رسوایی اپستین؛ خروجی قابل پیشبینی فرآیند مستمر غیرانسانیسازی در آمریکا
انتشار جدیدترین اسناد پرونده جفری اپستین، مجرم جنسی آمریکایی، رسانههای اجتماعی را در بحبوحه تلاش برای تایید اخلاقی بودن نامهایی که در فهرست بوده، اما از آن خارج شدهاند، دگرگون کرده است.
به گزارش میدلایست آی، این وسواس در مورد اینکه «چه کسی در پروندهها است» عملا نهادهای آمریکا را تبرئه میکند و حجابی از انحراف فردی را تحمیل میکند؛ با قرار دادن شبکه اپستین بهعنوان یک گروه مخفی از بازیگران بد که از نظر سیاسی با باجگیری به خطر افتادهاند، این گفتمان از تشخیص این نکته غافل است که جهان شاهد ناهنجاری قدرت نیست، بلکه تجلی اساسیترین واقعیت ساختاری آن بروز کرده است.
در نتیجه، روایت غالب در سراسر شکاف سیاسی نشان میدهد که حمایت بیدریغ واشنگتن از رژیم صهیونیستی و همدستی مستقیم آن در نسلکشی غزه، نتیجه اجبار سیاستمداران توسط داراییهای اطلاعاتی خارجی است.
این چارچوب از نظر تحلیلی ناقص است و براساس این فرض ناقص عمل میکند که طبقه سیاسی آمریکا به نوعی توسط یک قطبنمای اخلاقی لیبرال هدایت میشود که حمایت آن از کشتار جمعی، انحراف از ارزشهای خیرخواهانه آن است.
در واقعیت، نخبگان استعماری و سرمایهداری غربی نیازی به اخاذی برای توجیه مشارکت خود در نابودی زندگی فلسطینیها ندارند؛ اتحاد آمریکا و صهیونیسم ریشه در الزامات مادی و فکری دارد و رژیم صهیونیستی بهعنوان یک پایگاه کلیدی برای هژمونی آمریکا و یک آزمایشگاه نظامی-صنعتی استراتژیک در منطقه عمل میکند.
سیستم امپریالیستی آمریکا از زمان تاسیس خود در سال ۱۴۹۲، با جابجایی نظاممند، بردگی و نابودی جمعیتهای بومی به نفع گسترش سرمایه اروپایی تعریف شده است.
نسلکشی در غزه، تجلی معاصر این میراث تاریخی است؛ با این ادعا که حمایت آمریکا از استعمار فلسطین محصول باجگیری سیاسی است، قرنها جنایتهای آمریکا در سراسر جهان نادیده گرفته میشود؛ تعهد آمریکا به پروژه شهرکسازی-استعماری صهیونیستی صرفنظر از اینکه چه کسی در قدرت است، ثابت میماند، زیرا منافع استراتژیک امپراتوری آن را ایجاب میکند.
حیوانات انساننما!
این چارچوب امپریالیستی بر یک فرآیند مداوم غیرانسانیسازی متکی است، فرآیندی که هم نسلکشی تحت حمایت دولت و هم قاچاق جنسی را تسهیل میکند؛ در هر ۲ مورد، انسان بهطور نظاممند از عاملیت سیاسی و اخلاقی محروم میشود و به یک شیء یا کالای صرف تقلیل مییابد.
در غزه، غیرانسانیسازی فلسطینیها پیشنیاز نسلکشی است؛ وقتی کل یک جمعیت بهعنوان «تهدید جمعیتی» یا «حیوانات انسانی» توصیف میشوند، حذف آنها دیگر بهعنوان یک جرم تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان یک ضرورت لجستیکی برای «امنیت» دولت مهاجر-استعماری تلقی میشود.
در مورد حلقه قاچاق اپستین، قربانیان به اشیاء مصرفی تقلیل یافتند که میتوانستند برای منافع و لذتهای یک طبقه نخبه معامله و مورد سوءاستفاده قرار گیرند.
تصادفی نیست که اعضای همان طبقه سیاسی و اقتصادی که پاکسازی قومی ۲ میلیون نفر در غزه را تسهیل میکنند، در فهرست شکارچیان جنسی بالقوه قرار میگیرند؛ این مربوط به یک انجمن مخفی نیست که دولت را ربوده است، بلکه مربوط به طبقهای از مردم است که جهانبینی فکری و ماتریالیستی آنها مبتنی بر استثمار مطلق دیگران است.
امپریالیسم آمریکا برای حمایت از نسلکشی مورد تهدید قرار نمیگیرد؛ این در حال انجام وظیفه تاریخی خود است.
برای قدرتهای امپریالیستی، بدن چه یک کودک فلسطینی در یک منطقه محاصره شده باشد، چه کسی که در یک جزیره خصوصی قاچاق میشود، صرفا ابزاری برای پایداری هژمونی سیاسی و دنبال کردن شکار جنسی است.
انحطاط اخلاقی نشان داده شده در پروندههای اپستین، امتداد داخلی فسادی است که توسط همین نخبگان به جنوب جهان صادر شده است؛ جنایتهای غارتگرانه جنسی خصوصی آنها همان اصول امپراتوری را منعکس میکند که جنایتهای سیاسی خشونتآمیز عمومی آنها.
