هیبتالله نژندیمنش، دانشیار حقوق بینالملل دانشگاه علامه طباطبائی و کارشناس حقوق بینالملل طی یادداشتی برای میزان که نسخه انگلیسی آن ابتدا در نشریه «opinio juris» منتشر شده، به بررسی ابعاد حقوقی هدف قرار دادن نهادهای علمی و دانشگاهی در جریان جنگهای معاصر و از جمله تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران پرداخته است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
مخاصمات مسلحانه معاصر بهطور فزایندهای نهتنها غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی، بلکه بنیانهای نهادیای را نیز هدف قرار میدهند که جوامع از طریق آنها دانش را حفظ، تولید و منتقل میکنند. نابودی مراکز علمی در زمان جنگ پدیدهای جدید نیست. از سوزاندن کتابخانه باستانی اسکندریه گرفته تا ویرانی نهادهای علمی بغداد در جریان حمله مغول در سال ۱۲۵۸، و تخریب کتابخانهها، مساجد و مراکز علمی در بخشهایی از ایران در جریان تهاجمات مغول، تا نابودی دانشگاهها و کتابخانههای اروپا در خلال جنگ جهانی دوم، مخاصمات مسلحانه بارها میراث فکری و فرهنگی بشریت را در معرض خطر قرار دادهاند. دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی در برلین، لایپزیگ، فرایبورگ و دیگر شهرها در جریان بمبارانهای هوایی جنگ جهانی دوم خسارات گستردهای متحمل شدند و شمار بیشماری از آرشیوها، نسخههای خطی، آزمایشگاهها و مجموعههای موزهای برای همیشه از میان رفتند. مخاصمات جدیدتر نیز این الگو را ادامه دادهاند: دانشگاهها و کتابخانهها در جنگهای بوسنی، عراق، سوریه، سودان، غزه، اوکراین، لبنان، یمن و ایران هدف حمله قرار گرفته یا ویران شدهاند؛ امری که نشان میدهد نظامهای تولید دانش همچنان در جریان خصومتها بهشدت آسیبپذیر هستند.
در مخاصمات معاصر، دانشگاهها، آزمایشگاهها، کتابخانهها، مؤسسات پژوهشی و جوامع علمی بهطور مکرر به کانونهای تخریب تبدیل شدهاند؛ از غزه و سودان گرفته تا اوکراین و، در دورهای اخیرتر، ایران. در خصومتهای اخیر مربوط به ایران، گزارشها از خسارات گسترده به دانشگاهها و مراکز پژوهشی علمی، همراه با کشته شدن دانشجویان، استادان و پژوهشگران حکایت دارد. مقامات ایرانی اعلام کردهاند که بیش از ۳۰ دانشگاه و صدها مدرسه در جریان این مخاصمه آسیب دیدهاند، در حالی که مؤسسات مهم علمی، از جمله آزمایشگاههای مهندسی، مراکز تحقیقات زیستپزشکی و مراکز محاسبات پیشرفته، نیز بنا بر گزارشها هدف حمله قرار گرفتهاند.
حقوق بینالملل بشردوستانه (IHL) از دانشگاهها بهعنوان اموال غیرنظامی و از دانشجویان، استادان و پژوهشگران بهعنوان افراد غیرنظامی حمایت میکند، مگر آنکه و تا زمانی که آنان مستقیماً در خصومتها مشارکت داشته باشند. با این حال، الگوهای معاصر خشونت محدودیتی مفهومی را آشکار میسازند؛ زیرا حقوق بینالملل معمولاً حملات علیه مؤسسات آموزشی را بهعنوان وقایعی منفرد ارزیابی میکند و نه بهعنوان بخشی از الگوهای گستردهتری که ممکن است حیات دانشگاهی را بهعنوان یک نظام اجتماعی و نهادی از هم بپاشد. این نوشتار استدلال میکند که چنین الگوهای تجمعی را میتوان از طریق مفهوم «اسکولاستیساید» درک کرد: نابودی نظاممند یا ازکاراندازی مستمر مؤسسات دانشگاهی، جوامع علمی و زیرساختهای معرفتیای که برای تولید و انتقال دانش در زمان مخاصمه مسلحانه ضروریاند. مقصود این نیست که اسکولاستیساید یک جرم رسمیِ مدون است، بلکه این مفهوم دستهای نوظهور از آسیب جمعی را شناسایی میکند که چارچوبهای موجود حقوق بینالملل بشردوستانه و حقوق کیفری بینالمللی بهطور کافی آن را پوشش نمیدهند.
