«جشنواره عمار» در سراشیبی سقوط/ جشنوارهای که مردمی بود، اما در بلاتکلیفی و تکرار گرفتار شده است
در سالهای اولیه، این شعار پررنگ و حرکت، پرانرژی بود. گزارشها از برگزاری همزمان آن در ۲۰۰ شهر و روستا در دوره دوم، حاکی از یک جنبش خودجوش رسانهای با استفاده از پتانسیل نیروهای بسیج و تولید انبوه آثار بود، اما امروز در شانزدهمین دوره، «جشنواره فیلم عمار» با پرسشهای جدی و بنیادینی مواجه است که نفس مردمی و اثرگذار بودن آن را زیر سؤال برده است.
هدفی که زمانی شفاف بود، امروز در بلاتکلیفی محو شده، کیفیت و جذابیت آثار در افت قابل توجهی قرار گرفته و اشکال اساسی در مدیریت، اطلاعرسانی و نظام گزینش آثار، آن را از یک جنبش زنده به دورهمیای کماثر و پرهزینه تبدیل کرده است.
در آغاز، هدف «جشنواره فیلم عمار» بسیار روشن و چالشی بود «ایجاد یک قرارگاه رسانهای انقلابی». آن طور که بنیانگذاران مطرح میکردند، این جشنواره قرار است «صدای مستضعفین دنیا» باشد و به عنوان رقیبی انقلابی برای سینمای مستند ایران، روایت را از دست جریان غالب خارج کند. موفقیت اولیه آن نیز دقیقاً در همین نقطه بود.
جشنواره توانست موجی از علاقه در میان فیلمسازان جوان و مستندسازان انقلابی ایجاد کند، شبکهای از اکرانهای مردمی راه بیندازد و حجم انبوهی از آثار را روانه میدان کند. این حرکت در مقطعی، خود را به عنوان صدایی متفاوت تثبیت کرد و به شهادت کارشناسان و منتقدان موج خوبی در بین کارگردانان انقلابی پدید آورد، اما پرسش اصلی اینجاست که آیا این جنبش درونی توانست به یک جریان کیفی و تأثیر گذار در بدنه سینمای ایران تبدیل شود؟ پاسخ صریح نقدهای کارشناسی خیر است.
کارشناسان معتقدند با وجود ورود گسترده نیرو، جشنواره در نشان دادن دردهای جامعه یا حل مشکلات موفقیت چشمگیری نداشته است و به جای تمرکز بر نظام مسائل و طراحی راه حل، گرفتار حرکتهای پراکنده شده است.
افت کیفیت آثار و تکراری شدن مضامین، بزرگترین گلایه مخاطبان امروز عمار است. حتی داوران داخلی جشنواره نیز به صراحت به این مسئله اذعان کردهاند.
حجت الاسلام قنبریان، داور بخش پایش مسائل اجتماعی در دهمین دوره، میگوید: برخی آثار کلیشهای بودند و یا سوژههای تکراری و نزدیک به هم داشتند. این اتفاق تصادفی نیست. ریشه آن در فقدان یک اتاق فکر و بانک سوژه متمرکز است که بتواند مسائل نو و راهبردی را به فیلمسازان پیشنهاد دهد، نه اینکه همه به صورت فردی و تکراری سراغ سوژههای محدود و کلیشهای بروند.
همین امر باعث شده است که مخاطب امروز در بخشهای مختلف جشنواره، از مستند گرفته تا سینمایی، با حس آشناپنداری و دلزدگی مواجه شود. از طرف دیگر، نبود استانداردهای فنی و زمانی مشخص مثل پذیرش پویانماییهای یک دقیقهای که میتوانند فاقد هرگونه ساختار حرفهای باشند، این احساس را تقویت میکند که جشنواره از رقابت به سمت حضور صرف، سوق یافته است.
این معضل وقتی با مشکل تکراری بودن آثار ادوار دیگر جشنوارهها مانند اکران آثار مشابه در جشنواره سینما حقیقت ترکیب میشود، هرگونه انگیزه و جذابیت را برای مخاطب عام که زمانی پای ثابت این رویداد بود، از بین میبرد.
اما بحران «جشنواره عمار» تنها به محتوا محدود نمیشود. شاید عجیبترین پارادوکس برای جشنوارهای با پسوند مردمی، مشکل ضعف مفرط در اطلاعرسانی و ارتباط با رسانهها باشد.
دبیر جشنواره در افتتاحیه بیان میکند حضور مردم مهر تأییدی بر مردمی بودن این جشنواره است، اما واقعیت ملموس در سطح شهر خلاف این ادعا را فریاد میزند.
