فیلم سینمایی «خواب» با تمرکز بر زندگی مجتبی با بازی رضا عطاران، کارمند اداره بایگانی نه تنها روزمرگی خستهکننده انسان معاصر را به تصویر میکشد بلکه با ورود به قلمرو اختلالات خواب پرسشهای عمیقی درباره مرز واقعیت و توهم مطرح میکند.
فیلم «خواب» را میتوان مطالعهای دقیق بر مکانیسم فرار از واقعیت دانست؛ واقعیتی که برای مجتبی در قالب شغلی یکنواخت، روابط پیش پا افتاده و فقدان معنا تجلی یافته است. ظهور زن رؤیایی، آهو با بازی هدی زینالعابدین در جهان خواب او، صرفاً یک ملودرام عاشقانه نیست بلکه تجسم پروژهای روانشناختی است.
ذهن آشفته قهرمان، برای مقابله با پوچی، جهان موازی میسازد. این جهان با همه جذابیتش به تدریج ویژگیهای هذیانگونه پیدا میکند و تم اصلی فیلم را از فرار ساده به جانشینی خطرناک واقعیت تغییر میدهد. صحنه غسل پس از بیداری، کلید علمی مهمی است. این عمل تنها یک نشانه مذهبی نیست بلکه از منظر روانشناسی ادراک، تلاش مغز برای اعتباربخشی و تثبیت خاطره رؤیا به عنوان واقعیت است. مغز مجتبی در تقلایی ناامیدانه، میکوشد با اختصاص نشانههای حسی - آئینی به تجربه خواب، آن را در حافظه بلند مدت به عنوان امری واقعی ثبت کند.
تحلیل معماری زمانی فیلم نیز مؤید همین فروپاشی مرزهاست. فیلمنامه، با مهارت، زمان خطی زندگی روزمره را در هم میریزد و ساختاری چرخهای و بازگشتی ایجاد میکند. تکرار چرخه خواب و بیداری، نه تنها ریتم کند و خفهکننده زندگی مجتبی را تقویت میکند، بلکه از دیدگاه عصب شناختی، نمایشگر تشدید اختلال در سیکل خواب REM (حرکت سریع چشم) است. بخشی که رؤیاها در آن شکل میگیرند.
مقاومت مجتبی برای نخوابیدن، نبرد او با سیستم عصبی خود است، اما فیلم به درستی نشان میدهد که این نبرد، از پیش باخته است. نورپردازی خاکستری و فیلمبرداری ایستای فیلم، فقط ایجاد فضایی دلگیر نیست، بلکه بازنمایی بصری حالت مه مغزی (Brain Fog) است؛ وضعیتی که در اختلالات شدید خواب و افسردگیهای عمیق رخ میدهد و در آن، جهان بیرون فاقد وضوح و رنگ است.
از نگاهی جامعهشناختی، خرده روایت همکاران باجخواه که منجر به تعلیق مجتبی میشود، نشان میدهد نظام اجتماعی چقدر در برابر هر گونه انحراف از واقعیت پذیرفته شده، واکنش سرکوبگرانه نشان میدهد. اخراج او از کار، استعارهای از طرد از جامعه بهنجار است. حتی صحنه به ظاهر هذیانی قتل آهو و آتش زدن ماشین بدون جنازه از منظر روانکاوی، میتواند نماد نهایی شدن فرآیند فروپاشی واقعیت آزمایی باشد. ذهن مجتبی، برای حفظ سازه خیالی خود، دست به حذف نمادین عامل تهدید (آهو به عنوان بخشی از خودِ آرمانیش) میزند، بیآنکه بتواند این عمل را در دنیای فیزیکی کامل کند. بنابراین، پایانبندی فیلم در بیمارستان روانی، که در آن آهو دوباره ظاهر میشود، نه پایان خوش که تراژدی تکمیل فرآیند روانپریشی است. رؤیا کاملاً جای واقعیت را گرفته است.
فیلم «خواب» با اجرای متقاعد کننده رضا عطاران و طراحی فنی هدفمند، فراتر از یک درام ساده میرود. این فیلم، با اتکا به مبانی علمی روانشناسی خواب و ادراک، پرترهای هشداردهنده از ذهنیت انسان عصر حاضر ترسیم میکند؛ انسانی که در مواجهه با فشارهای روزمره، ممکن است ناخودآگاه، ویرانگرانهترین راهها را برای نجات برگزیند: جایگزینی کامل واقعیت با خیال. اثری که نه تنها بر پرده سینما، که در ذهن مخاطب نیز پرسشهایی ماندگار درباره ماهیت هوشیاری و سلامت روان به جا میگذارد.
انتهای پیام/