شهریار زرشناس، نویسنده و استاد دانشگاه در یادداشتی نوشت: تاریخ ایرانِ دو سده اخیر با آنچه که پیشتر وجود داشته تفاوت اساسی دارد. در واقع جهانِ ایرانیاسلامی در درازای تاریخ بارها با رخدادها و تهاجم نظامی در هجومهای فرهنگی و رویدادهای سیاسی روبهرو بوده است. اما آنچه در تاریخ دو قرن اخیر برای ایران پیشآمده است؛ ناشی از قرارگرفتن این سرزمین کهن در متن نظم و نظام نوین جهانی است که عالم غرب مدرن آن را ایجاد کرده و بر مبنای اغراض و اهداف خود، پیش میبرد.
ماوقع روزگار دو سده گذشته با تمامی رخدادهای تاریخی این کهن مرزوبوم تفاوت اساسی و بنیادین دارد. این تفاوت ازاینرو است که از اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزدهم عالم تجدد و عالم غرب مدرن موفق شد تا نظم و نظام جهانی بر پایهٔ مدرنیته و با محوریت چند کشور بزرگ سرمایهداری استعمارگر غارتگر و استثمارگر ایجاد بکند و دامنهٔ این نظم و نظامی که ایجاد شد؛ همهٔ کرهٔ زمین را از جمله عالم ایرانی و اسلامی و تاریخ معاصر ایران را در برگرفت؛ بنابراین تاریخ جدیدی برای ما تحت سیطرهٔ نظمِ تجدّد و ناشی از فرایند تقلید از فرایند غربی تحت عنوان شبه مدرنیته ایجاد گشت.
این آغازِ تاریخ جدید ایران تحت عنوان تاریخ تجددمآبی ایرانی یا فع ایران مدرن ایران و یا تاریخ معاصر ایران و حتی با نام تاریخ معاصر ایران در محافل علمی و دانشگاهیان یاد میشود. تفاوت ماهوی بین این دورهٔ تاریخی و دورهٔ ماقبل آن در این است که در تاریخ جدید آنچه رخ میدهد تماماً طبق مؤلفههای عالم ایرانیاسلامی نیست؛ بلکه عالم و جهانِ ایرانی و اسلامی خود تحتفشار نظم سرکوبگر و مهاجم تجدد اروپایی غربی و تجددمآبی شکلگرفته است؛ لذا در داخل کشور و میان نخبگان و مدیران عقب رانده شده و آنچه که حاکم گشته و کشور را در دو سده اخیر اداره مینموده است برخاسته از نوعی صورتبندی یا فُرماسیونی هست که در تقلید از مدرنیتهٔ غربی بنا شده و آن را میتوان شبه مدرنیته نه حقیقت و در این فضا حقیقت نوعی تقلید سطحی ناکارآمد از مدرنیتهٔ غربی است که این سیطره شبه مدرنیته باعث شده استقلال ایران از بین برود. سبب شده آرایش طبقاتی و اجتماعی ایران تحتتأثیر نابرابریها و بیعدالتی ناشی از نظام سرمایهداری مدرن قرار بگیرد.
این شرایط باعث شد که مطالباتی در جامعهٔ ایران ایجاد شود و جامعهٔ ایران در تاریخ معاصرش یعنی تاریخی که در ذیل شبه مدرنیته و تحت نظم استبدادی جدید تجددمآبی ایجاد شده؛ چند مطالبهٔ اصلی داشته است و به نحو خلاصه عبارت از ۱. استقلال ۲. عدالت اجتماعی ۳. امکان ظهور و بروز ارادهٔ انسان ایرانی در مقام یک شهروند دولت ملت برایآنکه بتواند در فضای سیاسی تأثیر بگذارد؛ است.