منطق مبتنی بر حادثه در حقوق بینالملل بشردوستانه موجود
حقوق بینالملل بشردوستانه موجود حمایتهای قابلتوجهی از مؤسسات آموزشی و کارکنان دانشگاهی به عمل میآورد. بر اساس ماده ۵۲ پروتکل الحاقی اول به کنوانسیونهای ژنو، اموال غیرنظامی «نباید موضوع حمله قرار گیرند». بنابراین، دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی تا زمانی که به اهداف نظامی مشروع تبدیل نشوند، از حمایت غیرنظامی برخوردارند. ماده ۴۸ اصل تفکیک را تدوین میکند و مواد ۵۱ و ۵۷ قواعد تناسب و احتیاط در حمله را مقرر میدارند. اساسنامه رم دیوان کیفری بینالمللی نیز حملات عمدی علیه اموال غیرنظامی و نیز حملات نامتناسبی را که موجب خسارات بیش از حد به غیرنظامیان میشوند، جرمانگاری کرده است. این قواعد همچنان اساسی و ضروریاند، اما عمدتاً در قالب چارچوبی مبتنی بر حادثه عمل میکنند که حملات را بهصورت منفرد ارزیابی میکند. در نتیجه، حقوق بینالملل بشردوستانه ممکن است نتواند وضعیتهایی را بهطور کامل دربر گیرد که در آنها مجموعهای از حملات، در کنار یکدیگر، تداوم یک نظام دانشگاهی را بهطور کلی تضعیف میکنند.
این محدودیت بهطور فزایندهای در مخاصمات اخیر آشکار شده است. در غزه، کارشناسان سازمان ملل نابودی گسترده مؤسسات آموزشی و کشته شدن دانشگاهیان را «اسکولاستیساید» توصیف کردهاند؛ در حالی که گزارشها حاکی از آن است که همه دانشگاهها آسیب دیده یا ویران شدهاند و دانشجویان، استادان و مدیران دانشگاهی تلفات سنگینی متحمل شدهاند. نگرانیهای مشابهی درباره حملات به دانشگاهها و مؤسسات علمی در ایران نیز مطرح شده است؛ جایی که بنا بر گزارشها، تأسیسات پژوهشی پیشرفته و مراکز مهندسی هدف قرار گرفتهاند. در اوکراین و سودان نیز حملات مکرر موجب اختلال در آموزش عالی و ازهمگسیختگی جوامع دانشگاهی شده است. اگرچه هر یک از این وقایع ممکن است بهطور جداگانه نقض حقوق بینالملل بشردوستانه یا جنایت جنگی محسوب شوند، اما در مجموع ممکن است نشاندهنده فروپاشی تدریجی شرایط نهادی لازم برای تداوم حیات فکری باشند.
