بر کسی پوشیده نیست که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا علیرغم وعدههایش مبنی بر تمرکز بر «اول آمریکا»، آرزوهای جهانی دارد.
همه جهان شاهد اقدامهای آمریکا در ونزوئلا، تهدید گرینلند، اروپا، خاورمیانه و درخواست آشکار ترامپ برای دریافت جایزه صلح نوبل بودهاند.
آخرین تلاش جهانی دونالد ترامپ، شورای صلح غزه است؛ این نهاد جدید با حق عضویت مادامالعمر میلیارد دلاری، بهعنوان تلاشی کوچک برای جایگزینی سازمان ملل شناخته شده است.
تاکنون کشورهایی که به آن پیوستهاند، بازیگران نسبتا کوچکی در صحنه جهانی هستند، اما اینکه آیا این هیئت در ماموریت خود برای ایجاد یک نهاد بینالمللی صلحساز چابکتر و مؤثرتر موفق خواهد شد یا خیر، آخرین تلاش ترامپ برای اعمال نوع جدیدی از قدرت بینالمللی، بهویژه بر همسایگان آمریکا است.
مونیکا دافی تافت، استاد سیاست بینالملل در دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر دانشگاه تافتس و مدیر مرکز مطالعات استراتژیک، گفت: ترامپ در تلاش است تا حوزه نفوذ آمریکا و کنترل آن بر نیمکره غربی را دوباره برقرار کند.
به گزارش ووکس، نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم برقرار شد؛ آمریکا و متحدان غربیاش تصمیم گرفتند قوانینی را وضع کنند که بر نظام بینالمللی و در کنار آن مجموعهای از نهادها، از جمله سازمان ملل، حاکم باشد و کاری که آنها سعی در انجام آن داشتند، ایجاد یک نظام حقوقی -حقوق بینالملل، هنجارها و قوانین- برای جلوگیری از جنگ جهانی سوم بود.
ایده این بود که استفاده از زور -استفاده از ارتش- دیگر شکل قابلقبولی از سیاست بینالملل در عرصه جهانی نخواهد بود؛ این چیزی است که ترامپ به دنبال تغییر، لغو یا مختل کردن آن است.
او در تلاش است تا حوزه نفوذ آمریکا، کنترل آن بر نیمکره غربی را دوباره برقرار کند و حوزه نفوذ، به بهترین وجه بهعنوان کنترل بدون حکومت درک میشود.
کشورهای درون یک حوزه، روی کاغذ حاکمیت دارند؛ آنها دولت، مرزهای خود، پول و به رسمیت شناخته شدن بینالمللی دارند، اما انتخابهای استراتژیک آنها از طرف قدرت بزرگ محدود میشود و در این مورد، آن قدرت بزرگ آمریکا است.
کاری که آمریکا انجام میدهد این است که میگوید، تحت ریاستجمهوری ترامپ و دولت او، کشورهای حوزه نفوذ آن نمیتوانند آزادانه اتحادها و شرکای تجاری خود را بدون عبور از خطوط قرمز یا بدون کسب توافق از آمریکا انتخاب کنند.
او میخواهد حوزه غربی تحت کنترل آمریکا باشد؛ این بخشی از استراتژی امنیت ملی آمریکا بود که منتشر شد و بسیار واضح است که آمریکا قصد دارد بر منطقه تسلط یابد.
اما بهطور متناقض، دولت ترامپ همچنین میخواهد دسترسی جهانی داشته باشد و بنابراین اکنون شاهد تنشها هستیم؛ یک ناوگان به سمت خاورمیانه در حرکت است و همچنین آمریکا میخواهد نفوذ خود را در آسیا حفظ کند.
آمریکا از یک سو در نیمکره غربی در حال تلاش برای اعمال نفوذ است و از طرف دیگر اصرار دارد که باید در مناطق دیگر نیز نفوذ داشته باشد و منطقهای که احتمالا مشکلسازترین است، آسیا است.
حضور ترامپ در مجمع جهانی اقتصاد ماه گذشته در داووس حول یک محور بود؛ نشان دادن اینکه چه کسی ریاست ثروتمندان و قدرتمندان را در دست دارد.
در آستانه این اجلاس، ترامپ تهدیدات علیه گرینلند را افزایش داد و سران غربی را مجبور کرد تا سرانجام بپذیرند که در زیر این هیاهو، ترامپ ممکن است در مورد ایجاد تغییر در جهان آنها جدی باشد.
اقدامهای رئیسجمهور آمریکا در کنار حمله به ونزوئلا و جنگهای تعرفهای مداوم، نشاندهنده یک مدل نوظهور از سرمایهداری است که کمتر براساس قوانین بازار و بیشتر بر اساس اجبار مستقیم دولت و رقابت ژئوپلیتیکی ساخته شده است.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، با بیانی صریح گفت که ترامپ نمایانگر یک گسست است، نه یک گذار؛ کارنی، استدلال کرد که نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین، مملو از ریاکاری و استانداردهای دوگانه است.
ترامپ از جنگ اقتصادی یا نظامی برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند و آشکارا از قدرت دولت برای ثروتمند کردن بزرگترین شرکتهای تاریخ استفاده میکند و یارانههای دولتی و حمایت عمومی را به سطوح بیسابقهای افزایش میدهد.
طرح ترامپ، هرچند که قابل تغییر است و به شیوهای بسیار نامنظم و گاه متناقض اعمال میشود، برای جهانی است که در آن قوانین بینالمللی بهطور کامل با حاکمیت قلدر جایگزین شده است.
انتهای پیام/