امام خامنهای (رضوانالله تعالی علیه) که این یادداشت به مناسبت شهادت ایشان نگاشته شده است؛ بزرگمردی بود که با شهادت و زندگی خود نقشی تعیینکننده و بیبدیل در تاریخ ایران به دست آورد. امام خامنهای در واقع تجسم این سه خواسته و سه مطالبهٔ انسان ایرانی معاصر بود؛ یعنی نسبت امام خامنهای با تاریخ معاصر ایران اینجا معنی پیدا میکند. امام خامنهای تجسم خاص و تجلی عینیتیافته از استقلالطلبی ملتی بود که دو قرن تحت سلطهٔ نظام جهانی غرب مدرن و نظم جهانی شبه مدرنیته ایرانی که وابسته به غرب مدرن بوده و استقلال خود را از دست داده بود. امام خامنهای تجسم اراده و خواست انسانِ ایرانی است که این نظام جهانی غرب مدرن و سیطرهٔ شبه مدرنیته عدالت اجتماعی را از آنان گرفته بود و تجسم خواست و ارادهٔ انسان اجتماعی و آزاده در عصر حاضر بود. همچنین امام خامنهای تجسم خواست و ارادهٔ انسان ایرانی هست که میخواهد در روزگار معاصر که دولت ملتها به وجود آمدهاند؛ در صدد طراحی و معماری نوعی نظم دولت ملت بر پایهٔ مؤلفههای ایرانی و اسلامی هستند و بهواقع نوعی نظم دولت ملت که مبنای هویت و تئوری خود را از مفهوم ناسیونالیسم مدرن غربی نمیگیرد و از مؤلفههای هویت ایرانی و اسلامی میگیرد. در این شرایط امام خامنهای معمار این دولت ملت ایرانیاسلامی و راهبر و نماینده اراده انسان ایرانی در نیل بدان است. امام خامنهای تجسم سه مطالبهٔ اصلی و بزرگ ملت ایران در دو قرن اخیر در تاریخ معاصر است یعنی ۱. استقلال ۲. عدالت اجتماعی ۳. حضور بهمثابهٔ شهروند فعال در عرصهٔ سیاسی است.
میراث اصلی امام خامنهای برای تاریخ معاصر ایران همین هست. در گذرگاه بزرگ تاریخی دو قرن اخیر در شرایطی که انسان ایرانی تحت سیطرهٔ شبه مدرنیتهٔ وابسته به غرب استقلال خود را از دستداده بود و وابسته شده بود و دارای بحرانهای ناشی از خودبیگانگی فرهنگی و اجتماعی شده بود بهنحوی که انسان ایرانی اسیر مناسبات شبه مدرنی شده بود که عدالت اجتماعی را نادیده میگرفت و عملاً نظم غارتگر سرمایهداری را حاکم کرده بود و انسان ایرانی در شرایطی که تحت استبداد استعمار شبه مدرن اگر چه شعارها و هویت جعلی ناسیونالیست باستانگرا از طرف استعمار غربی برایش آمده بود؛ چون با ذات هویت ایرانیاسلامی ناسازگار بود و نتوانسته بود آن را بپذیرد گرفتار نوعی بیهویتی فرهنگی سیاسی شده بود.
امام خامنهای با بیان سه شعار فوق در واقع خواست جامعهی ایرانی را نمایندگی کرد و به دنبال طراحی نظم و نظامی بود که هم استقلال ایرانی را تأمین کند و هم عدالت اجتماعی را محقق کند و هم امکان حضور و بروز و فعلیتیابی انسان ایرانی در عرصهی کلان سیاسیاجتماعی را فراهم بکند و هر سهی اینها بر مبنای نه تقلید از نظم و نظام غرب مدرن بلکه برگرفته از مؤلفههای عالم ایرانیاسلامی هستند.
