از روزهای اولیه جنگ آغاز شده از طرف آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در پایان فوریه (اسفند ۱۴۰۴)، مشخص بود که واشنگتن خواهان کنترل تنگه هرمز است.
با این حال، قابلیتهای نظامی و پتانسیل دفاعی که ایران به نمایش گذاشت، دستیابی به این خواسته را غیرممکن کرد و بنابراین، دولت آمریکا از تلاش برای کنترل مستقیم به تلاش برای بازگرداندن وضع موجود تغییر جهت داد.
ایران این امر را رد کرد و با آن از طریق نظامی و دیپلماتیک مقابله کرد، همانطور که حملات اخیر آمریکا و پاسخ سریع ایران نشان میدهد.
این اولین باری نیست که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا تمایل خود را برای کنترل یک آبراه استراتژیک در نقشه تجارت دریایی اعلام کرده است؛ او پیش از این تهدید به تصرف کنترل کانال پاناما کرده و سپس خواستار عبور آزاد کشتیهای تجاری و نظامی آمریکایی از کانال سوئز شده بود.
این بخشی از استراتژی تجاری و اقتصادی او بود که از طریق آن سعی در تشدید کنترل کشورش بر تجارت جهانی و ثروت کشورهای تولیدکننده نفت داشت.
ترامپ، با اعمال تعرفههای تجاری شروع کرد، سپس به ربودن رئیسجمهور قانونی ونزوئلا و تهدید به تصرف گرینلند پرداخت و در نهایت تلاش کرد تنگهها و مسیرهای تجاری را چه از طریق تهدید و چه با جنگافروزی کنترل کند.
شریان حیاتی تجارت جهانی اهمیت تنگهها و آبراههای بینالمللی که ترامپ به دنبال اعمال نفوذ بر آنها به هر طریقی است، در دو جنبه به هم پیوسته آشکار است؛ جنبه اول اقتصادی است که با کنترل جریانهای تجاری و زنجیرههای تأمین جهانی و دستاوردهای اقتصادی گسترده حاصل از آن که میتواند تا تأثیرگذاری بر تصمیمات و سیاستهای اقتصادی کشورها گسترش یابد، نمایان میشود. جنبه دوم حاکمیتی است، زیرا جایگاه کشورهای کنترل کننده این تنگهها و آبراهها و حضور آنها در صحنه بینالمللی را افزایش میدهد.
به گزارش المیادین، دادههای بینالمللی موجود نشان میدهد که تنگهها و آبراهها درصد قابلتوجهی از تجارت جهانی را تشکیل میدهند؛ علیرغم دادههای منتشر شده محدود در مورد تعداد کشتیهای دارای پرچم آمریکا که سالانه از این تنگهها عبور میکنند و حجم محمولهای که حمل میکنند، دادههای موجود علاقه تاجری را که اکنون مقام ریاستجمهوری آمریکا را در اختیار دارد، به تلاش برای کنترل مستقیم یا غیرمستقیم این آبراههای حیاتی توضیح میدهد.
تنگه هرمز، حدود ۲۷ درصد از تجارت دریایی جهانی نفت خام و فرآوردههای نفتی را کنترل میکند و سالانه بیش از ۳۰ هزار کشتی از آن عبور میکنند؛ در حالی که واردات نفت و میعانات گازی آمریکا از کشورهای خلیج فارس از ۷ درصد تجاوز نمیکند، صادرات کالاهای تولیدی و غیرتولیدی این کشور، علاوه بر وابستگی اقتصادی و صنعتی اکثر رقبای شرق آسیا به نفت خلیج فارس، به این تنگه اهمیت استراتژیکی میدهد که فراتر از مسئله واردات مستقیم نفت است.
تنگه مالاکا، مشرف به سنگاپور، مالزی و اندونزی، با وجود اهمیت استراتژیک خود که از برخی جنبهها از تنگه هرمز پیشی میگیرد، توجه کمی را به خود جلب میکند. همچنین حدود ۳۰ درصد از تجارت جهانی، معادل حدود ۳.۵ تریلیون دلار، را کنترل میکند و نفت بیشتری نسبت به تنگه هرمز از آن عبور میکند. این موضوع به توضیح تهدیدات ترامپ برای کنترل مسیرهای دریایی خاص که برای تجارت جهانی حیاتی هستند یا درخواست عبور آزاد برای کشتیهای آمریکایی کمک میکند.
پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ اخیر علیه ایران به وضوح مشهود بود، زیرا اقتصاد جهانی متحمل خسارات قابلتوجهی شد که بازیابی آن در آینده قابل پیشبینی دشوار خواهد بود.
به جای رفاه و رشدی که ترامپ به رأیدهندگان خود و جهان وعده داده بود، سیاستهای او، طبق این ارزیابی، باعث بزرگترین بحران اقتصادی از زمان بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ شده است.
با وجود تلاشهای دولت او و دولتهای متحد برای کماهمیت جلوه دادن میزان خسارات و تأثیر آنها بر اقتصاد جهانی، اکثر گزارشهای سازمان ملل و بینالمللی از فروپاشی امنیت غذایی میلیونها نفر، از دست دادن شغل و درآمد میلیونها نفر دیگر و از دست دادن دستاوردهای اقتصادی که میتوانست در صورت عدم وقوع جنگ علیه ایران به دست آید، سخن میگویند.
تا زمانی که ترامپ از اذعان به مقیاس خسارات وارده از جنگ به منطقه و جهان خودداری کند، ترس از احتمال شروع یک ماجراجویی جدید برای سرپوش گذاشتن بر شکست قبلی یا بازگشت به جنگ به دستور لابی صهیونیستی و نتانیاهو وجود دارد و در این صورت، خسارات منطقهای و بینالمللی بیشتر و شدیدتر از همیشه خواهد بود.
انتهای پیام/