دانشگاهها بهعنوان زیرساخت معرفتی
حقوق بینالملل بهدرستی دانشگاهها را اموال غیرنظامی تلقی میکند، اما آنها چیزی فراتر از ساختمانهای فیزیکی هستند. دانشگاهها بهعنوان زیرساختهای معرفتی، دانش علمی تولید میکنند، حافظه تاریخی را حفظ میکنند، تخصص را پرورش میدهند و تداوم فکری را در طول نسلها استمرار میبخشند. دستاوردهای آنها فراتر از مرزهای ملی است و از توسعه، بهداشت عمومی، نوآوری فناورانه، حفاظت محیط زیست و رفاه انسانی حمایت میکند. از این رو، نابودی آنها خساراتی به بار میآورد که بسیار فراتر از آسیبهای مادی است. از دست رفتن استادان، پژوهشگران، آزمایشگاهها، آرشیوها، کتابخانهها و مراکز پژوهشی موجب اختلال در تخصص، حافظه نهادی، پیشرفت علمی و تداوم فرهنگی میشود و پیامدهایی بلندمدت و بالقوه غیرقابل جبران برای جوامع و همچنین برای ذخیره مشترک دانش بشری به همراه دارد. این بُعد گستردهتر از آسیب را میتوان از خلال ادبیات مربوط به بیعدالتی معرفتی و خشونت معرفتی نیز فهمید. این مفاهیم نشان میدهند که آسیب صرفاً از طریق تخریب فیزیکی رخ نمیدهد، بلکه میتواند ناشی از اقداماتی باشد که تولید، حفظ و انتقال دانش را تضعیف میکنند. هرچند این مفاهیم عمدتاً در زمینه استعمار و نابرابری ساختاری توسعه یافتهاند، اما برای فهم این موضوع سودمندند که چگونه حملات علیه دانشگاهها نهتنها خسارت مادی، بلکه آسیب معرفتی ایجاد میکنند؛ زیرا شرایط نهادی لازم برای تولید دانش و تداوم آن را مختل میسازند.
حملات اخیر به دانشگاههای ایران این بُعد گستردهتر از آسیب را بهخوبی نشان میدهد. گزارشها حاکی از آن است که حملات، مراکز محاسبات پیشرفته، آزمایشگاههای پلاسما و لیزر، مؤسسات تحقیقات زیستپزشکی و تأسیسات مهندسی مرتبط با برخی از برجستهترین دانشگاههای ایران را تخریب کردهاند. حتی مؤسساتی که مستقیماً هدف حمله قرار نگرفته بودند نیز بنا بر گزارشها به دلیل تعطیلی دانشگاهها و اختلال در آموزش تحصیلات تکمیلی و دسترسی به آزمایشگاهها با اخلال شدید در فعالیتهای پژوهشی مواجه شدهاند. دانشمندان نسبت به احتمال از دست رفتن نمونههای غیرقابل جایگزین و دادههای پژوهشی هشدار دادهاند. هیچ دلیل علنیای وجود ندارد که نشان دهد دانشگاههای آسیبدیده مستقیماً در خصومتها مشارکت داشتهاند؛ از اینرو، این مؤسسات علیرغم روایتهای سیاسی یا راهبردی گستردهتر، همچنان از وضعیت مفروض غیرنظامی خود تحت حقوق بینالملل بشردوستانه برخوردار بودهاند.
این تحولات نشان میدهد که جنگهای معاصر بهطور فزایندهای نهتنها جمعیتهای غیرنظامی، بلکه اکوسیستمهای نهادیای را نیز تحت تأثیر قرار میدهند که جوامع از طریق آنها تخصص را بازتولید میکنند و ظرفیت بازسازی پس از مخاصمه را حفظ میکنند. آنچه در معرض خطر قرار دارد، صرفاً دسترسی به آموزش نیست، بلکه تداوم تولید دانش است. نابودی نظامهای دانشگاهی را نمیتوان به خسارت عادی به اموال تقلیل داد؛ زیرا دانشگاهها مجموعهای از روابط فکری، حافظه نهادی، همکاری علمی و انتقال بیننسلی را در بر میگیرند. نابودی آنها بر توانایی آینده جوامع برای حکمرانی، نوآوری، درمان، آموزش و بازسازی خود پس از مخاصمه اثر میگذارد. افزون بر این، دستاوردهای علمی و دانشگاهی حاصل از فعالیت دانشگاهها نهتنها داراییهای ملی، بلکه بخشی از میراث فکری مشترک بشریت هستند. اکتشافات علمی، پژوهشهای پزشکی، آرشیوهای فرهنگی و دانش انباشته، به کل بشریت سود میرسانند. بنابراین، حملات علیه دانشگاهها و مراکز علمی ممکن است نهتنها به دولتها یا جمعیتهای خاص، بلکه به میراث مشترک و منابع معرفتی جمعی بشریت نیز آسیب وارد کنند.