ایشان تجسم سه مطالبهی اصلی ملت ایران در عرصهی معاصر بود و معمار نظم و نظامی بود که بر پایهی اصل بنیادین بازگشت به خویشتن و برگرفته از مؤلفههای هویت عالم ایرانیاسلامی میکوشید از سه مطالبهی اصلی جامعهی ایرانی یعنی استقلال و عدالتطلب و نظام شهروندی بر پایه نوعی دولت ملت برآمده از هویت ایرانی و اسلامی را معماری بکند و از نظر تئوریک تدوین و تبیین بکند و از نظر سیاسی معماری بکند البته قبل از امام خامنهای متفکران متعددی بودند که از نظر تئوریک کوشیده بودند این مطالبات را بهنوعی پاسخ بدهند و صورتبندیهای تئوریک مبتنی بر نیازها و مطالبات فراهم بکند. اما ویژگی امام خامنهای این هست که از نظر تئوریک امتداد این نظریات بود و آنها را بسط و تعمیق داد و از نظر اجرایی در معماری نوعی نظم و نظام سیاسی که بتواند نوعی این سه مطالبه را بتواند محقق بکند دست به عمل زد و این معماری را تا حدود زیادی انجام داد و حضور ایشان در فرایند فعلیت بخشی در نظمی که این سه مطالبه را بخواهد پاسخ بدهد بر پایهی الگوهای تئوریک و ایدههای برآمده از هویت ایرانی و اسلامی و مبتنی بر اصل بازگشت به خویشتن همین مسئله سبب شد که رویکرد تئوریک که امام خامنهای دنبال میکرد؛ در ارتباط مستقیم با عمل و معماری بخشی و فعلیت بخشی به این نیازها باشد.
این هویت تئوریک هم خصیصهای پیدا کرد که متفاوت از صورتبندیهای تئوریک پیشتر بود. چرا که این صورتبندیهای پیشتر همه در عرصهی نظری بودند و ارتباط مستقیمی با عرصهی عمل نداشتند و خیلی از اقتضائات عرصهی عمل را نمیتوانستند ببینند و یا بفهمند. اما چون امام خامنهای در یک متن اَکت و فعالیت جدی عملی در جهت تحققبخشی در جهت نظم و نظامی که بر پایهی اصل بازگشت به خویشتن بخواهد به سه مطالبه و نیاز انسان ایرانی امروز پاسخ بدهد بود؛ تئوری هم که امام خامنهای مطرح میکرد وجه متفاوتی پیدا میکرد و در یک دیالکتیک تام و تمام با عمل یعنی دیالکتیک نظر و عمل قرار گرفت و از این نظر دارای خصیصهی کاملاً برتر نسبت به گونههای ما قبل پیدا کرد.
یعنی اگر بخواهیم در تاریخ ایران ده چهرهی تأثیرگذار بزرگ بیبدیل پیدا کنیم قطعاً یک از آنها امام خامنهای خواهد بود. از منظر شخصیتی امام خامنهای یک انسان استثنایی و بیبدیل و خاص بود چرا که هم زندگی خاصی داشت و هم نحوهی مرگ و شهادتش خاص بود وهم زندگیاش و هم مرگ و شهادتش تأثیرگذار بود و ویژگی ایشان آن بود که جمع عجیبی از نظر و عمل بود. تمام زندگی و پروژهی فکری سیاسی ایشان تجسم مطالبات تاریخ ایران معاصر و انسان ایرانی معاصر و ملت ایران در عرصهی معاصر بود تجسم آن سه مطالبهای که پیشتر گفته شد و مهم این هست که امام خامنهای هم تجسم این نیازها بود و هم تجسم نوعی صورتبندی نظری برای پاسخگویی به این نیازهای و هم تجسم یک اکت و عمل جدی تأثیرگذار برجستهی سیاسی اجرایی در جهت ایجاد نظمی که محققکنندهی مطالبات ایرانیاسلامی معاصر باشد.
