2:05
31 فروردين 1397
کد خبر: ۴۱۱۹۶۶
چاپ

ابراهیم در زورخانه با نفس خودش کشتی گرفت

با لبخندی که بر لب داشت با همه بچه های مهمان دست داد. آرامش به جمع ما برگشت. بعد هم گفت: من کشتی نمی گیرم! همه با تعجب پرسیدیم: چرا؟! کمی مکث کرد و به آرامی گفت: دوستی و رفاقت ما خیلی بیشتر از این حرفها و کارها ارزش داره!


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *