره میماند.
از منظر مطالعات ژانر نیز فیلم در مرز میان بیوگرافی و تبلیغ سرگردان است؛ تهیهکننده صراحتاً از زمینه مناسب برای تبلیغات در دانشگاهها سخن میگوید و فیلم بهجای روایت راستین، به دنبال آینده را دستیافتنی نشان دادن، است.
نتیجه، اثری است که نه به مستند وفادار است، نه درام مستقلی را شکل میدهد و نه حتی میتواند داستان دو نخبه واقعی را به شکلی سینمایی روایت کند.
مولا داستانی با ریشهای واقعی اما نتیجهای مایوسکننده
شاید تأسفبارترین این سه، «مولا» عباس لاجوردی باشد. نخستین تجربه سینمای ایران در بهرهگیری از هوش مصنوعی برای روایت واقعه غدیر و امامت حضرت علی (ع)، نه تنها در ساحت فنی به طور کامل شکست خورده که در ساحت محتوایی و راهبردی نیز در نقطهای ایستاده است که با منویات رهبران انقلاب اسلامی در مسئله وحدت امت اسلامی فاصلهای معنادار دارد.
از نظر فنی، فیلم در تمام مؤلفهها ضعیف است. تصاویر مصنوعی و غیرطبیعیاند، چهرهپردازی ابتدایی است، تدوین شتابزده و نامتوازن است و کیفیت صدا چنان نازل که دیالوگها را باورپذیر نمیکند. «مولا» بیش از آنکه فیلم باشد، نمونه کار اولیه دانشجویی در حوزه آزمونوخطای هوش مصنوعی است.
اما بحران اصلی جایی است که فیلم با نادیده گرفتن تأکیدات مکرر امام خمینی (ره) و آیتالله خامنهای بر «غدیر بهمثابه نقطه وحدت»، واقعه تاریخی را به صحنه خطکشی مذهبی بدل میکند. امام خمینی (ره) فرمودند: «کسانی که اختلاف میاندازند، معلوم شد از اسلام اصلاً حظی ندارند. این اختلاف معنایش این است: شکست اسلام». رهبر انقلاب نیز بارها هشدار دادهاند: «غدیر را بهانهای برای دعوای شیعه و سنی قرار ندهیم». فیلم اما با زبانی شعاری و کلیشهای، نه تنها حرف تازهای برای نسل جوان ندارد که آب در آسیاب دشمن میریزد؛ دشمنی که به تعبیر رهبر انقلاب، «برای از بین بردن تواناییهای مسلمانان به ترفندهای مختلفی دست میزند که از جمله تلاش برای جلوگیری از وحدت مسلمانان و ایجاد تفرقه بین آنهاست».
جامعه ایرانی در طول تاریخ، الگویی درخشان از همزیستی مذاهب بوده است؛ کمتر خانهای است که دیوان سعدی یا مثنوی مولانا را در خود جای نداده باشد و این دو چهره شاخص اهل سنت همچنان نمادهای ادب و عرفان اسلامی در ایران و جهاناند.
«مولا» اما این ظرفیت عظیم وحدتآفرین را نادیده میگیرد و به پروژهای میپیوندد که غرب و اسرائیل برای تبدیل اسلام به مجموعهای از فرقههای درگیر با یکدیگر طراحی کردهاند؛ اسلامی بدون عمق، بدون تمدن و بدون قدرت مقاومت.
آنچه از مرور این سه فیلم به دست میآید، تصویری نه چندان جذاب از سینمای ایران است. «استخر» از بحران تکرار و فرسودگی امضای مؤلف رنج میبرد. «جهان مبهم هاتف» قربانی فقدان جهانبینی و بلوغ فنی در سینمای فیلم اولیهاست و «مولا» از غفلت راهبردی و ناتوانی در بهرهگیری صحیح از فناوری نوین در کنار بیتوجهی به وحدت اسلامی رنج میبرد.
هر سه فیلم، با وجود تفاوتهای بنیادین در ژانر و هدف، در نقطهای واحد به هم میرسند. آنها نتوانستهاند میان فرم و محتوا، میان تکنیک و معنا و میان ادعا و اجرا پیوندی ارگانیک برقرار کنند.
شاید بزرگترین درس جشنواره چهل و چهارم، پیش از آنکه کشف استعدادهای تازه یا تجلیل از پیشکسوتان باشد، تأمل بر همین سه شکست باشد؛ شکستهایی که هر یک به نحوی نشان میدهند سینمای ایران برای عبور از بحرانهای کنونی، به چیزی فراتر از ستاره و تکنولوژی و سوژههای بهظاهر جذاب نیاز دارد. او به فیلمنامهای مستحکم، کارگردانی صاحب سبک و مهمتر از همه، به درکی عمیق از مسئولیت فرهنگی و راهبردی خود محتاج است.
انتهای پیام/



