شرایط ایران برای توافق صلح، در واکنش به سابقه آمریکا در استفاده از مذاکرات بهعنوان پوششی برای حملههای مخفیانه و نمایش یکجانبه آتشبس با ویژگیهای صهیونیستی که در آن آمریکا و رژیم صهیونیستی به طور معمول هر آتشبس مورد توافق، از جمله آتشبسهای فعلی در غزه، لبنان و ایران را نادیده گرفته و نقض میکنند، قابل توجه هستند.
به گزارش counterpunch، از آنجایی که هیچ توافقی با آمریکا یا رژیم صهیونیستی ارزش کاغذی که روی آن نوشته شده را ندارد، تصور توافقی که واقعا از ایران در برابر حملههای آینده محافظت کند، دشوار است؛ بدون تغییر اساسیتر در سیاست آمریکا، این کشور و رژیم صهیونیستی به حمله به ایران ادامه خواهند داد که نقض آشکار منشور سازمان ملل است، صرفنظر از این که آنها روی چه چیزی توافق کنند.
تنها راههای موثری که ایران برای محافظت از سرزمین و مردم خود پیدا کرد، ایجاد دفاع نظامی قوی، ازجمله ظرفیت پاسخگویی است؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی با حمله به ایران، آن را مجبور به دفاع از خود کردند و جنگی را آغاز کردند که غرب اسیا و احتمالا جهان را تغییر شکل میدهد.
شکست در این جنگ، آمریکا را مجبور میکند تا سرانجام شروع به ارزیابی مجدد تاکتیکهای نئومحافظهکارانهای کند که از دهه ۱۹۹۰ کورکورانه جایگزین سیاست خارجی و نظامی پیشین کرده است: تحریم، تهدید، بمباران، کشتن، نابود کردن، اشغال و تشدید تنش در افغانستان، عراق، هائیتی، سومالی، لیبی، سوریه، یمن، اوکراین، فلسطین و لبنان.
بیاعتنایی نظاممند آمریکا به حاکمیت قوانین بینالمللی که زیربنای این سیاست است، به نظر میرسد صلح را در جهان امروز غیرممکن میکند، اما غرق شدن نهایی رویای نئوکانها در آبهای آشفته خلیج فارس، فرصتی تاریخی را برای آمریکا و جهان فراهم میکند تا دوباره به یک نظم بینالمللی صلحآمیزتر متعهد شوند.
آمریکا از پایان جنگ سرد، عملا خود را از کل سیستم معاهدهها، قوانین و توافقنامههای بینالمللی که قرار است امور بینالمللی را اداره کنند، ازجمله منشور سازمان ملل که تهدید یا استفاده از زور بین کشورها را ممنوع میکند و کنوانسیونهای ژنو که از غیرنظامیان، اسیران جنگی و سربازان و ملوانان زخمی در برابر اثرات جنگ محافظت میکند، معاف کرده است.
این معاهدهها پس از جنگ جهانی دوم تدوین و بهطور جهانی پذیرفته شدند؛ همانطور که منشور سازمان ملل در مقدمه خود میگوید: نسلهای آینده را از بلای جنگ نجات دهید؛ تئودور روزولت در سال ۱۹۴۵ از کنفرانس یالتا با چرچیل و استالین بازگشت تا در جلسه مشترک کنگره اعلام کند که آنها در حال طراحی سازمان ملل بهعنوان «ساختار دائمی صلح» هستند.
منشور سازمان ملل، ممنوعیت دیرینه حقوق عرفی علیه تجاوز بینالمللی و رد جنگ بهعنوان ابزاری برای سیاست ملی را در پیمان کلوگ بریان در سال ۱۹۲۸ تدوین و تقویت کرد، پیمانی که سران آلمانی در نورنبرگ به دلیل نقض آن به اعدام محکوم شدند.
با وجود این، در بحبوحه خودبزرگبینی اغراقآمیز غرب پس از پایان جنگ سرد، نسل جدیدی از سران آمریکا، مانند مادلین آلبرایت و دیک چنی، منشور سازمان ملل و کنوانسیونهای ژنو را موانعی برای جاهطلبیهای خود برای گسترش بیشتر قدرت جهانی آمریکا از طریق استفاده گستردهتر و نامحدود از نیروی نظامی دانستند.
آمریکا و متحدانش با این باور که عدم تعادل جدید در قدرت نظامی، آنها را از رعایت معاهدهها و کنوانسیونهای پس از ۱۹۴۵ که براساس خرد سخت سران گذشته در ۲ جنگ جهانی بنا شده بود، رها کرده است، نیروهای مسلح خود را برای حمله و تهاجم به کشورهای دیگر، شکنجه، تجاوز و کشتن زندانیان و قتلعام غیرنظامیان آزاد کردند.
مقامهای آمریکایی فرض کردند که عدم تعادل نظامی جدید چنان به نفع آمریکا است که نه سازمان ملل، دادگاههای بینالمللی، نه دیگر کشورهای قدرتمند و نه حتی کل مردم جهان نمیتوانند قواعد حقوق بینالملل و قوانین درگیریهای مسلحانه را در صورت نادیده گرفتن آنها بر آمریکا اعمال کنند.
این طعنهآمیز و برای مقامهای آمریکایی عمیقا ناامیدکننده و گیجکننده است که آنچه آنها بهعنوان موقعیتی با قدرت مطلق و مصونیت از مجازات ستایش میکردند، باعث شده است که منابع آمریکا را به هدر دهد.