به سوی مفهوم اسکولاستیساید
مفهوم اسکولاستیساید در پی آن است که این شکل تجمعی و نظاممند از تخریب را تبیین کند. این مفهوم همچنین از مباحث مربوط به بیعدالتی معرفتی و خشونت معرفتی الهام میگیرد. در حالی که آن چارچوبها بر به حاشیهراندن یا سرکوب دانش و صاحبان دانش تمرکز دارند، اسکولاستیساید نابودی زیرساختهای نهادیای را برجسته میکند که تولید جمعی دانش را امکانپذیر میسازند. از این رو، میتوان آن را شکلی از خشونت معرفتی دانست که در بستر مخاصمه علیه دانشگاهها، مراکز پژوهشی، کتابخانهها، آرشیوها و جوامع علمی اعمال میشود. اسکولاستیساید را میتوان نابودی نظاممند یا ازکاراندازی مستمر مؤسسات دانشگاهی، جوامع علمی و زیرساختهای تولید دانش در جریان مخاصمات مسلحانه تعریف کرد.
مهم است که اسکولاستیساید در وضعیت کنونی بهعنوان جرم مستقلی در حقوق بینالملل موضوعه تلقی نشود. حقوق معاهدهای موجود چنین مفهومی را به رسمیت نمیشناسد. همچنین این مفهوم جایگزین دستهبندیهای حقوقی موجود، مانند جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت، آزار و اذیت یا نسلکشی نمیشود. بلکه اسکولاستیساید محدودیتهای ناشی از ارزیابی حملات علیه نظامهای آموزشی صرفاً از منظر وقایع منفردِ تلفات غیرنظامی یا تخریب اموال را برجسته میسازد. این مفهوم بهویژه از آن جهت سودمند است که شکلی از آسیب جمعی را شناسایی میکند که نه صرفاً علیه تأسیسات آموزشی، بلکه علیه تداوم معرفتی جامعه بهطور کلی جهتگیری شده است. مخاصمات معاصر بهطور فزایندهای شامل حملات به نظامهای اطلاعاتی، حافظه فرهنگی، مؤسسات علمی و استقلال فکری هستند. دانشگاهها دقیقاً به این دلیل که محل تحقیق مستقل و تفکر انتقادیاند، در این منظومه جایگاهی منحصربهفرد و در عین حال آسیبپذیر دارند.
