نبرد اسطوره و نوستالژی، دو روایت شاخص از صحنه تئاتر فجر
در چهلوچهارمین «جشنواره تئاتر فجر»، مخاطب در اقیانوسی از انتخابها غرق میشود. از تجربههای آوانگارد و فرمشکن گرفته تا اجراهای کلاسیک و پرمخاطب. اما در این میان، گاه دو اثر چنان متفاوت و در عین حال کامل ظاهر میشوند که تماشای پیدرپی آنها، خود به یک «اتفاق» تحلیلی تبدیل میشود. گویی کارگردان، نه تنها اثری برای صحنه، که پاسخی برای یک پرسش بنیادی هنری آفریده است.
تئاتر امروز ایران، برای گفتوگو با مخاطب خود، باید به کدام سو بنگرد؟ به درون و کندوکاو در هویت، اسطوره و مسائل بومی، یا به بیرون و تعامل با میراث هنری جهان و بازآفرینی آن در بافت محلی؟
نمایشهای «همای» به کارگردانی ابراهیم رهگذر و «کازابلانکا» به کارگردانی شیما محمدی، دقیقاً دو قطب این طیف را نمایندگی میکنند. اولی، روایتی است چندلایه و عمیقاً ایرانی که با تیغ تند طنز به نقد سیستم هنری میپردازد، و دومی، اقتباسی جسورانه و خوشساخت از یک شاهکار جهانی است که میکوشد حس نوستالژی و درام عاشقانه را بر صحنه زنده کند. این گزارش تحلیلی با کنار هم نهادن این دو اثر متضاد و مکمل، میکوشد تصویری از گستره، قدرت و البته چالشهای تئاتر معاصر ایران در یکی از مهمترین رویدادهایش ترسیم کند.
نمایش «همای» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم رهگذر، مانند یک جواهر تراشخورده و پیچیده در میان آثار این دوره است. این اثر، روایتی سهلایه و هوشمندانه را پیش میبرد که در سه بازه زمانیِ اسطورهای (شاهنامه)، دوره قاجار و زمان حال در حرکت است. این چیدمان زمانی، تنها یک ترفند روایی نیست، بلکه تلاشی است برای ردیابی مفهوم «مبارزه» و «پایداری» در سه نسل مختلف از زنان ایرانی. هسته مرکزی نمایش، اما نقدی گزنده و البته غیرشعارزده به وضعیت هنر و هنرمند در جامعه امروز است.
رهگذر با بهکارگیری تکنیک «تئاتر در تئاتر»، ما را به پشت صحنه خلق یک اثر نمایشی میبرد؛ جایی که کارگردان با موانعی مانند کمبودگی بودجه، فشار سانسور و نفوذ اسپانسرهای مشکوک مواجه است و مجبور میشود روایت اصلی خود را دگرگون کند. این فرآیند، بهگونهای ظریف و طنزآلود، سطحیشدن عرصه تئاتر را به تصویر میکشد.
اگرچه این موضوع پیش از این نیز در آثاری مانند «وقتی همه خوابیم» بیضایی یا برخی نمایشهای دیگر مطرح شده، اما پرداخت رهگذر با تکیه بر دیالوگهای کوبنده و طنز تلخ، فضایی تازه و تأثیرگذار خلق کرده است. از منظر اجرایی، «همای» با کمترین تغییر دکور، با تکیه بر نورپردازی خلاق، استفاده نمادین از پارچه برای بازسازی دریا و بازی با سایه، گذر زمان و تغییر فضا را به زیبایی محقق میسازد.
موسیقی زنده و تکنفره این نمایش، که گویی یک ارکستر کامل است، ستون فقرات عاطفی اثر را تشکیل میدهد و لحظاتی شاعرانه و حماسی میآفریند. در میان بازیگران، نقشآفرینی درخشان بازیگر نقش «همای» (خدمتکاری با اختلال گفتاری) قابل تحسین است که بار عاطفی سنگینی را با تسلط حمل میکند. با این حال، نمایش از برخی ضعفهای فنی مانند سرعت بالای ریتم در بخشهایی و گاهی نامفهوم بودن دیالوگها رنج میبرد که میتواند از عمق انتقال مفاهیم بکاهد. در مجموع، «همای» اثری پیشرو، فکورانه و نمونهای درخشان از تئاتری است که ریشه در فرهنگ خود دارد و در عین حال، زبان بیانی مدرنی برای گفتوگو با مسائل امروز مییابد.