همین ویژگیها هست که ایشان را کاملاً خاص و متمایز میکند چرا که تاریخ عالم ایرانیاسلامی دورههای مختلف داشته است و هر کدام از این دورههای تقسیمبندی و مقاطعی دارند و هر کدام از این تقسیمبندی و مقاطع ممکن هست انسانهایی ظهور کرده باشند که در واقع با زندگیشان با افکارشان و با عملشان این نیازهای را پاسخ گفته باشند یا مسیرهای جدید گشوده باشند. یعنی نسبت امام خامنهای با تاریخ معاصر ایران این هست. امام خامنهای در دورانی که سیطرهی شبه مدرنیته و غلبهی غربزدگی استقلال ایران را از بین برده بود و هویت ایرانی را تحتفشار قرار داده بود و استمرار آن هویت را با خدشه و مشکل و مخاطره روبهرو کرده بود و در دورانی که سیطرهی شبه مدرنیته عدالت اجتماعی را گرفته بود و همچنین غلبهی شبه مدرنیته و ناسازگاریاش با مؤلفههای عالم ایرانی سبب شده بود که نوعی هویت برآمده از دولت ملتی که بر اساس بازگشت به خویشتن باشد و با مؤلفههای عالم ایرانیاسلامی سازگار باشد وجود نداشت، در چنین زمانهای دست به یک کار بزرگی زد و هم تجسم این مطالبات شد و هم در مسیر تدوین و تبیین تئوریک و نیز معماری عملی نوعی نظم و سامان سیاسیاجتماعی فرهنگی گام برداشت که این نظم و سامان میکوشید تا تأمینکنندهی استقلال ایران و به دنبال آرمان عدالت اجتماعی باشد و هویت ایرانی را بر پایهی مدل دولت ملت برآمده از مؤلفههای عالم ایرانیاسلامی تبیین بکند و فعلیت ببخشد.
پس امام خامنهای تجسم استقلالطلبی و عدالتخواهی و معمار نظم و نظام دولت ملت مستقل و توانمند ایران مبتنی بر هویت خودی و بازگشت به خویشتن هست و اینها همه نیازهایی بود که جامعه و ملت ایران در تاریخ دو قرن اخیرش به نیاز داشت و بیپاسخ مانده بود و با حضور ظهور و بروز فکری و سیاسی و نظری و عملی امام خامنهای محقق شد.
البته میزان و درجهی اینها با هم متفاوت بود؛ مثلاً استقلال ایران ذیل این صورتبندی نظری و عملی و این معماری که ایران رقم زد خیلی عمیق و جدی به دست آمد و فعلیت یافت بهخصوص استقلال سیاسی ایران. اما در حوزهی عدالت اجتماعی فرصت برای تحقق تمام این ایدهآلها کمتر بود؛ ولی تکوین نوعی هویت برآمده از دولت ملت مبتنی بر ایدهی بازگشت به خویشتن با گامهای خیلی جدی و مهم و بزرگی دنبال شد؛ بنابراین در تحلیل نسبت میان امام خامنهای و تاریخ ایران میتوان تأکید کرد که ذیل تفکر انقلاب اسلامی امام خامنهای معمار نوعی نظام دولت ملت بازگشت مبتنی به خویشتن و ایرانیاسلامی هست که تأمینکنندهی استقلال ما بوده هست و استقلال و توانمندی ایران را محقق کرده و به دنبال عدالت اجتماعی هم بوده و در این عرصه ایدهی عدالت اجتماعی دنبال شده است و در بعضی جهات هم انجام شده است و بخشهایی هم بوده که ادامه پیدا نکرده و به دلیل سیطرهی نظام سرمایهداری و مناسبات نظام سرمایهداری و بهخصوص حضور و ظهور نولیبرالها مانع پیش برد این کار بودهاند.
پس امام خامنهای یک انسان استثنایی بیبدیل بیتکرار است و همچنین از زمرهی یک رهبران تأثیرگذار خاص بیبدیل و قهرمان و مدافع استقلال و هویت ایرانی و نیز مجاهدان آرمان اسلامی است همچنین امام خامنهای از مدافعان و مروّجان این آرمان عدالتطلبی است که بنیانهای نظری عدالتطلبی بیش از آن که مبتنی بر رویکردهای برآمده بر مدرن باشد کوشیده میشد که مبتنی بر مؤلفههای برآمده از فهم عدالت در اندیشهی ایرانیاسلامی باشد؛ بنابراین در پایان این یادداشت میتوان گفت که با انقلاب اسلامی یک فصل تازه در تاریخ ایران آغاز شد و عالم ایرانی و اسلامی نوعی رستاخیز کرد تا بتواند در سیطرهی شبه مدرنیته غلبه کند و بتواند از بحرانی که نظم تجددمآبی ایجاد کرده عبور کند و انقلاب اسلامی به دنبال آن بوده و هست که نظم و نظام جدید مبتنی بر مؤلفههای هویت ایرانیاسلامی ایجاد بکند البته انکار نیاز به گذشت فرایند طولانی و زمان بر هست که نسلهای متعدد و چهبسا حتی در دههها و حتی یکی دو قرن امکانپذیر هست؛ اما باید از یک جایی این کار شروع میشد و دقیقاً امام خامنهای نقطهی شروع و تأسیس این نظم و نظام جدید است که اولین گام این نظم و نظام جدید یک هویت تازهای برای انسانی ایرانیاسلامی تبیین بکند که این هویت تازه مطالباتی سهگانهای که گفته شد را در خود بیان کند و بتواند آنها را دنبال کند و این نیازمند نوعی صورتبندی تئوریک و از نظر عملی نیازمند ایجاد نوعی نهاد و تأمین سازوکارهایی هست که آن را دنبال کند و محقق کند و امام خامنهای نوعی معمار این سازوکارها و نهادها و یکی از تئوریسینهای حوزهی نظری این امر بود؛ یعنی با امام خامنهای نوعی سنگ بنای هویت بنای دولت ملت بر پایهی ایران انقلابی و ملهم از ایران اسلامی و بر مبنای بازگشت به خویشتن فعلیت پیدا میکند که این نظم و نظام به دنبال تحقق استقلال و عدالت اجتماعی و امکان ظهور و بروز فعلت یابی ارادهی انسانی ایرانی در مقام کنش گر است و در واقع این نظم و نظام را امام خامنهای هست که معماری کرد و پیشازاین معمار، یک نظم و نظام دولت ملتی که الهامگرفته از هویت ایرانیاسلامی باشد و بتواند استقلال ایران و خواست و توانمند ایران را تأمین کند و الهامگرفته از دیسکُرس هویت ایرانیاسلامی باشد و درعینحال بتواند ایران را توانمند نگه دارد نداشتهایم و همهی اینها را انقلاب اسلامی ایدهاش را داد و سنگ بنایش را گذاشت و مانع اصلی تحقق این امر یعنی رژیم سیاسی وابسته به شبه مدرنیته یعنی پهلوی را در هم شکست و باید نظم جدیدی شکل میگرفت و این نظم جدید باید از نقطهای آغاز میشد و سنگ بنایش گذاشته میشد و آنجایی هست که سنگ بنا را گذاشت و تبدیل شد به معمار هویت برآمده از دولت ملتی که برآمده از مؤلفههای هویت ایرانیاسلامی هست و بر پایهی ایران انقلابی قرار دارد.
تمام زندگی امام خامنهای و شهادتش حرکتی در این مسئله بود و این نقش بزرگی هست که امام خامنهای برای ایران و برای تاریخ ایران بازی کرد، این نقش را امام خامنهای چگونه به دست آورد؟ این نقش بر پایهی آموزههای اسلامی بود؛ یعنی آموزههای اسلامی که عزتمندی و عدالتخواهی و آزادگی را ترویج میکند و موجب شد که شخصیتی مثل امام خامنهای در مقام یک فقیه تجسم این آموزهها باشد و این آموزهها سنگ بنای نوعی نظم و نظام باشد و مجموع اینها هست که نقش تأثیرگذار فوقالعاده خاص بیبدیل استثنایی امام خامنهای در تاریخ معاصر ایران را نشان میدهد. آرزو دارم که راه امام خامنهای و آرمان او و همچنان در جامعهی ایران و نظام جمهوری اسلامی تداوم پیدا بکند و ادامهی حرکت ایران و نظام جمهوری اسلامی همچنان تداومبخش ایده و خاص و میراث گرانقدر امام خامنهای باشد.
انتهای پیام/