حقوق کیفری بینالمللی موجود بخشی از این پدیده را به رسمیت میشناسد. حملات علیه دانشگاهها ممکن است در صورتی که مؤسسات آموزشی غیرنظامی عمداً هدف قرار گیرند، جنایت جنگی محسوب شوند. حملات گسترده یا نظاممند علیه جوامع دانشگاهی نیز ممکن است در قالب جنایات علیه بشریت، از جمله آزار و اذیت، قرار گیرند. رویه قضایی بینالمللی مدتهاست که پذیرفته است نابودی مؤسسات آموزشی و فرهنگی میتواند دلیلی بر وجود قصد تبعیضآمیز یا نسلکشانه باشد. برای مثال، دادگاه کیفری بینالمللی برای یوگسلاوی سابق تصریح کرده است که نابودی مؤسسات آموزشی و فرهنگی، در صورتی که با قصد تبعیضآمیز همراه باشد، میتواند مصداق آزار و اذیت تلقی شود. با این حال، این دستهبندیها معمولاً بر اعمال مشخص زیربنایی تمرکز دارند و نه بر نابودی گسترده اکوسیستمهای دانشگاهی. اسکولاستیساید در پی مفهومپردازی این پدیده وسیعتر است و تمرکز خود را نه صرفاً بر مشروعیت یا عدم مشروعیت حملات منفرد، بلکه بر فروپاشی تجمعی ظرفیت نهادیای قرار میدهد که جوامع از طریق آن دانش را در طول نسلها تولید و حفظ میکنند. این تمایز بهویژه در مواردی اهمیت مییابد که ادعا میشود دانشگاهها دارای کارکردهای دوگانه یا مرتبط با امور نظامی هستند. برخی تأسیسات ممکن است واقعاً تحت حقوق بینالملل بشردوستانه به اهداف نظامی مشروع تبدیل شوند. با این حال، حتی در مواردی که حملات خاص با الزامات سنتی تفکیک و تناسب سازگار باشند، حقوق بینالملل همچنان فاقد چارچوبی منسجم برای ارزیابی نابودی تجمعی نظامهای علمی و دانشگاهی ملی است.
نابودی حیات دانشگاهی بهعنوان آسیبی جمعی
ارزش مفهوم اسکولاستیساید کمتر در مدون شدن آن و بیشتر در کارکرد تبیینی و هنجاری آن نهفته است؛ زیرا این مفهوم بر آسیبهای تجمعی و بیننسلی تأکید میکند؛ آسیبهایی که اغلب در تحلیلهای حقوقی کمتر مورد توجه قرار میگیرند. در حالی که حقوق بینالملل بشردوستانه بهطور سنتی بر خسارات فوری غیرنظامیان، همچون مرگ، جراحت و تخریب فیزیکی تمرکز دارد، نابودی نظامهای دانشگاهی میتواند پیامدهایی بلندمدت برای بهداشت، حکمرانی، توسعه علمی، بازسازی اقتصادی و تداوم فرهنگی به همراه داشته باشد. جوامعی که از مخاصمه خارج میشوند برای بازسازی و تثبیت خود به دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی وابستهاند. مخاصمات اخیر این آثار را بهخوبی نشان میدهند: در ایران، گزارشها از تخریب تأسیسات دانشگاهی، کشته شدن دانشجویان و کارکنان دانشگاهی، و اختلال در تداوم آموزشی حکایت دارد؛ در غزه، دانشگاهها عملاً از کار افتادهاند. این الگوها نشان میدهد که جنگهای معاصر بهطور فزایندهای شرایط نهادی لازم برای بقای فکری را هدف قرار میدهند و در نتیجه، حمایت از غیرنظامیان را نمیتوان از حفاظت از زیرساختهای دانش، تخصص و تداوم فرهنگی جدا دانست.
نتیجهگیری
حقوق بینالملل بشردوستانه از دیرباز حملات علیه غیرنظامیان و اموال غیرنظامی، از جمله دانشگاهها، مدارس، کتابخانهها و مؤسسات پژوهشی را ممنوع کرده است. با این حال، مخاصمات مسلحانه معاصر بهطور فزایندهای شکل عمیقتر و تجمعیتری از آسیب را آشکار میسازند: نه صرفاً تخریب ساختمانها یا از دست رفتن تصادفی جان غیرنظامیان، بلکه فروپاشی تدریجی اکوسیستمهای نهادیای که جوامع از طریق آنها دانش را در طول نسلها تولید، حفظ و منتقل میکنند. مفهوم اسکولاستیساید در پی آن است که این پدیده گستردهتر را تبیین کند. این مفهوم الگوهای خشونتی را توصیف میکند که علیه مؤسسات دانشگاهی، جوامع علمی، زیرساختهای علمی و خودِ تداوم فکری جهتگیری شدهاند. چنین آسیبی را نمیتوان صرفاً از خلال زبان متعارفِ خسارت به اموال یا تلفات منفرد غیرنظامیان فهمید. نابودی دانشگاهها به معنای نابودی مسیرهای پژوهشی، ساختارهای استادـشاگردی، حافظه آرشیوی، همکاریهای علمی، بازتولید حرفهای و ظرفیتهای توسعهای بلندمدت جوامع است. در بسیاری موارد، پیامدهای کامل چنین تخریبی تنها سالها یا دههها پس از پایان رسمی مخاصمه آشکار میشود.
