در ۴ جولای ۲۰۲۶، آمریکا ۲۵۰ سالگی اعلام استقلال خود را جشن گرفت؛ بسیاری از منتقدان و مورخان این سالگرد را فرصتی برای بازنگری در تاریخ پر از تناقض این کشور میدانند: کشوری که بر پایه ادعای آرمانهای آزادی و حقوق بشر بنا شده، اما تاریخش با نقض نظاممند حقوق ساکنان بومی، بردهداری و گسترش امپریالیستی گره خورده است.
تاریخ تشکیل آمریکا به اعلامیه استقلال آمریکا Declaration of Independence در ۱۷۷۶ بازمیگردد که در آن از «حقوق غیرقابل سلب» انسانها سخن گفته شده بود، اما این اعلامیه و متعاقب آن قانون اساسی این کشور، حقوق میلیونها ساکن بومی قاره (Native Americans) را نادیده گرفت.
جمعیت بومی آمریکای شمالی پیش از ورود اروپاییها حدود ۵ تا ۱۰ میلیون نفر تخمین زده میشود؛ تا اوایل قرن بیستم، این جمعیت بهشدت کاهش یافت و به کمتر از ۲۵۰ هزار نفر رسید؛ مورخانی مانند دیوید استنارد در کتاب «فتح و نابودی بومیان آمریکا» این فرآیند را با اصطلاح نسلکشی توصیف کرد.
سیاستهای فدرال و ایالتی آمریکا، ازجمله قانون جابجایی سرخپوستان Indian Removal Act (۱۸۳۰) تحت ریاستجمهوری اندرو جکسون، منجر به مسیر اشک (Trail of Tears در تاریخ آمریکا به جابجایی اجباری و کوچ اجباری هزاران نفر از بومیان آمریکا در دهه ۱۸۳۰ میلادی اشاره دارد) شد که هزاران نفر از چروکیها و چاکتاها (Cherokee، Choctaw) و دیگر قبایل را در مسیرهای اجباری به کام مرگ فرستاد.
در کالیفرنیا طی دوره یورش برای طلا Gold Rush (۱۸۴۶-۱۸۷۳)، شبهنظامیان و نیروهای دولتی هزاران بومی را قتلعام کردند؛ براساس گزارشهای مستند دولت فدرال و ایالتی آمریکا دستکم ۱.۷ میلیون دلار برای کارزارهای کشتار هزینه کردهاند؛ این اقدامها شامل پاداش برای جمجمه بومیان بود.
از منظر حقوق بینالملل مدرن (کنوانسیون نسلکشی ۱۹۴۸)، برخی از این اعمال ازجمله کشتار عمدی، ایجاد شرایط زندگی منجر به نابودی فیزیکی، انتقال اجباری کودکان مصداق نسلکشی تلقی میشوند.
رافائل لمکین خالق اصطلاح نسلکشی genocide، موارد مشابهی را مثال زده است؛ البته برخی مورخان این را پاکسازی قومی ethnic cleansing یا نتیجه بیماریهای واردشده مانند آبله میدانند، اما شواهد تاریخی نقض حقوق بومیان را غیرقابل انکار میکند.
قانون اساسی آمریکا با گنجاندن «بند سهپنجم»، بردهها را بهعنوان موجوداتی ناقص و معادل سهپنجم یک انسان آزاد به حساب آورد؛ این تناقضهای آشکار نشاندهنده آن است که آرمانهای عصر روشنگری عملا تنها برای سفیدپوستان اروپاییتبار اعمال میشد؛ علاوه بر این، نقض قواعد حقوق بینالملل در سیاست گسترش به سمت غرب بهویژه در جنگ با مکزیک (۱۸۴۶-۱۸۴۸) به وضوح دیده میشود؛ جنگی که نتیجه آن الحاق قلمروهای وسیع و غصب سرزمینهای جدید بود.
این مقدمه تاریخی، زمینهای برای درک ادامه نقضها فراهم میکند.
جشن ۲۵۰ سالگی آمریکا در حالی برگزار شد که آمریکا همچنان با میراث این گذشته دستوپنجه نرم میکند.
هر سال، جشن روز استقلال آمریکا با تیراندازیهای مرگبار همراه است که نمادی از خشونت مسلحانه مزمن در آمریکا محسوب میشود؛ وبسایت گان ویلونس آرشیو Gun Violence Archive و مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری CDC نشان میدهند که آخر هفته ۴ جولای در آمریکا اغلب یکی از خشونتبارترین دورههای سال است.
در سالهای اخیر، صدها مورد تیراندازی در این بازه زمانی گزارش شده است: بهعنوان مثال، در یکی از تعطیلات، بیش از ۵۰۰ تیراندازی با دستکم ۱۸۰ کشته و صدها زخمی ثبت شد؛ شیکاگو، فیلادلفیا و دیگر شهرها بیشترین آمار را دارند.
جیمز آلن فاکس، استاد جرمشناسی دانشگاه نورث ایسترن چهارم جولای را «خشونتبارترین روز سال» نامیده و به آمار تیراندازیهای جمعی اشاره کرده است.
عوامل این امر عبارتند از: دسترسی آسان به سلاح (بیش از ۳۹۰ میلیون قبضه در دست غیرنظامیان)، فرهنگ اسلحه و الکل.
مرکز کنترل و پیشگیری بیماری آمریکا، اعلام کرد که سالانه حدود ۴۸ هزار مرگ ناشی از اسلحه (۶۰٪ خودکشی، ۳۸٪ قتل) رخ میدهد؛ کودکان و نوجوانان نیز قربانی میشوند.
