سلطه تنها زبان تیم دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا است؛ آنچه زمانی در حاشیه بود از نظامیگری گرفته تا تکبر تمدنی، خیالپردازی صلیبی، اکنون در مرکز قدرت دولت قرار دارد.
به گزارش میدلایست آی، ترامپ جنگ را یک تراژدی یا یک ضرورت توصیف نمیکند؛ او آن را بهعنوان یک نمایش، یک مهارت و یک لذت توصیف میکند.
ترامپ بارها ادعا کرد که آمریکا ترسناکترین ارتش جهان را دارد و گفت که از بزرگترین انفجارهایی که کسی تا به حال شنیده است، لذت میبرد.
از دفتر بیضی شکل کاخ سفید تا پنتاگون، این زبان به سختی تغییر میکند.
پیت هگست، وزیر دفاع دولت ترامپ، همین زبان را بهکار میگیرد؛ این یک لغزش در لحن نیست؛ این یک دکترین است که نهتنها با زبان زور، بلکه با ایدههایی که آن را توجیه میکنند، بیان میشود.
در کنفرانس امنیتی اخیر مونیخ، مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت ترامپ، این لحظه را بهعنوان لحظهای که غرب را ملزم به تجدید قوا و تثبیت سلطه خود میکند، مطرح کرد و از اروپا خواست تا حول آنچه یک تمدن غربی مشترک خواند، گرد هم آیند و به بازسازی «قرن جدید غربی» کمک کنند، در حالی که احساسات ضد استعماری را بهعنوان ضعف رد میکرد.
اینها مردانی در حاشیه نیستند، بلکه ناوگانها و بمبها را فرماندهی میکنند و مانند یک باند صحبت میکنند.
روی هم رفته، این صداها دولتی را نشان میدهد که فقط یک اصل سازماندهی را به رسمیت میشناسد: زور.
این دولت توسط قوانین بینالمللی مهار نشده، به معاهدهها بیعلاقه و نسبت به نهادها، حتی آنهایی که توسط خود آمریکا پس از جنگ جهانی دوم ساخته شدهاند، بیاعتنا است.
مردانی را در نظر بگیرید که ماشین جنگ به آنها سپرده شده است، ازجمله وزیر دفاعی که در سایه اتهامهای سوءرفتار جنسی قرار دارد، و مادرش سابقه طولانی او را در «آزار زنان» محکوم میکرد.
حتی نمادهایی که او روی بدنش حک میکند، هم در این چارچوب است.
رویکردهای شخصی و سیاسی در یک الگو فرو میریزند: شکایت، پرخاشگری و ظلم نمایشی که به سیاست ارتقا یافته است.
و سپس کسانی هستند که نهتنها قدرت را احاطه کردهاند، بلکه آن را هدایت میکنند: جرد کوشنر، داماد ترامپو استیو ویتکاف، دوست ثروتمند رئیسجمهور در حوزه املاک و مستغلات.
هیچکدام در دیپلماسی آموزش ندیدهاند و برای پیچیدگی مذاکرات هستهای مجهز نیستند؛ با وجود این، هر ۲ در مرکز یکی از خطرناکترین پروندهها در ژئوپلیتیک مدرن قرار گرفتهاند.
این غیرمعمول نیست. ساختاری است، اما مشکل هنوز عمیقتر است؛ یک دیپلمات گفت فرستادگانی که مذاکرات با ایران را مدیریت میکنند، عملا مانند کارگزاران رژیم صهیونیستی عمل میکنند.
گزارشهای موسسه کوئینسی پا را فراتر گذاشته و حاکی از آن است که به رئیسجمهور آمریکا نه تنها توصیه شده، بلکه گمراه شده و تصویری تحریف شده از مذاکراتی که به هموار شدن راه برای جنگ کمک کرده، ارائه شده است.
ادعاهایی که برای توجیه تشدید تنش استفاده میشدند نیز مورد اعتراض قرار گرفتند؛ یکی از این ادعاها درباره اینکه ایران به داشتن مواد لازم برای سلاحهای هستهای متعدد افتخار کرده است، بعدا توسط دیپلماتهای آشنا با مذاکرات مورد اعتراض قرار گرفت و گفتند که این بیانیه تحریف شده است.