سوابق تاریخی نشان میدهد که حملات علیه مراکز علمی بارها با پروژههای سلطه، دگرگونی ایدئولوژیک، محو فرهنگی و انقیاد سیاسی همراه بودهاند. از نابودی کتابخانهها و دانشگاهها در جنگهای امپراتوری و مدرن گذشته گرفته تا حملات معاصر علیه مؤسسات دانشگاهی در غزه، سودان، اوکراین و ایران، مخاصمات مسلحانه بارها زیرساختهای فکریای را هدف قرار دادهاند که حیات جمعی غیرنظامیان بر آنها استوار است. آنچه در چنین حملاتی نابود میشود، صرفاً دسترسی به آموزش نیست، بلکه توانایی جوامع برای اندیشیدن، نوآوری، درمان، حکمرانی، به یاد آوردن و بازسازی خود پس از ویرانی است. این امر بهویژه از آن رو اهمیت دارد که دانشگاهها جایگاهی منحصربهفرد در تمدن بشری دارند. آنها صرفاً نهادهای ملی نیستند که در خدمت منافع محلی باشند. دانش علمی، اکتشافات پزشکی، نوآوری فناورانه و دانش انباشته دانشگاهی غالباً سهمی برای کل بشریت محسوب میشوند. بنابراین، مؤسسات دانشگاهی بخشی از میراث فکری و فرهنگی مشترک بشریت را تشکیل میدهند. نابودی آنها نهتنها یک دولت یا یک نسل، بلکه بالقوه جامعه انسانی گستردهتر و نسلهای آینده را نیز فقیرتر میسازد.
اینکه اسکولاستیساید در نهایت به یک دسته مستقل در حقوق کیفری بینالمللی تبدیل شود، بهعنوان چارچوبی تفسیری در درون آموزههای موجود حقوق بینالملل بشردوستانه توسعه یابد، یا صرفاً مفهومی تحلیلی باقی بماند، مسئلهای است که هنوز روشن نیست؛ اما مشکل زیربنایی آن دیگر قابل نادیده گرفتن نیست. جنگهای معاصر بهطور فزایندهای بنیانهای معرفتی جامعه غیرنظامی را تهدید میکنند. از اینرو، تحلیل حقوقی باید از نگاه به حملات علیه دانشگاهها بهعنوان وقایعی منفرد فراتر رود و نابودی تجمعی حیات دانشگاهی را بهمثابه شکلی ساختاری از آسیب مورد توجه قرار دهد. از منظر بیعدالتی معرفتی و خشونت معرفتی، چنین تخریبی نهتنها به انسانها و زیرساختها، بلکه به شرایط ضروری برای تولید، حفظ و انتقال دانش نیز آسیب میرساند.
در نتیجه، حمایت از غیرنظامیان در مخاصمات مسلحانه مستلزم چیزی بیش از حفاظت از بقای زیستی آنان است. این امر همچنین مستلزم حفاظت از نهادهایی است که دانش بشری، پیشرفت علمی، حافظه فرهنگی و بازسازی اجتماعی را امکانپذیر میسازند. بنابراین، دفاع از دانشگاهها در زمان جنگ صرفاً مسئلهای مربوط به حفاظت از اموال یا آموزش نیست؛ بلکه در نهایت، مسئلهای مربوط به حفاظت از توانایی بشریت برای حفظ خودِ تمدن است.
انتهای پیام/