در سوی دیگر این طیف، نمایش «کازابلانکا» به کارگردانی شیما محمدی قرار دارد که با جسارتی ستودنی، دست به اقتباس از یکی از دشوارترین متون سینمایی جهان زده است. چالش اصلی این اثر، رقابت با خاطره جمعی ساختهشده حول فیلمی کلاسیک با بازیگران افسانهای آن است. با این حال، این اجرا موفق میشود با حفظ روحیه اصلی اثر، هویتی مستقل و تئاتری برای خود تعریف کند.
طراحی صحنه دقیق و غنی، تماشاگر را مستقیماً به فضای کافه آمریکایی ریک در شهر کازابلانکای دوران جنگ جهانی دوم میبرد. استفاده هوشمندانه از پروژکشن برای تغییر لوکیشنها، به حفظ ریتم نمایش کمک شایانی کرده است. یکی از نقاط قوت مسلم این اجرا، موسیقی زنده است که نه یک همراه، که یک شخصیت فعال در داستان محسوب میشود و فضای عاشقانه و ملودراماتیک اثر را عمق میبخشد. در بخش بازیگری، کامران تفتی در نقش ریک بلین، هوشمندانه از تقلید صرف از همفری بوگارت پرهیز کرده و تفسیر شخصی خود را ارائه میدهد.
درخشش اصلی اما از آن ایوب آقاخانی است که تسلط و حضور صحنهای قدرتمندی دارد. اگرچه بازی شیما محمدی (کارگردان-بازیگر) در برخی لحظات اغراقآمیز به نظر میرسد، اما انرژی او به صحنه منتقل میشود. کارگردانی محمدی در مدیریت گروهی بزرگ و خلق هماهنگی بین بازی، موسیقی و رقص موفق عمل کرده است.
با این حال، طراحی میزانسنها برای سالن سهسویه تالار حافظ ضعف دارد و تماشاگران کناری بخشی از صحنهها را از دست میدهند. از منظر محتوایی، این اقتباس بیشتر بر روی جنبه عاشقانه و نوستالژیک اثر تمرکز دارد و اگرچه به فضای سیاسی و جنگی دوران اشاره میکند، اما فرصت بسط آن به یک نقد اجتماعی-سیاسی عمیقتر را از دست میدهد.
پرسش مهمی که پیرامون این اثر مطرح میشود، رابطه آن با زیست فرهنگی مخاطب ایرانی است. «کازابلانکا» آشکارا برای مخاطب عام و ایجاد یک تجربه سرگرمکننده و احساسی طراحی شده و در این مسیر نیز کاملاً موفق است. این نمایش، اگرچه داعیه روشنفکری پیچیدهای ندارد، اما به عنوان نمونهای خوش ساخت و آبرومند از تبدیل سینما به تئاتر، توانسته تعادلی قابل احترام بین سرگرمی و کیفیت اجرایی برقرار کند و واکنش مثبت مخاطبان را برانگیزد.
تماشای پیدرپی «همای» و «کازابلانکا» در جشنواره فجر، مانند ورقزدن دو فصل مجزا از یک کتاب ارزشمند است. «همای» ما را به درون فرامیخواند؛ به ژرفکاوی در هویت، اسطوره و مبارزهای که ریشه در تاریخ این سرزمین دارد. این نمایش با زبانی مدرن و چندلایه، درد امروز هنرمند را فریاد میزند. در مقابل، «کازابلانکا» پنجرهای به بیرون میگشاید؛ جهانی شدن احساساتی چون عشق، فداکاری و تعهد در بستری از تنش سیاسی را نمایش میدهد و نشان میدهد که چگونه یک اثر کلاسیک جهانی میتواند در بافت تئاتر ایران بازتولید و پذیرفته شود.
یکی از درونگرا، پیچیده و متکی بر متن و ایده است و دیگری برونگرا، سرگرمکننده و متکی بر اجرا و حس. موفقیت هر دو اثر در کنار ضعفهایشان گواهی است بر تکثر و پویایی صحنه تئاتر ایران. این تنوع نه یک تفرقه که یک ثروت است و به مخاطب امکان انتخاب میدهد. انتخاب بین تامل و سرگرمی بین نگاه به خویش و نظر به جهان. در نهایت حضور این دو قطب متفاوت در یک جشنواره خود پیروزی هنر نمایش است.
انتهای پیام/



