دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا این هفته در اجلاس ناتو در آنکارا گفت که معتقد است تفاهمنامه آمریکا و ایران تمام شده است؛ وی همچنین تهدیدهای ادعایی علیه ایران را تکرار کرد؛ این اظهارات پس از دور جدیدی از حملههای آمریکا به جنوب ایران صورت گرفت.
به گزارش گاردین، آنچه ترامپ پایان تفاهم نامه با ایران خواند، از این هفته آغاز نشد، بلکه تقریبا از همان لحظه امضای آن تفاهم به دلیل مشکل اصلی که دیپلماسی آمریکا و ایران را برای دههها تحتالشعاع قرار داده بود، شروع به نقض کرد: هیچ مبنای معتبری برای اعتماد وجود ندارد.
تهران دلیل کمی داشت که باور کند واشنگتن استراتژی خصمانه خود کنار گذاشته و تخفیفهای پایدار تحریمها را انجام دهد.
روی کاغذ، این تفاهمنامه مسیری را برای کاهش تنش ارائه میدهد؛ منطق آن ترتیبی است: کشتیرانی از طریق هرمز تحت «ترتیبات» ایران از سر گرفته میشود، محاصره ایران توسط آمریکا لغو میشود، تهران معافیت نفتی دریافت میکند و به بخشهایی از داراییهای مسدودشده خود دسترسی پیدا میکند، تهدیدها متوقف میشوند و جنگ در لبنان پایان مییابد؛ این گامها در کنار هم قرار بود حداقل پایه اعتماد را پس از جنگ ایجاد کنند و در را برای مذاکره برای موضوع هستهای ایران باز کنند.
از دیدگاه ایران، واشنگتن بلافاصله شروع به نقض مفاد کلیدی کرد؛ بند اول تفاهمنامه که خواستار پایان جنگ در لبنان بود، هرگز محقق نشد و ارتش رژیم صهیونیستی به عملیات خود ادامه دادند و در بخشهایی از این کشور حضور داشتند؛ همچنین گزارش شده است که آمریکا در برابر آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، مقاومت کرده است؛ ترامپ به تهدیدهای نظامی خود ازجمله تهدید علنی به ربودن مذاکرهکنندگان ایرانی در دور اول مذاکرات در سوئیس ادامه داد؛ آمریکا در ادامه، در ۷ جولای (۱۶ تیر)، معافیت صادرات نفت ایران را لغو کرد.
سیاستگذاران ایرانی بارها شاهد اعمال تحریمها، لغو جزئی آنها و سپس اعمال مجدد آنها در دولتهای متوالی آمریکا بودهاند؛ از دیدگاه تهران، سوال اصلی این است که آیا هیچ رئیسجمهوری در آمریکا میتواند تخفیف تحریمها را ارائه دهد و این تخفیف را پایدار کند؛ بخش عمدهای از معماری تحریمهای آمریکا در قوانین کنگره گنجانده شده است و روسای جمهور را مجبور میکند به معافیتهای قابل تمدیدی که میتوانند با یک حرکت قلم لغو شوند، تکیه کنند.
کسبوکارها و سرمایهگذاران این واقعیت را درک میکنند، به همین دلیل است که حتی پس از توافق هستهای ۲۰۱۵، لغو تحریمها نتوانست سطح سرمایهگذاری و ادغام بانکی مورد انتظار ایران را ایجاد کند؛ پیامد بزرگتر این است که واشنگتن بهطور پیوسته اعتبار خودِ لغو تحریمها را از بین برده است؛ اگر لغو اقتصادی بهعنوان موقت و برگشتپذیر تلقی شود، بخش زیادی از ارزش خود را بهعنوان انگیزهای برای تغییر سیاست پایدار از دست میدهد.
تهران به یک نتیجه واضح رسیده است: وعدههای لغو تحریمهای آینده به سادگی بسیار شکننده هستند.
این در حالی است که ذخایر استراتژیک نفت آمریکا همچنان بهطور قابل توجهی کاهش یافته است، در حالی که موجودی نفت جهانی همچنان کم است، زیرا کشتیرانی از طریق هرمز بسیار پایینتر از سطح قبل از جنگ باقی مانده است؛ نتیجه، تکیهگاه بسیار کمتری برای تحمل اختلال طولانی مدت تنگه است و خطر شوک انرژی جهانی بسیار بزرگتری را افزایش میدهد.
برخلاف توافق هستهای یا دیگر منابع اهرم فشار در ازای کاهش تحریمها که میتواند موقتی باشد، هرمز چیزی اساسا متفاوت به تهران ارائه میدهد: تضمینی که در دستان خودش است؛ ایران با هدایت ترافیک تجاری از طریق کریدور تعیینشده خود و ایجاد بالقوه یک مدیریت مشترک با همسایه دریایی خود عمان، رفاه خود و هزینههای اعمال فشار مستقیم بر آن را به عملکرد اقتصاد جهانی گره خواهد زد.
روسای جمهور آینده آمریکا هنوز میتوانند دیپلماسی را کنار بگذارند و کنگره هنوز میتواند تحریمها را تشدید کند، اما انجام این کار دیگر از نظر اقتصادی بدون هزینه نخواهد بود؛ ترامپ در حال تکرار اشتباهی است که پیشتر انجام داد.
این نشاندهنده تکامل گستردهتری در تفکر استراتژیک تهران است؛ ایران امروز اهرمهای اصلی علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی دارد؛ نخستین مورد، قابلیتهای نظامی و شبکه اتحاد منطقهای آن، ازجمله نیروهای موشکی و پهپادی و داراییهای دریایی نامتقارن است؛ این موارد میتوانند هزینههای نظامی قابل توجهی را تحمیل کنند.
بهطور فزایندهای، دیگر اهرم، کنترل بر گلوگاههای انرژی استراتژیک منطقه و مهمتر از همه تنگه هرمز، است.
این تغییر درس مهمی برای واشنگتن دارد؛ اگر واشنگتن نتواند درک کند که جنگ چقدر محاسبات استراتژیک تهران را عمیقا تغییر داده است، به مذاکره درباره فرضیاتی که دیگر وجود ندارند، ادامه خواهد داد.
انتهای پیام/