در تعطیلات ۲۰۲۶، گزارشها از ادامه این الگو حکایت داشت؛ این خشونت داخلی، تضادی آشکار با آرمانهای ادعایی در بیانیه استقلال آمریکا ایجاد و سالگرد را به «رویدادی مرگبار» تبدیل میکند.
تاسیس آمریکا نهتنها با نقض حقوق بومیان، بلکه با بردهداری (تا ۱۸۶۵) و گسترش قلمرو همراه بود.
جنگهای سرخپوستان Indian Wars (بیش از ۱۵۰۰ درگیری) منجر به کشتار گسترده شد؛ سیاست تقدیر آشکار Manifest Destiny (باور آمریکایی قرن نوزدهم درباره اینکه گسترش قلمروی آمریکا به سوی غرب و تسلط بر تمام آمریکای شمالی، سرنوشتی قطعی برای این کشور است) توجیه این گسترش بود.
در قرن ۱۹ و ۲۰، ادغام اجباری از طریق مدرسههای شبانهروزی کودکان بومی براساس رویکرد «Kill the Indian, Save the Man» حقوق فرهنگی بومیان را نقض کرد؛ گزارشهای مختلف ازجمله گزارش دیدهبان حقوق بشر نشان میدهد هزاران کودک جداشده مورد سوءاستفاده قرار گرفتند.
این الگو ادامه یافت: در جنگ جهانی دوم، بازداشت و توقیف آمریکاییهای ژاپنیتبار نمونهای از نقض حقوق بود؛ مککارتیسم آزادی بیان را سرکوب کرد؛ در عصر مدرن، حبس و زندانیسازی گسترده mass incarceration (بالاترین نرخ جهان) عمدتا اقلیتها را هدف قرار داد؛ دیدهبان حقوق بشر این امر را تحمیل ویرانی بر جوامع نامید.
نقض حقوق بینالملل: آمریکا کنوانسیونهایی مانند حقوق کودک را تصویب نکرده و در مواردی مانند شکنجه در گوانتامو (پس از ۱۱ سپتامبر) متهم شده است؛ سازمان عفو بینالملل موارد متعدد خشونت پلیس، رویکردهای نژادی و ... را مستند کرده است.
این روندی است که ادامه دارد؛ در سالهای اخیر، گزارشهایی از فرسودگی حقوق داخلی، محدودیت اعتراضها و سیاستهای مهاجرتی مرگبار وجود دارد؛ دیدهبان حقوق بشر مرگهای متعدد در بازداشت مهاجران را برجسته کرده است.
اقتصاد و قدرت آمریکا تا حدی بر پایه استثمار تاریخی (بردهداری، زمینهای بومی) بنا شده و نابرابری نژادی-اقتصادی را تداوم بخشیده است.
نقض حقوق بشر در مرزهای آمریکا طیف گستردهای از موارد را در برمیگیرند؛ این موارد عبارتند از:
در داخل
خشونت پلیس و نژادپرستی نظاممند: عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر الگوهای ضربوشتم، تیراندازیهای غیرضروری و عدم پاسخگویی را مستند کردهاند؛ جنبشهایی مانند «جان سیاهان مهم است» Black Lives Matter به سهم نامتناسب مرگومیر اقلیتها درپی اقدامهای خشونتبار پلیس آمریکا اشاره دارد.
سیستم زندانها: نرخ حبس بالا (بیش از ۲ میلیون زندانی)، حبسهای انفرادی طولانی و شرایط غیرانسانی توسط نهادهای حقوق بشری متعددی محکوم شده و نقضهای آشکار توصیف شدهاند.
تبعیض: تبعیض به شکل گسترده علیه اقلیتهای آسیبپذیر، مهاجران و زنان و کودکان در آمریکا در جریان است؛ گزارشهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ از افزایش شیوههای اقتدارگرایانه سخن میگویند.
خشونتهای مسلحانه: خشونتهای مسلحانه در آمریکا در حال گرفتن جان انسانها است.
فقر: نابرابری شدید ناشی از تبعیض در آمریکا میلیونها نفر را با دشواری شدیدی مواجه کرده است.
در خارج
آمریکا در مداخلههای نظامی متعدد متهم به نقض حقوق بینالملل است.
جنگ ویتنام: بمباران گسترده، استفاده از عامل نارنجی، کشتار غیرنظامیان.
جنگ عراق و افغانستان: ابوغریب، حملههای پهپادی و استرداد فوقالعاده بخشی از اقدامهای آمریکا در افغانستان هستند که برخی از کارشناسان و حقوقدانان آن را جنایتهای جنگی میدانند.
حمایت از متحدان ناقض حقوق بشر: آمریکا کمکهای نظامی به متحدان با سابقه نقض حقوق بشر خود ازجمله رژیم صهیونیستی ارائه میکند.
تحریمها و کودتاها: کودتاها ازجمله کودتای ۱۹۷۳ در شیلی و کودتای ۱۹۵۳ در ایران و تحریمهای یکجانبه که حقوق اقتصادی را نقض میکنند.
گوانتانامو و شکنجه: گزارشهای مختلف در این رابطه نشاندهنده نقض کنوانسیونهای ژنو توسط آمریکا هستند.
عفو بینالملل گزارش داد که آمریکا همچنان به انتقال تسلیحات حتی وقتی خطر نقض حقوق بشردوستانه بینالمللی IHL وجود دارد، ادامه میدهد؛ دیدهبان حقوق بشر هم این رویکرد را تضعیف نظام جهانی حقوق بشر خواند و مورد انتقاد قرار داد.
سالگرد ۲۵۰ سالگی آمریکا یادآور هزینه انسانی استقلال این کشور از نسلکشی بومیان تا خشونت داخلی و مداخلههای خارجی است؛ منابع بینالمللی تصریح دارند که نقض حقوق بشر در آمریکا همچنان چالش عمده است.
انتهای پیام/