برخلاف مداخلههای نظامی آمریکا در افغانستان، عراق، یمن، لیبی و سوریه، ایران نهتنها از جنگ تحمیلشده پیروز بیرون آمد، بلکه یک جاهطلبی بسیار بزرگتر را متوقف یا نابود کرده است: پروژهای ادعایی برای تغییر شکل خاورمیانه، با یک «اسرائیل بزرگ» تازه متولدشده و جوان در راس آن.
به گزارش میدلایست آی، برای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تصمیم به بیرون آمدن از سوراخ خرگوشی که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی از او دعوت کرده بود به درون آن بپرد، بدون فکر کردن بود.
تورم آمریکا، ناشی از افزایش هزینههای انرژی ناشی از جنگ، در بالاترین سطح ۳ سال گذشته است؛ میزان محبوبیت ترامپ در پایینترین سطح تاریخی قرار دارد؛ ترامپ با مخالفت فزایندهای در درون حزب خود روبهرو است؛ فلج شدن اقتصادهای خلیج فارس به جیب خانواده ترامپ ضربه زده است؛ در نهایت ترامپ انتخابات میاندورهای در پیش دارد که در آن به راحتی میتواند هر ۲ مجلس کنگره را از دست بدهد.
رئیسجمهور ۸۰ ساله آمریکا که در رویای یک پیروزی سریع بود، از لحظهای که مشخص شد ایران تسلیم نخواهد شد، از نظر ذهنی خاموش شد؛ در عین حال، برای نتانیاهو، چرخش ۱۸۰ درجهای ترامپ در قبال ایران یک فاجعه است که پیامدهای آن میتواند برای نسلهای آینده احساس شود.
آلون بن دیوید، خبرنگار نظامی کانال ۱۳ رژیم صهیونیستی، گفت که جنگ ورق را برگردانده است؛ او گفت: پیش از آن، اسرائیل میتوانست با حمایت آمریکا بهعنوان قدرت نظامی پیشرو در منطقه در نظر گرفته شود؛ پس از آن، ایران به مهمترین قدرت تبدیل میشود.
آموس هارل، تحلیلگر نظامی هاآرتص، نوشت که توافق ترامپ با ایران بزرگترین شکست امنیتی نتانیاهو از اکتبر ۲۰۲۳ (مهر ۱۴۰۲) بود.
ترامپ با گفتن اینکه نتانیاهو چقدر باید از او سپاسگزار باشد، نمک به این زخم پاشید؛ ترامپ سهشنبه گذشته، در حاشیه اجلاس گروه ۷، با گفتن اینکه بدون آمریکا، رژیم صهیونیستی وجود نخواهد داشت، این موضوع را ادامه داد و گفت که از اینکه ۲ ساعت پیش از امضای توافق، حملهای در لبنان، رخ داد، خوشش نمیآید.
یک شکست استراتژیک
قطعات پازل استراتژی منطقهای رژیم صهیونیستی که میتواند از شکست استراتژیک نتانیاهو جان سالم به در ببرد (سرزمینی که رژیم صهیونیستی در غزه، جنوب لبنان و سوریه اشغال و از ساکنان آن پاکسازی کرده است، پیمان امنیتی اعلامنشده با ابوظبی، استفاده از سومالیلند بهعنوان پایگاهی برای پیشبرد طرحها) همه اینها باقی مانده است، اما چیزی که نتانیاهو از دست داده، علاقه رئیسجمهور فعلی آمریکا به حمایت از این رویا است و بعید است که بهزودی رویای دیگری در راه باشد.
مدت زیادی طول خواهد کشید تا یک نخستوزیر دیگر رژیم صهیونیستی اجازه یابد در اتاق وضعیت کاخ سفید، روبروی یک رئیسجمهور در حال خدمت آمریکا بنشیند، همانطور که نتانیاهو در فوریه امسال با ترامپ انجام داد و مشتی دروغ به او گفت.