در میدان انقلاب و اطراف سینما بهمن، کمتر میتوان نشانی از تبلیغات گسترده، پوستر یا حتی اطلاعرسانی ساده برای جلب نظر رهگذران دید. این انزوای رسانهای به حدی است که حتی قشر به اصطلاح نخبگانی که سینما بهمن محل ترددشان است نیز اغلب از زمان برگزاری و برنامههای آن بیخبرند.
این سکوت رسانهای محصول چیست؟ آیا مدیریت جشنواره گمان میکند مردمی بودن یعنی بینیازی از اطلاعرسانی؟ این رویکرد نه تنها مخاطبان قدیمی را پس میزند، بلکه امکان جذب نسل جدید را نیز به کلی نابود میکند. نتیجه آن شده که امروز علیرغم هزینههای برگزاری، جشنواره تبدیل به رویدادی شده است که عمدتاً جمع محدودی از عوامل، فیلمسازان و چهرههای همیشگی و تکراری در آن شرکت میکنند و حلقه ارتباط با بدنه واقعی جامعه روز به روز تنگتر میشود. مشکل اساسیتر از همه، بحران هویت و مدیریت است.
روحالله رفیعی، مستندساز و از منتقدان جشنواره، اصلیترین نقد را بلاتکلیفی عنوان جشنواره میداند و میپرسد: مشخص نیست دورهمی است؟ جشنواره است؟ مسابقه است؟ این بلاتکلیفی در همه بخشها مشهود است. زمانی که معیار و شاخص مشخصی برای ارزیابی آثار بر اساس اهداف راهبردی تعریف نشود، داوری به سلایق شخصی محدود میشود.
رفیعی تصریح میکند که جشنواره «بعضی وقتها» دچار نگاههای شخصی میشود و تشخیصهای فردی غیرکارشناسی، جایگزین برنامهریزی مدون شده است. این امر نه تنها انسجام کار را از بین میبرد، بلکه بیعدالتی را دامن زده و انگیزه فیلمسازان جدی را میکشد.
پرسش مهم دیگر این است؛ دستاورد کیفی مشخص جشنواره پس از ۱۶ دوره چیست؟ آیا توانسته سطح تولیدات حوزه انقلاب را به صورت ملموسی ارتقا دهد؟ آیا فیلمسازی تربیت کرده است که حالا در عرصههای ملی و بینالمللی بدرخشد؟ با نگاهی به خروجیهای سینمای ایران، پاسخ چندان مثبت به نظر نمیرسد.
جشنوارهای که روزی با ایده تأثیرگذاری و ساختن آغاز کرد، امروز در بهترین حالت به یک ویترین برای نمایش آثاری تبدیل شده است که عموماً مسیر خود را در همان محدوده بسته جشنواره طی میکنند و اثری بر جریان اصلی سینما ندارند.
برای نجات «جشنواره مردمی فیلم عمار» از این وضعیت نزولی، یک بازنگری اساسی و شجاعانه، نه یک انتخاب، که یک ضرورت حیاتی است. این بازنگری باید از تعریف مجدد و شفاف هدف آغاز شود. «عمار» باید تصمیم بگیرد که آیا یک رویداد رقابتی جدی با معیارهای حرفهای و اثرگذار بر سینماست، یا صرفاً یک گردهمایی برای تبادل نظر و نمایش آثار دوستانه.
در گام دوم، ایجاد یک اتاق فکر و بانک سوژه پویا، راه گریزی از دام تکرار و کلیشه است.
سوم، اطلاعرسانی گسترده و استفاده از ظرفیتهای نوین رسانهای برای ارتباط با نسل جوان، شرط بقای هر رویداد مردمی است.
چهارم، حذف نگاههای سلیقهای و شخصی و تدوین نظام داوری شفاف و مبتنی بر اهداف کیفی، تنها راه بازگرداندن اعتماد فیلمسازان است.
«جشنواره فیلم عمار» با سرمایه عظیم اعتماد مردمی و انقلابی متولد شد، اما متاسفانه این سرمایه در حال هدر رفتن است. اگر مدیران و دلسوزان این جشنواره در پیچ تاریخی کنونی، جرات اصلاح ساختاری را نداشته باشند، باید شاهد تبدیل شدن این جنبش بالقوه به یک گردهمایی کماثر و نهایتاً فراموششده بود. آینده «جشنواره فیلم عمار» نه در تکرار گذشته که در نقد جدی حال و طراحی واقعبینانه آینده آن است.
مردمی بودن را نمیتوان تنها با الفاظ حفظ کرد؛ مردمی بودن با حضور فعال و آگاهانه مردم و در گروی اطلاعرسانی، کیفیت و احترام به شعور مخاطب محقق میشود.
انتهای پیام/