آزادی عمل ظاهرا نامحدودی که با تحقیر و پایمال کردن قوانین و نهادهای بینالمللی به دست آمده، شمشیری دولبه بوده است؛ چیزی به نام قدرت نظامی نامحدود وجود ندارد، مگر خودکشی جمعی جنگ هستهای؛ این ایده که سرمایهگذاری تقریبا نامحدود آمریکا در سلاحها و جنگ، حرف آخر را در هر اختلافی به آن میدهد، سرابی بیش نبود، همانطور که حتی ترامپ اکنون در حال فهمیدن آن است.
همانطور که آمریکاییها وضعیت جهان و درگیریهایی را که سران جنگطلب آمریکا سعی در تعریف آن داشتهاند، دوباره بررسی میکنند، بدیهی است که جنگ و قدرت نظامی منجر به صلح یا رفاه، برای آمریکاییها یا هر کس دیگری، نمیشود؛ هر چه پنتاگون و سیا کشورهای بیشتری را هدف قرار دهند، مردم بیشتری را بکشند و سران آمریکا منابع بیشتری را به آنها اختصاص دهند، مردم بیشتری در سراسر جهان به درستی آمریکا را تهدیدی برای زندگی و آینده خود میبینند.
دولتهای سراسر جهان با انتخابهای دشواری بین برآورده کردن نیازها و آرمانهای مردم خود یا پیروی از خواستههای هژمونیک و غیردموکراتیک آمریکا روبهرو هستند.
آمریکا پس از اینکه به مدت ۲۵۰ سال خود را بهعنوان قهرمان دموکراسی و آزادی معرفی کرد، با هدر دادن تریلیونها دلار و آنچه از حسن نیت جهان باقی مانده است، در این تلاش شکستخورده و بدفرجام برای قدرت امپریالیستی جهانی، تنها روند زوال خود را تسریع میکند.
هنگامی که آمریکا در نیمه اول قرن بیستم به قدرت بزرگی رسید، سران آن میدانستند که اعمال قدرت امپریالیستی عریان در جهانی که هنوز برای رهایی از ویرانیهای استعمار اروپایی مبارزه میکند، موفقیتآمیز نخواهد بود؛ بنابراین، فرانکلین روزولت و همکارانش سیستم سازمان ملل را بر برابری حاکمیتی بین ملتها بنا نهادند و چارچوبی برای روابط بینالملل ایجاد کردند که تمام جهان میتوانست با آن موافقت کند.
مانند تمام سیستمهای حقوقی و سیاسی، موفقیت یا شکست سیستم سازمان ملل به این بستگی دارد که آیا قدرتمندترین کشورها موافقت خواهند کرد که با همان قوانینی که دیگران رعایت میکنند، زندگی کنند یا خیر؛ وتو مانند قرص سمی است که سیستم را فاسد میکند، همانطور که آلبر کامو هنگام رونمایی از آن در سال ۱۹۴۵ پیشبینی کرد.
کامو در روزنامه زیرزمینی مقومت فرانسه با نام کامبت، نوشت: اگر این گزارش دقیق باشد، عملا به هر ایدهای از دموکراسی بینالمللی پایان میدهد؛ جهان توسط هیئت مدیرهای از ۵ قدرت اداره خواهد شد؛ بنابراین این ۵ قدرت برای همیشه آزادی مانوری را که برای همیشه از دیگران سلب شده بود، حفظ خواهند کرد.
با وجود این، سازمان ملل فرآیند «اتحاد برای صلح» را توسعه داده است که به مجمع عمومی اجازه میدهد جلسههای ویژه اضطراری (ESS) را در مورد مشکلات بینالمللی برگزار کند، زمانی که وتو مانع از اقدام شورای امنیت برای حل آنها میشود؛ مجمع عمومی از این فرآیند برای حل بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ استفاده کرد و از سال ۱۹۹۷ نیز، هرچند بهطور متناوب و ناکافی، از آن برای رسیدگی به بحران فلسطین استفاده کرده است.
دیوان بینالمللی دادگستری ICJ در پاسخ به درخواست مجمع عمومی در جلسه ویژه اضطراری خود در مورد فلسطین، حکم داد که اشغال رژیم صهیونیستی غیرقانونی است و باید بدون تاخیر پایان یابد و بنابراین، مجمع عمومی قطعنامهای را تصویب کرد که خواستار آن بود که رژیم صهیونیستی باید «بدون تاخیر به حضور غیرقانونی خود در سرزمینهای اشغالی فلسطین پایان دهدو این کار را حداکثر تا سپتامبر ۲۰۲۵ انجام دهد».
رژیم صهیونیستی از این امر پیروی نکرد، بنابراین مجمع عمومی باید گامهای بیشتری مانند تحریم تسلیحاتی و بایکوت اقتصادی بردارد، اما ابزار لازم برای انجام این کار را دارد و فقط باید اراده سیاسی خود را جمع کند.
در حالی که آمریکا و رژیم صهیونیستی مرتکب جنایتهای جنگی نظاممند و وحشیانه میشوند و خود را مصون از پاسخگویی میدانند، جهان به آرامی در حال درک همکاری بینالمللی مورد نیاز برای اجرای «ساختار دائمی صلح» است که همه کشورها توافق کردهاند که براساس آن زندگی کنند و زندگی میلیونها انسان آسیبپذیر و آینده بشریت به آن وابسته است.
در حالی که سران آمریکا سرانجام متوجه میشوند که قدرت ارعاب و تسخیر کل جهان را ندارند، مردم آمریکا به تدریج در حال درک این موضوع هستند که قدرتی حتی بزرگتر دارند، قدرتی که میتواند از جنگهای جنایتکارانه آنها جلوگیری کند.
انتهای پیام/