اکنون ینون ماگال، خبرنگار کانال ۱۴ که بهطور گسترده بهعنوان سخنگوی نتانیاهو شناخته میشود، ترامپ را بازنده و جیدی ونس، معاون رئیسجمهور را تفاله خواند.
یک اتحاد سمی
اگر نسلکشی در غزه این افسانه را که در جهان غرب وجود داشت درباره اینکه رژیم صهیونیستی یک دموکراسی است که برای صلح تلاش میکند، اما فقط به جنگ میرسد، از بین برد، حمله به ایران نیز ضربه مشابهی به اعتبار رژیم صهیونیستی در واشنگتن بهعنوان یک متحد نظامی وارد کرده است.
رژیم صهیونیستی به یک برند سمی در آمریکا تبدیل شده است و بنابراین طرفداران آن در حال تغییر تاکتیک هستند.
نهتنها در نظرسنجیها، بلکه در لفاظیهای مبارزات سیاسی نیز تغییر آشکاری وجود دارد؛ آیپک، قدرتمندترین گروه لابی طرفدار رزیم صهیونیستی، در میان دموکراتها به یک عامل سمی تبدیل شده است.
سیاستمداران مشتاق کمتری میخواهند پول رژیم صهیونیستی را بگیرند و این ایده در میان جمهوریخواهان که رژیم صهیونیستی سیاست خارجی آمریکا را کنترل میکند، به چیزی بیش از یک میم ضد صهیونیستی تبدیل شده است.
همه آنچه برای اتحاد آمریکا و رژیم صهیونیستی رقم خورد
یک بار دیگر، حمایت از رژیم صهیونیستی به یک اقدام قهری تبدیل شده است؛ این کار، اعمال منطق یک کارزار نظامی بر مسائلی است که فقط برای بحثهای سیاسی داخلی هستند.
در عین حال، ایران از توافق با آمریکا بهعنوان یک قدرت بزرگ منطقهای بیرون میآید و اهرمهای استراتژیک آن افزایش مییابد.
در حالی که ترامپ بیوقفه ادعا میکند که مانع از دستیابی تهران به بمب شده است، چیزی که نه او و نه موساد هرگز متوقف نخواهند کرد، دانش هستهای ایران است؛ ایران همچنین ناوگان موشکی خود را حفظ کرده است که ارزش خود را بهعنوان یک عامل بازدارنده ثابت کرده است؛ ناوگان آن همچنین از سنگینترین و دقیقترین بمبهای ارتش آمریکا جان سالم به در برده است.
ارتباطات ایران با متحدان منطقهایاش اکنون مسلما قویتر از زمانی است که برای نخستین بار مورد حمله قرار گرفت؛ واقعیت این است که جنگ این اتحاد را بهعنوان یک واحد جنگی کارآمد تقویت کرده است.
فرمول امنیتی خلیج فارس که در آن آمریکا خود را بهعنوان ضامن امنیت خلیج فارس، با شبکهای از پایگاههای نظامی، سیستمهای هشدار اولیه و باتریهای دفاع موشکی خود معرفی میکرد، اکنون به اینصورت بازتعریف شده است: پایگاههای آمریکایی دردسرسازتر از ارزششان هستند.
اگر ترامپ از توافق خود عدول کند، یا اگر رژیم صهیونیستی حمله دیگری را آغاز کند، ایران میتواند هرمز را به همان سرعت و به همان راحتی که باز کرد، ببندد؛ بر این اساس، ایران به هر طریقی، بهایی را برای امتیاز دروازهبانی این جریانهای عظیم بنزین، گاز و فرآوردههای نفتی دریافت خواهد کرد.
اگر نتانیاهو حمله خود به غزه را از سر بگیرد، افکار عمومی جهان بار دیگر در شعلههای آتش خواهد سوخت و رژیم صهیونیستی متوجه خواهد شد که اقتصادش در شرایطی نیست که بتواند از تحریم تجاری جهانی جان سالم به در ببرد.
