بسیاری از مفسران، ازجمله افرادراستگرا، بهاصطلاح «عملیات خشم حماسی» دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا علیه ایران را «عملیات شکست حماسی» نامیدهاند: اتلاف گزاف پول، سختافزار نظامی و جان انسانها در خدمت جنگی نسنجیده با اهدافی که دائما در حال تغییر هستند؛ در عین حال، ناظران حقوقی این عملیات را عملی غیرقانونی میدانند که ممنوعیت منشور سازمان ملل در استفاده از نیروی نظامی به جز برای دفاع از خود یا در مداخلههای مسلحانه مجاز توسط شورای امنیت را نقض میکند.
به گزارش وبسایت سازمان رسانهای بینالمللی پراجکت سیندیکیت، بحثها در مورد اثربخشی و قانونی بودن جنگ آمریکا علیه ایران، مسئله عمیقتری را نادیده میگیرد: اینکه آیا جنگ علیه ایران جرم تجاوز محسوب میشود یا خیر؛ لوئیس مورنو اوکامپو، نخستین دادستان دیوان بینالمللی کیفری ICC و یکی از برجستهترین حقوقدانان در زمینه حقوق کیفری بینالمللی، به صراحت آن را اینگونه توصیف کرد.
بسیاری از مباحث در این رابطه به تمایز بین جنگ غیرقانونی و جنگ جنایی میپردازند؛ یک جنگ غیرقانونی میتواند تحریمهایی را علیه متجاوز به همراه داشته باشد؛ بهعنوان مثال، اسپانیا از اجازه دادن به آمریکا برای استفاده از پایگاههای نظامی در خاک این کشور برای عملیات مرتبط با ایران خودداری کرد و حریم هوایی اسپانیا به روی پروازهای نظامی بسته بود؛ در مقابل، یک جنگ جنایی بهطور بالقوه اجازه پیگرد قانونی سران مسئول برنامهریزی و راهاندازی آن را میدهد.
ارزیابی اینکه آیا جنگ ترامپ علیه ایران میتواند جنایی تلقی شود، پرسشهای دشواری را عمدتا به دلیل عدم قطعیتهای مداوم در مورد معنا و دامنه تجاوز جنایی مطرح میکند؛ از این گذشته، برنامهریزی و راهاندازی جنگ تهاجمی بهتازگی در جریان محاکمات نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم علیه نازیها بهعنوان یک جرم بینالمللی شناخته شد.
برای دورههای طولانی از تاریخ غرب، تصمیم به جنگ یک حق حاکمیتی بود؛ دادگاه نورنبرگ به دنبال سوراخ کردن سپر حاکمیت بود؛ این دادگاه با «جنایت علیه صلح» بهعنوان جرم سنگین پرونده علیه ۲۲ مقام نازی که در حال محاکمه بودند، به دنبال تثبیت جنگ تهاجمی بهعنوان «جرم برتر» در حقوق بینالملل بود.
آن تلاش شکست خورد؛ بذر این شکست در منشور نورنبرگ کاشته شد که تعاریف دقیقی از جنایتهای جنگی و جنایتهای علیه بشریت ارائه میداد، اما نتوانست همین کار را برای «جنایت علیه صلح» انجام دهد.
حقوقدانانی که منشور را تدوین کردند، میتوانستند این موضوع را به بحث بگذارند، زیرا تجاوز نازیها، بهویژه در جبهه شرقی، تمایز بین اعمال جنگی و اعمال قساوت جمعی را محو میکرد؛ آنها بهطور منطقی نتیجه گرفتند که چنین اقدامهایی صرف نظر از تعریف، مجرمانه تلقی میشوند.
این امر یک سوال اساسی را بیپاسخ گذاشت؛ آیا جنگهای تجاوزکارانه همیشه باید مجرمانه تلقی شوند، حتی آنهایی که شامل قساوت نیستند؟ همه جنایتهای جدی بینالمللی دیگر، مانند جنایتهای علیه بشریت و نسلکشی، به دنبال پاسخ به آسیبهای وارده به افراد و گروهها هستند، در حالی که به نظر میرسد تجاوز بیشتر بر نقض تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی یک کشور متمرکز است.
چرا چنین تخلفاتی باید یک جرم بینالمللی محسوب شوند؟ به عبارت دیگر، آیا جرم تجاوز قرار است بهعنوان کنترلی بر حاکمیت دولت عمل کند یا صرفا سنگر دیگری برای آن است؟
چنین پرسشهایی حقوقدانان و دیپلماتها را در دوره پس از جنگ نگران کرده بود؛ سازمان ملل درپی آن بود که براساس سابقه نورنبرگ، تعریفی کارآمد و قابل قبول از جرم تجاوز ارائه دهد، اما با تشدید تنشهای جنگ سرد، کارشناسان دههها وقت خود را صرف تلاش برای ارائه تعریفی عملی و قابل قبول از جرم تجاوز کردند و بخشی از این زمان صرف بحث در مورد لزوم یا واقعبینانه بودن چنین تعریفی شد.
در نهایت در کنفرانس بازنگری اساسنامه رُم در سال ۲۰۱۰، تعریفی مورد توافق قرار گرفت، اما تا سال ۲۰۱۷، دیوان بینالمللی کیفری صلاحیت رسیدگی به جرم تجاوز را به دست نیاورد.
با وجود این، تعریف فعلی به سوال اصلی که در نورنبرگ حل نشده بود، پاسخ نمیدهد؛ طبق گفته دیوان بینالمللی کیفری، همه اقدامهای غیرقانونی تجاوز، جرم تجاوز محسوب نمیشوند؛ فقط آن دسته از اقدامهای تهاجمی که «ماهیت، شدت و مقیاس» آنها نشاندهنده نقض «آشکار» منشور سازمان ملل باشد، به سطح جرم جنایی ارتقا مییابد.
این زبان مبهم و دست نیافتنی به چه معناست؟ محتملترین تفسیر، تفسیری است که حقوقدانان در نورنبرگ به آن اشاره کردند: جنگ تهاجمی تنها زمانی مجرمانه میشود که به شیوهای ناقص و با ارتکاب جنایتهای نظاممند انجام شود.
جنگ ترامپ علیه ایران، مورد پیچیدهتری را ارائه میدهد؛ میتوان استدلال کرد که بمباران ۱۳ هزار هدف (ازجمله یک مدرسه ابتدایی پر از کودک)، اظهارات بیملاحظه پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا در مورد کنار گذاشتن «قوانین احمقانه تعامل»، ... نشان میدهد که تجاوز آمریکا به امری مجرمانه تبدیل شده است.
این استدلال همچنان در حد آکادمیک باقی مانده است؛ چراکه اختیار دیوان بینالمللی کیفری برای محاکمه سران کشورها به جرم تجاوز، با محدودیتهایی همراه است.
آمریکا نیروی محرکه دادگاه نورنبرگ و تلاش برای تبدیل تجاوز دولتی به جرم برتر بینالمللی بود و طنز ماجرا این است که اکنون نقش اصلی را در تضعیف نظامی که به دنبال ایجاد آن بود، بر عهده گرفته است.
انتهای پیام/