و این نگرانی محدود به ناظران خارجی نبود؛ مدیر سابق مرکز ملی مبارزه با تروریسم در نامه استعفای خود اظهار کرد که نمیتواند با وجدان راحت از جنگی که بدون ضرورت آغاز شده است، حمایت کند و صریحا به نقش فشار رژیم صهیونیستی و لابی آمریکایی آن در سوق دادن آمریکا به درگیری اشاره کرد.
ویتکاف و کوشنر صرفا با رژیم صهیونیستی همسو نیستند؛ آنها در شبکههایی که به تندروترین جریانهای سیاسی آن وابسته هستند، قرار دارند.
ویتکاف آشکارا از نزدیکی خود به میریام ادلسون، حامی مالی بزرگ طرفدار رژیم صهیونیستی، صحبت کرده است؛ او حتی توصیف کرده است که یک پیجر هدیه گرفته شده توسط مقامهای موساد را حمل میکرد و عملیاتی را جشن میگرفت که در آن هزاران پیجر در سراسر لبنان منفجر شدند و غیرنظامیان، ازجمله کودکان، را قتلعام و هزاران نفر را مجروح کردند.
روابط کوشنر حتی ریشهدارتر است؛ روابط مالی، سیاسی و شخصی طولانی مدت او با سران صهیونیست، او را در قلب سیاست خاورمیانه قرار میدهد.
و این مردان مجهز به تجهیزات نامناسب، بیتجربه و از نظر فکری همسو، کسانی بودند که دیپلماسی به آنها سپرده شد، با وجود اینکه بیشتر با اولویتهای کابینه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، هماهنگ بودند تا جلوگیری از جنگ، یا حفظ منافع آمریکا و متحدان منطقهای.
این پرونده در حال تکمیل شدن است؛ وزیر خارجه عمان، که میانجی مذاکرات ایران بود، فاش کرد که توافقی قریبالوقوع بوده است، توافقی که خواستههای خود ترامپ را برآورده میکرد؛ این توافق رد نشد، بلکه کنار گذاشته شد.
مشاور امنیت ملی انگلیس، که او نیز در طول مذاکرات حضور داشت، به همین نتیجه رسید: هیچ تهدید قریبالوقوعی از سوی ایران وجود نداشت و اگر به دیپلماسی اجازه ادامه داده میشد، توافقی به طرز شگفتآور مطلوب در دسترس بود؛ در عوض، مذاکرات کوتاه شد.
نکوهشآمیزترین قضاوت از درون همان محافل دیپلماتیک صورت گرفت، بهطوری که گاردین به نقل از یک منبع ناشناس خلیج فارس که از مذاکرات مطلع بود، گفت: ما ویتکاف و کوشنر را بهعنوان داراییهای اسرائیل میدانستیم که رئیسجمهور را به جنگی کشاندند که میخواهد از آن خارج شود.
بنابراین، این الگو غیرقابل انکار میشود؛ قدرت، در دوران ترامپ، دیگر بهعنوان یک امانت عمومی عمل نمیکند.
در آن ساختار توخالی، همسویی، هر چه آشکارتر، با دستور کار یک کابینه راست افراطی رژیم صهیونیستی جریان مییابد که اولویتهایش بهطور فزایندهای مسیر قدرت آمریکا را شکل میدهد.
از طریق چهرههایی مانند کوشنر و ویتکاف، دیپلماسی دیگر میانجیگری نمیکند و شروع به انتقال میکند؛ سیاست شکل نمیگیرد، بلکه کانالیزه میشود؛ ماشینآلات آمریکا اعم از ناوگانهای آن، بمبافکنهای آن، تحریمهای آن، اهرم جهانی آن، به سمت خدمت به اهداف یک کشور دیگر متمایل است.
این اتحاد نیست؛ این گرفتاری است، قدرتی که بدون محدودیت متمایل شده است.
و همانطور که وزیر خارجه عمان در اکونومیست هشدار داد: آمریکا کنترل سیاست خارجی خود را از دست داده است، اما باید گفته شود.
سیاست خارجی آمریکا اکنون از طریق چیزی غریزیتر عمل میکند: فرهنگی زورگویانه و مست از قدرت که در آن سلطه تنها زبان است.
این استراتژی نیست؛ این انتقام است، نهتنها علیه ایران، بلکه علیه هر کسی که از همراهی با او امتناع ورزد.
انتهای پیام/