خاورمیانه در واقع تغییر کرده است، اما نه آنطور که نتانیاهو آرزو داشت؛ حمله او به ایران منجر به نخستین شکاف استراتژیک بزرگ بین رژیم صهیونیستی و متحد اصلیاش در بیش از یک ربع قرن شد.
رژیم صهیونیستی با جنگهای بیپایان و ایدئولوژی توسعهطلبانه خود، بهزودی متوجه خواهد شد که به مرز قدرت نظامی خود رسیده است و عقبنشینی اجتنابناپذیر خواهد بود؛ این موضوع در مورد سوریه و در نهایت لبنان نیز صدق خواهد کرد.
تکرار تاریخی توافق در ورسای
صداهای موافق و مخالف جنگ آمریکا علیه ایران در یک موضوع اشتراک نظر دارند: ایران در نتیجه توافق برای پایان دادن به جنگ، بهعنوان طرف پیروز دیده میشود.
آلمان امپراتوری به طرز مشهوری پیمانی را با شرایط تحقیرآمیز برای پایان دادن به جنگ جهانی اول در ورسای امضا کرد و با وجود این واقعیت که جنگ بهطور گسترده در خارج از مرزهای آن انجام میشد، تسلیم را تصویب کرد؛ به همین ترتیب، ایران در طول جنگ هرگز به سواحل آمریکا نزدیک نشد و نیازی هم به این کار نداشت.
عملیات موشکی و پهپادی ایران، ذخایر پدافند هوایی آمریکا را به سطح خطرناکی رساند، در حالی که محاصره تنگه هرمز، ذخایر استراتژیک نفت واشنگتن را به پایینترین حد خود در ۴۰ سال گذشته رساند و اقتصاد جهانی از سوختهای فسیلی محروم کرد.
ترامپ، چهارشنبه گذشته در نهایت اعتراف کرد که جهان با یک «فاجعه اقتصادی» روبهرو است؛ رئیسجمهور آمریکا در نهایت در همان کاخ فرانسوی که آلمان و دشمنانش به جنگ جهانی اول پایان دادند، با ایران توافقی امضا کرد.
در واشنگتن، هم طرفداران و هم مخالفان جنگ آمریکا علیه ایران، یادداشت تفاهم اسلامآباد (MoU)، را یک فاجعه خواندهاند، حتی اگر با پایان دادن به جنگ طبق مفاد این یادداشت تفاهم موافق باشند.
کریس مورفی، سناتور دموکرات، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: مخالفان جنگ میتوانند از پایان جنگ خوشحال باشند و همچنین خاطرنشان کنند که این توافق دیوانهوار، آخرین مدرکی است که نشان میدهد کل جنگ یک فاجعه کامل بوده است.
برندون وایچرت، مفسر محافظهکار، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس با اشاره به جمهوریخواهانی که طرفدار مداخله خارجی هستند، نوشت: ما فقط به دلیل «نئوکانها» که ما را به یک جنگ غیرقابل برد سوق دادند، در این موقعیت وحشتناک قرار داریم؛ این اتفاقی است که وقتی در یک جنگ میبازید، میافتد.
استقرار احمقانه و بیملاحظه نظامی
ترامپ توجیه خود را برای شروع جنگ علیه ایران که ادعا میکرد صنعت هستهای آن در حمله ژوئن ۲۰۲۵ از بین رفته است، درهم ریخت؛ وی که با طرح ادعاهای مداخلهجویانه این جنگ را کلید زد، اهداف ادعایی متعددی را برای این تجاوز اعلام کرد؛ مقامهای سابق آمریکا میگویند که تفاهمنامه ترامپ با ایران به هیچ یک از اهداف جنگی اعلامشده دست نمییابد و آمریکا را در موقعیت ضعیفتری برای پیشبرد اهداف اعلام شده خود در میز مذاکره قرار میدهد.
آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده سابق خاورمیانه برای روسای جمهور جمهوریخواه و دموکرات، مدعی شد: آمریکا قدرت خود را احمقانه و بیپروا به کار گرفت؛ ما در مقابل ایران، قدرت و نفوذ زیادی را از دست دادهایم؛ ایران از بزرگترین استقرار داراییهای هوایی، دریایی و موشکی آمریکا از زمان جنگ دوم عراق جان سالم به در برده است.
منتقدان آمریکایی بهویژه بر دستاوردهای مالی که در تفاهم آمده است، متمرکز شدهاند؛ این تفاهمنامه تمام تحریمهای فروش نفت ایران را لغو میکند، محاصره بنادر ایران توسط آمریکا را لغو میکند و فرآیندی را برای ایران ایجاد میکند تا داراییهای مسدودشده خود را که به گفته تهران بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار است، بازیابی کند.
آلن پینو، افسر سابق سیا و شورای اطلاعات ملی و عضو غیرمقیم شورای آتلانتیک، گفت: ایران بهوضوح از این تفاهمنامه مزایای اقتصادی زیادی دریافت میکند.
در همان ۲ هفته آغازین جنگ آمریکا علیه ایران برخی کارشناسان گفتند که آمریکا با «لحظه سوئز» علیه ایران روبهرو شده است و این درگیری را با جنگ ناموفق انگلیس و فرانسه علیه مصر در اواخر امپراتوری در سال ۱۹۵۶ مقایسه کردند.
با وجود این، ترامپ به مدت یک ماه دیگر به جنگ خود علیه ایران ادامه داد تا اینکه در اوایل آوریل آتشبس را امضا کرد؛ این آتشبس با شعلهور شدن درگیریها و تهدیدهای توخالی ترامپ برای نابودی ایران، ازجمله زیرساختهای غیرنظامی آن، مواجه شد.
تحلیلگران میگویند ترامپ در نتیجه لابیگری رژیم صهیونیستی که ایدههای متوهمانه را القا میکرد، وارد جنگ شد؛ وقتی این ایده به نتیجه نرسید، ترامپ در ادامه به تهدیدها و محاصره متوسل شد.
ویلیام آشر، تحلیلگر سابق سیا و متخصص خاورمیانه، گفت: آمریکا و ایران هر ۲ ساعتهایی داشتند که برای چند هفته به عقب کشیده میشدند.
ایران به تهدیدهای ترامپ پاسخ داد و در نهایت از مزایای صبر استراتژیک بهره برد.
در حالی که ترامپ ادعا میکند که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به این کشور آسیب زده است، ایران وقت کمی را برای جبران خسارتهای خود صرف کرد؛ چراکه تفاهمنامه میگوید که توافق نهایی صلح شامل یک سازوکار ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی کشور خواهد بود.
کشورهای حاشیه خلیج فارس معیار مفیدی برای قضاوت در مورد چگونگی تغییر توازن قدرت در منطقه توسط جنگ هستند؛ در روزهای اولیه جنگ، بسیاری از آنها پایگاههای نظامی خود را به روی آمریکا برای حمله به ایران گشودند، اما در نهایت به سمت یک موضع آشتیجویانه گرایش پیدا کردهاند.
یک مقام ارشد سابق آمریکایی گفت: کشورهای خلیج فارس میدانند که ما بهعنوان آمریکا باختیم و نمیتوانیم از آنها محافظت کنیم.
آشر، مقام سابق سیا، گفت که جنگ آمریکا علیه ایران با الگویی از مداخلههای نظامی که آمریکا در ۲ دهه گذشته انجام داده، مطابقت دارد؛ برای مثال، پس از سرنگونی صدام در عراق توسط آمریکا، ایران این خلأ را پر کرد؛ مانند جنگ عراق، آمریکا این بار ایران را در موقعیت استراتژیک بهتری قرار داده است.
مقایسه امضای تفاهم با ایران توسط آمریکا در ورسای با امضای پیمان ورسای توسط آلمان، جنگ علیه ایران را در چارچوب درستی قرار میدهد.
انتهای پیام/