در واقع، جنایت جنسی آنها کاملا با جهانبینی برتریجویانه آنها سازگار است؛ اگر طبقه نخبگان با تایید قتلعام کودکان برای دستاوردهای ژئوپلیتیکی مشکلی ندارند، دخالت آنها در قاچاق جنسی نباید تعجبآور باشد.
تنبلی فکری که سعی دارد چنین فساد امپریالیستی و سرمایهداری را از دریچه نظریههای توطئه قاببندی کند، باید رد شود؛ چنین نظریههایی اغلب برای توضیح فساد و شرارت به کلیشههای یهودستیزانه غربی متکی هستند و با تلفیق یهودیت با صهیونیسم، عملا از ساختارهای قدرت غربی محافظت میکنند.
این تلفیق به نفع تصمیمگیرندگان غربی است
با ایجاد یک طبقه حائل که به خاطر پیامدهای پروژههای امپریالیستی در سراسر جهان سرزنش میشود، آنها را تضعیف میکنند؛ در ساختارهای امپراتوری، کارمندان دولت صرفنظر از هویت خود، عوامل امپریالیسم هستند؛ وفاداری و هدف اصلی آنها حفظ نظم سرمایهداری جهانی است.
- بیشتر بخوانید:
- فساد بینقاب غرب؛ از حوزه خصوصی در پرونده اپستین تا نمایش عمومی در غزه
- پرونده جنایتهای جنسی اپستین؛ نقطه تلاقی اکوسیستم جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی
روایت نادرست
با تقلیل پروژه صهیونیستی یا حلقه اپستین به کار یک دارودسته صهیونیستی، گفتمان غالب در خدمت تبرئه ساختارها و نخبگان استعماری گستردهتر غربی است و اساسا قدرتهای امپریالیستی را از مسئولیت پروژهای که از نظر تاریخی از آن حمایت کردهاند، رها میکند.
این روایت به اشتباه نشان میدهد که رابطه آمریکا و رژیم صهیونیستی، به جای یک همکاری حسابشده و استراتژیک بین ۲ بازیگر مهاجر-استعماری، ربودن دستور کار آمریکا است و اتهامزنی به یک مبارزه آزادیبخش، نادیده گرفتن سادهلوحانه شرایط مادی پاکسازی قومی، سرقت زمین و کنترل منابع است.
این حواسپرتی توسط اقتصاد الگوریتمی رسانههای اجتماعی تشدید میشود که با اولویت دادن به جعلهای جنجالی بر تحلیل ساختاری و اطلاعات دقیق، به پرورش تعامل پاداش میدهد.
تلاش برای جمعآوری لایک با به اشتراک گذاشتن نظریههای مسخره، مشروعیت سیاسی آرمان فلسطین را تضعیف میکند، در حالی که توییتهای ویروسی بیشرمانهای منتشر میشوند که بیشرمانه ادعا میکنند شواهدی از آیینهای مذهبی باستانی را کشف کردهاند که مبتنی بر چیزی جز خطاهای آشکار دیجیتال نیست.
با تغییر گفتوگو به سمت چنین روایتهای ساختگی، معماران نسلکشی غزه بهعنوان افرادی که توسط اسطورههای باستانی هدایت میشدند، به تصویر کشیده میشوند، نه منطق نظامی مدرن ماتریالیستی و پیشرفته استثمار منابع و هژمونی ژئوپلیتیک؛ حتی زمانی که زبان آیینی توسط عاملان استفاده میشود، بمبهایی که بر غزه انداخته شدهاند، همچنان ابزارهای یک پروژه آشکار استعماری-مهاجرتی هستند.
چارچوب توطئه مانع درک صحیح از نظم بینالمللی میشود؛ یعنی اینکه چگونه نخبگان و نهادهای قدرتمند در خدمت امپریالیسم غربی تصمیم میگیرند.
نظریههای توطئه نشان میدهند که قدرتهای استعماری آنقدر مخفی و قدرتمند هستند که باید اسرار آنها از اسناد فاششده رمزگشایی شود؛ با وجود این، نقشههای واقعی بازیگران امپریالیستی به ندرت مخفی هستند: آنها در گزارشهای رسمی اندیشکدهها منتشر میشوند، توسط سران جهان مورد بحث قرار میگیرند و در نهادهای آمریکایی و بینالمللی مدون میشوند.
میلیونها قربانی در طول قرنها استعمار اروپایی و آمریکایی، ماهیت واقعی این پروژههای امپریالیستی و سرمایهداری را برجسته میکند؛ حقیقت در روز روشن عمل میکند: امپراتوری آمریکا برای حمایت از نسلکشی مورد تهدید قرار نمیگیرد؛ این امپراتوری در حال انجام وظیفه تاریخی خود است.
انحطاط اخلاقی در پروندههای اپستین یک انحراف نیست؛ این یک بازتاب واقعی از یک طبقه استعماری و سرمایهداری است که در ظرفیت خود برای استثمار کل جهان احساس شکستناپذیری میکند.
نسلکشی غزه و حلقه قاچاق اپستین، اسراری نیستند که باید رمزگشایی شوند؛ آنها نتیجه منطقی یک نظم مادی هستند که از سال ۱۴۹۲ به انسانها بهعنوان کالایی یکبار مصرف نگاه کرده است.
انتهای پیام/

